زنان، انتظار و سوالهای بعد از «سهگانه مقاومت»
آریل دروفمان در سه نمایشنامه کتاب «سهگانه مقاومت،» قتلهای زنجیرهای، شکنجه و سانسور را فراتر از صرف یک رویدادشمار، تبدیل به یک بحث جهانشمول میکند
همین یادداشت را در شماره ششم مجله قلمرو بخوانید
آریل دروفمان در سه نمایشنامه کتاب «سهگانه مقاومت،» قتلهای زنجیرهای، شکنجه و سانسور را فراتر از صرف یک رویدادشمار، تبدیل به یک بحث جهانشمول میکند
همین یادداشت را در شماره ششم مجله قلمرو بخوانید
همین گزارش را در شماره ششم مجله قلمرو بخوانید
آیندهای نزدیک، ولی گرمتر برای زمین چه شکلی است؟ ۲، ۳، ۵ یا ۷ درجه سانتیگراد، آدمی را به کدام سیاره ناشناخته میرسانند و اینکه تمدن بشر چگونه در مقابل این افزایش دمای میانگین زمین ناتوان میشود
همین گزارش را در وبسایت رادیو زمانه بخوانید
هر مرتبه استخراج مجازی بیتکوین، ارزی که پشتوانه دولتی را همراهش ندارد، این روزها برابر یک ماه مصرف یک خانه انرژی برق مصرف میکند.
ارز مجازیای که ده سال پیش توسط گروهی ناشناس عرضه شد، این روزها توجه رسانهای فراوانی کسب کرده و هر ساعت قیمتش بالاتر میرود.
گروهی از اقتصاددانان آن را شیادی خواندهاند و برخی آن را یک حقه هرمی در نظر میگیرند. برای بسیاری این فقط یک حباب اقتصادی است که بالاخره خواهد شکست.
یک پیشبینی به عنوان مثال میگوید قیمت هر بیتکوین تا میانه سال آینده (۲۰۱۸ میلادی) تا ۶۰ هزار دلار آمریکا افزایش خواهد یافت، سپس حبابش میشکند و قیمت بیتکوین به ۱ هزار دلار کاهش مییابد.
حباب اقتصادی وقتی شکل میگیرد که همه در بازار خیال کنند ارزش یک کالا مرتب افزایش پیدا خواهد کرد، کالایی که ارزش واقعی ندارد.
بسیاری باور دارند پیش از فروپاشی میتوانند کل کالاهایش را بفروشند و از بازار در برود.
حباب به این طریق شکل میگیرد، بزرگ میشود و بالاخره در فشار وزن خودش درهم میشکند.
ولی حباب شکلگرفته پیرامون بیتکوین چه ضربهای به محیط زیست زمین میتواند بزند؟ در وضعیت که تغییرات اقلیمی سرعت گرفته، سرمایهگذاری در این حباب چه نتیجهای دارد؟ این پول اینترنتی چه تفاوتی با حسابهای ویزا، مسترکارت و پیپال دارد؟ ولی پیش از همه باید به این پرسش پاسخ داد که استخراج بیتکوین چیست؟
وقتی ارزهای دولتی در بازارهای جهان مصرف میشوند، زیرساختی توسط یک کشور برای تولید، عرضه، بازیافت و ارزشگزاری آنها ساخته شده است.
بیتکوین ولی توسط چند برنامهنویس ناشناس عرضه شد و بهجای آنکه سرمایهگذاری تولید و عرضه آن زیرساختی مهیا شود، یک بازی سختافزاری به مصرفکننده پیشنهاد دادند: همانند استخراج فلزات قیمتی همانند طلا، هر مصرفکننده در هر کجای دنیا میتواند بخشی از زیرساخت بیتکوین باشد.
وبسایت رسمی بیتکوین به زبان فارسی ماجرا را چنین توضیح میدهد:
«هر کسی میتواند با اجرای نرمافزار روی سختافزاری ویژه، یک استخراج کننده بیتکوین باشد… استخراجکنندگان بیتکوین به این دلیل به این کار میپردازند که کارمزد تراکنشی را که کاربران برای پردازش سریعتر تراکنشهای خود میپردازند، دریافت نموده و نیز بیتکوینهای تازه تولید شده را بر طبق یک فرمول ثابت به جریان اندازند.»
بدینشکل، برخلاف دیگر تبادلهای مالی اینترنتی که متکی به مرکزدادههای شرکتهاست و در آنها از سوپر رایانهها استفاده میشود، در اینجا زیرساخت این شبکه در سرتاسر جهان پخش میشود.
هر کسی هم میتواند بخشی از این زیرساخت باشد.
مشکل در اینجاست که همه جای دنیا یکسان برق تولید یا مصرف نمیشود: برخی سختافزارها کارآمد و برخی ناکارآمد هستند. برخی نظامهای تولید برق پایدار متکی بر انرژیهای پاک و برخی نظامهای آلاینده متکی بر سوخت زغالسنگ استفاده میکنند.
به عنوان مثال، نزدیک به ۵۰ درصد مصرف برق بیتکوین در جمهوری چک صورت میگیرد ولی کمتر از سه درصد انرژی مصرفی این شبکه در بازار آمریکاست.
مجموع مصرف نهایی بیتکوین امسال تا بدین جا از مصرف کل انرژی برق کشور دانمارک یا ایرلند بیشتر شده است.
یا آنطور که برخی چهرههای معترض میگویند، بیتکوین امروزه ۱۰۰ هزار برابر بیشتر از مجموع ۵۰۰ ابر رایانه فوق سریع دنیا انرژی مصرف میکند.
هرچند همانند طلا که یافتنش در کالیفرنیا زمانی تب به همراه داشت، این روزها بازارهای جهان تب بیتکوین گرفتهاند. در نتیجهاش معدنها تازه در سرتاسر دنیا در حال ساخت هستند و پیشبینیها از افزایش تراکنش آن میگویند.
نتیجه؟ اگر تولید و عرضه این ارز مجازی با شیب فزاینده هفتههای اخیر افزایش پیدا کند، تا یک سال دیگر (۲۰۱۹ میلادی) کل شبکه بیتکوین به اندازه مصرف امسال سرتاسر آمریکا نیازمند مصرف برق خواهد بود.
گمان میرود یک سال بعد (تا فوریه ۲۰۲۰ میلادی) این شبکه میتواند بیشتر از کل مصرف یک سال دنیا برق از تمدن بشر طلب کند.
ولی طرفدارهای بیتکوین میگویند به جای تمرکز بر مصرف برق کنونی، به این فکر بکنید که با فراگیر شدن بیتکوین، از چه هزینهها و مصرفهایی، صرفهجویی خواهد شد.
نیروگاههای تولید برق از عوامل اصلی تولید گازهای گلخانهایاند. این انتشار این گازهای عامل اساسی گرمایش زمین به شمار میآید.
بیتکوین تا سالها یک شوخی بیشتر نبود. داستانها از افرادی گفته میشود که بیتکوین داشتند و آنها را برای تمسخر به دوستانشان داده بودند.
به عنوان مثال میگویند بعد صرف شام، به جای حساب، یک بیتکوین میپرداختند.
ولی حالا که بیتکوین قدرتمند شده، این سوال همراهش است: تراکنش مجازی ویزا، مسترکارت و پیپال یا دیگر روشهای مجازی انتقال و مصرف ارز و پول، مگر چقدر انرژی مصرف میکنند؟ جواب دقیقی بر این سوال نیست.
در حقیقت تا پیش از اوجگیری بیتکوین، کسی چندان توجهای به مصرف انرژی فزاینده رو به افزایش مرکز دادههای اینترنتی یا دیگر کالاهای مجازی نشان نمیداد.
بیتکوین بیپشتوانه دولت یا شرکتی بزرگ، حالا در بازار رقابت تبدیل به هدفی شده است تا از مصرف انرژیاش بد بگویند و آن را بدنام و رسوا جلوه بدهند؛ آن هم وقتی مقایسه با دیگر روشها پرداخت پول تنها در حد گمانهزنی است.
به عنوان مثال، گفته میشود شبکه ویزا برای تراکنش ۸۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار آمریکا در سال ۲۰۱۶ میلادی، معادل برق مصرفی ۵۰ هزار خانه در هر آمریکایی، انرژی مصرف کرده است.
ولی این بیشتر یک تخمین است، چون شبکه ویزا همانند شبکه مسترکارت، بخشی از زیرساخت خود را به بانکها و قرضالحسنههای جهان واگذار میکند تا اینکه خود مستقل تمامی زیرساختش را یکپارچه در کنترل داشته باشد.
در مورد شبکههای دیگر تراکنش مجازی آمارها دقیق نیست اما تخمین زده میشود پیپال ۱۶ مگا وات در سال انرژی مصرف میکند.
هرچند آمارهای شفاف در موضوع مصرف برق مرکز دادهها و سرورها در دست نیست، ولی یکتحلیل تازه میگوید تا هفت سال دیگر این مصرف ۲۰ درصد بیشتر میشود و از ۳.۵ درصد کل برق تولیدی جهان در ۲۰۲۰، به ۱۴ درصد کل برق جهان در ۲۰۴۰ افزایش مییابد. یعنی صنعت ارتباطات بدین شکل میتواند تلاشها برای کاهش تولید گازهای گلخانهای را فدای افزایش نیازمندیاش به مصرف الکتریسته کند.
در مقابل از همان ابتدای شروع به کار بیتکوین، میزان مصرف انرژی این پول اینترنتی از سوی رسانهها مورد پرسش بوده.
ولی چرا فعالهای محیط زیست حالا نگران قمار بشر بر بیتکوین هستند؟
برخی میگویند چون دیگر نه وقتی باقی مانده، نه امکاناتی که تمدن بشر بخواهد خودش را درگیر آزمون و خطاهای تازه کند و به جایش باید انرژیاش را صرف مهار گرمایش زمین کند.
اریک هولتاس، متخصص شناخت آب و هواست و یک روزنامهنگار متمرکز بر تغییرات اقلیمی در امریکا، پیش از آنکه مقالهاش در مورد تأثیرهای محیطزیستی بیتکوین منتشر بشود، در حساب توییترش نوشت: «سال ۲۰۲۹ است. شایعه میگوید امپراتور ترامپ هنوز زنده است و برای چهارمین مرتبه برنده انتخابات شده. آمریکا بیشتر کانادا را اشغال کرده و دارد جمعیتش را به حلقه شمالگان منتقل میکند، جایی از زمین که هنوز خنک مانده. شبها، تنها حرارت از معدنهای بیتکوین میآید.»
او معتقد است که تمدن بشر دههها از برنامههای مهار تغییرات اقلیمیاش عقب مانده و برای هر عمل در این عصر، در ابتدا بایستی تاثیرهای محیطزیستی آن بر اقلیمهای زمین را سنجید.
چون از دید برخی دانشمندها یا تمدن بشر تجارت به شیوه مرسوم (business as usual) را کنار میگذارد و گرمایش زمین را مهار میکند یا اینکه بدترین پیشبینیهای رایانهای محقق میشود:
۹۳ درصد شانس این وجود خواهد داشت که در ۲۱۰۰ میلادی و در صورت عدم کاهش تولید گازهای گلخانهای، دمای میانگین زمین در مقایسه با حرارت زمین پیش از عصر صنعتی شدن، ۴ درجه سانتیگراد گرمتر شده باشد.
این دمایی است که پنتاگون در دوره باراک اوباما در موردش هشدار داده بود: ارتش و دولت آمریکا در گذر زمین از آستانه ۴ به ۵ درجه سانتیگراد، فرو میپاشد.
برای گریز از این آستانه، بایستی تولید گازهای گلخانهای بهشدت کاهش پیدا کند.
ولی از توان زمین کاسته شده: پس از سه سال پیاپی که تولید گازهای گلخانهای تمدن بشر سطحی یکسان داشت، ۲۰۱۷ میلادی شاهد ۲ درصد افزایش تولید این گازها بود.
ولی چرا؟ مگر آمارها نشان از گسترش تولید انرژی از منابع تجدیدپذیر نمیدهند؟
یک دلیل این است که ۹۳ درصد گرمای حبس اتمسفر زمین بهخاطر گرمایش ناشی از فعالیت انسان، تاکنون جذب آبهای جهان شده است.
آب هم محدود به قوانین فیزیک است و فیزیک حکمش روشن: هرچه مایعی گرمتر باشد، گاز کمتری را جذب میکند. در مقابل، با افزایش حرارت در مایعی همانند آب، گازهای بیشتری از آن خارج میشوند.
آبهای جهان هم در شش دهه گذشته سریعتر از خشکیها گرم شدهاند و توانشان برای جذب گازها کاهش یافته. در مقابل همانطور که از وسعت جنگلهای جهان کاسته شده، گیاهان هم در هوایی گرمتر توان کمتری برای جذب دی اکسید کربن و دفن آن در خاک پیدا میکنند.
درنهایت کاهش گسترده تولید گازهای گلخانهای به کارآمد ساختن مهار انرژی در سرتاسر زمین متکی است و در دنیایی که وابسته به اینترنت و سرورهایش شده، ارزشیابی یک کالا همانند بیتکوین بیتوجه به هزینههای محیطزیستی آن در نظریه غیر ممکن است.
شاید وقت آن رسیده تا بازار بیشتر به واقعیتهای علمی توجه کند.
چون در پایان سال ۲۰۱۷ میلادی، تنها ۵ درصد شانس برای تمدن بشر باقی مانده است تا بتواند گرمایش زمین را به آستانه ۲ درجه سانتیگراد محدود کند.
گذر از آستانه ۲ درجه هم در نظریه مهار تغییرات اقلیمی را غیر ممکن میسازد.
شاید هم هولتاس درست پیشبینی کرده باشد: چون در آیندهای خیلی نزدیکتر از آنچه پیشتر خیالش میشد، تنها تولید حرارت ممکن است محدود به معدنهای مجازی بیتکوین باشد که در آن سختافزارها انرژی مصرف میکنند تا این ارز مجازی را زنده نگه بدارند.
آن هم در دنیایی که دولتها دیگر به شیوه کنونیاش وجود خارجی ندارند.
همین مقاله را در صفحه محیطزیست وبسایت رادیو زمانه بخوانید
اگر کنفرانس اقلیمی پاریس در سال ۲۰۱۵ تعهدی بود برای مهار گرمایش زمین در آستانه ۱.۵ درجه سانتیگراد، دو سال پس از آن، کنفرانس اقلیمی بُن به دنبال راهکاری عملی است تا گرمایش زمین در قرن حاضر از آستانه ۳ درجه سانتی گراد فراتر نرود.
شهر بُن آلمان به نیابت از کشور فیجی بیست و سومین گردهمآیی اقلیمی جهان (The COP23) میزبانی را بر عهده دارد.
زمان، پول و سلامت جوامع بشری مسائل اصلی اجلاس امسال هستند. علاوه بر این، زمانبندی کاهش تولیدگازهای گلخانهای، زیر آب رفتن برخی کشورها به سبب افزایش سطح آبهای دریاها، فقر و انطباقپذیری با شرایط جدید آب و هوایی نیز از دیگر موضوعهای این نشست عنوان شده است.
در کنار آنچه اهداف اصلی این اجلاس اعلام شده – یعنی بحثهای اغلب تخصصی و کسالتآور در جزییات مهار تغییرات اقلیمی –، بُن صحنه قدرتنمایی گروهها، سازمانها و دولتهایی شده که میخواهند برنامههای خودشان را تبلیغ کنند. از جمله دولت فدرال آمریکا که با هدف انکار نقش انسان در گرمایش زمین و تبلیغ زغالسنگ به عنوان یک سوخت مناسب برای جوامع بشری در این اجلاس حاضر شده است. البته چند ایالت و شهر آمریکا نیز در واکنش به دولت مرکزی و برای نمایش وفاداری امریکاییها به طور جداگانه در این اجلاس مشارکت کردهاند.
در مجموع پنج چشمانداز اقلیمی اجلاس بُن را میتوان به این شکل خلاصه کرد:
بدرود ۱,۵ درجه، سلام ۳ درجه
دو سال پیش، تمامی کشورهای جهان به جز سوریه و نیکاراگوئه، پیمان پاریس را قبول کردند؛ پیمانی که الزامآور نیست و برنامههای کاهش تولید گازهای گلخانهای را خود دولتها پیشنهاد میکنند و داوطلبانه به آن عمل میکنند.
امسال که دولتهای جهان دوباره در بُن جمع شدند، دولت فدرال آمریکا راه خروج از پیمان پاریس را در پیش گرفته. این درحالی است که سوریه – تنها مخالف پیمان – و نیکاراگوئه –که معتقد است این پیمان خطر را دست کم گرفته و ابداً کافی نیست – هم آن را امضا کردهاند.
در این فاصله، نتیجه بررسیهای سازمان ملل متحد نشان میدهد: حتی اگر تمامی دولتهای حاضر در پیمان پاریس به ۱۰۰ درصد پیشنهادهای خودشان برابر زمانبندی موردنظرشان عمل هم بکنند، باز هم تمدن بشر در این قرن میلادی از آستانه ۳ درجه سانتیگراد میگذرد.
در حقیقت سازمان ملل میگوید در ۲۱۰۰ میلادی، دمای میانگین زمین میتواند ۳.۴ درجه سانتیگراد گرمتر از نیمه نخست قرن نوزدهم میلادی باشد.
هرچند هنوز ۵ درصد شانس این وجود دارد که با کاهش سریع تولید گازهای گلخانهای، بتوان جلوی گذر انسان از آستانه ۲ درجه را گرفت، ولی بین حرف تا عمل، تفاوت بسیاری است.
یکی از اهداف اصلی اجلاس بُن این است که کشورهای جهان برابر تعهدشان تولید گازهای گلخانهای را کاهش بدهند و سپس در درازمدت بتوانند بینیاز از مصرف بالاتر کربن، روزگار بگذرانند.
این در حالی است که همین الان عواقب تغییر اقلیم بر مردمان زمین سایه افکنده است. از یک سو، سلامت انسان به شکلهای مختلف به خطر افتاده، از آن سو خاک سرزمینهای گوناگون بتدریج به زیر آب میرود.
کنترل مرگ و میرهای اقلیمی
سازمان بهداشت جهانی تخمین میزند که سالانه ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر جانشان را به خاطر مشکلات محیط زیستی و آلودگیهای آب، هوا و خاک از دست میدهند.
سهم خاورمیانه و شمال آفریقا، سالانه ۸۵۴ هزار مرگ است – معادل روزی ۲ هزار و ۳۳۹ نفر- که اغلب در اثر ابتلا به بیماریهایی مثل سرطان، مشکلات قلب و عروق و معضلات تنفسی جانشان را از دست میدهند.
بدنه محیط زیستی سازمان ملل هم میگوید از ۲۰۳۰ به بعد (فقط ۱۳ سال دیگر)، سالی ۲۵۰ هزار نفر دیگر (میانگین روزی ۶۸۴ نفر) به این رقم اضافه میشود که تغییرات اقلیمی ناشی از گرمایش زمین مقصر آن است.
هرچند فقط سلامتی بشر نیست که در خطر تغییرهای محیط زیستی است. آتشسوزی و خشکیدگی و سیلاب و طوفانهای شدید نیز دیگر خطرهای اصلی است که اول از هم جزایر کوچک کشورهای در حال توسعه را تهدید میکند.
افزایش سطح آب دریاها
اجلاس بن میخواهد به چهار هدف در موضوع جزایر کوچک دست پیدا کند:
به وضعیت کنونیشان صدا بدهد؛ نشان بدهد سرمایهگذاری در موضوع مهار تغییرات اقلیمی کارآفرین و سودزاست؛ نشان بدهد چطور میشود با اصلاح نظامهای سلامت و بهداشت، به پیشگیری از مرگ و بیماری افراد دست زد؛ و درنهایت حمایت جهانی برای ساکنان این جزایر و وضعیت آنها کسب کند.
ولی آیا سرمایهگذاری کافی در زمان محدود کنونی جمع میشود تا گذار تمدن بشر از سوختهای فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر و پاک را پیش از شرایط بحرانی اقلیمی ممکن سازد؟
از نظر دانشمندهایی که نسبت به تأثیر تغییرات اقلیمی بدبینتر هستند، همینالان سرزمینهایی همانند کشور بنگلادش یا ایالت فلوریدا آمریکا را بایستی از دست رفته تلقی کرد.
در واقعیت هم الان مقدم بر همه، جزایر کوچکی در خطر هستند که هستیهاشان به مهار افزایش سطح آب دریاها و اقیانوسها گره خورده است.
سازمان ملل پیشبینی میکند که در قرن حاضر حداقل حدود ۲۳ سانتیمتر و حداکثر حدود بیش از ۱ متر بر سطح آبهای جهان افزوده خواهد شد.
ولی تازهترین تحقیقها از انباشت آب ناشی از ذوب شدن یخهای قطب جنوب و گرینلند خبر میدهند که سرعت ویرانی این یخها را افزایش خواهد داد.
در کنارش خبر از تغییر در روند باد در قطب جنوب میرسد که یخهای برخی یخچالها را سریعتر به سمت ساحل میراند – همین تغییر در بادها میتواند تا ۳ متر و ۳۵ سانت بر سطح آبها بیافزید.
در جستوجوی سرمایه
پیشنهاد اقتصاد برای کاهش تولید گازهای گلخانهای یکی وضع مالیات بر کربن (Carbon tax) است و دیگری تعیین حداکثر تولید گازها برای بخشهای مختلف اقتصاد و سپس خرید و فروش آنها (Cap and Trade) است.
اجلاس بن از یک سو بهدنبال یافتن ساختاری است تا از طریقش بتوان کربن را قیمتگذاری کرد و از آن بدنبال آن است که نشان بدهد سرمایهگذار بر مهار تغییرات اقلیمی، جواب پس میدهد.
یک مثالش کارآفرینی است: در 2016 میلادی فراتر از ۹ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در سرتاسر جهان در منابع تجدیدپذیر تولید انرژی کار میکردند و فقط در گذر این سال، ۱.۵ میلیون شغل در این صنایع بهوجود آمده بودند.
یک تحلیل میگوید اگر کشورهای جهان متعهد بشوند تا ۸۰ درصد از مصرف کربن خودشان تا ۲۰۳۰ میلادی بکاهند، ۳۶ میلیون شغل تازه تولید خواهد شد.
ولی فقط مهار تغییرات اقلیمی به بخش انرژی محدود نمیشود، بهبود زیرساختها بخصوص در بخش حمل و نقل، اداره شهرها و روستاها و همچنین تغییر سبک زندگی، تمامی اینها سرمایه طلب میکنند و کار میآفرینند.
کما اینکه پیشبینی بانک جهانی این است که تا ۲۰۳۰ میلادی، ۲۳ هزار میلیارد دلار در جهان در فرصتهای مرتبط به مهار تغییرات اقلیمی سرمایهگذاری خواهد شد.
ولی سرمایهگذاری هدفمند بایستی همراه با مشکلات کنونی و پیش رو باشد. اجلاس بُن یکی از اهدافش هماهنگی دولتهای جهان است تا بتوانند به شکلی کارآمد به تعهدهایشان برابر پیمان پاریس عمل کنند.
مهاجرت، فقر و انطباقپذیری
به هر گوشه جهان که سر بزنید، شاهد تغییر اقلیمشان هستند – استثنایی هم وجود ندارد. انطباقپذیری در مقابل آنچه هماکنون روی میدهد، شاید بیش از هر زمانی مقابل چشمان عموم جامعه قرار گرفته باشد.
آن هم وقتی پورتو ریکو – قلمرویی متعلق به آمریکا – نزدیک به دو ماه پس از گذر طوفان ماریا، همچنان برق، آب یا نظام حمل و نقل مناسب برای عموم جامعه ندارد. و این بحث قدرتمندترین دولت دنیاست.
آن هم دنیایی که هماکنون شاهد بزرگترین بحران پناهجویی در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم است؛ فراتر از ۶۵ میلیون نفر خواه از کشورشان گریختهاند یا در سرزمین خودشان به اجبار جابهجا شدهاند.
تغییرات اقلیمی به شرایطی دامن میزند که مهاجرتهای اقلیمی را افزایش خواهد داد. اجلاس بُن میخواهد تا دولتهای جهان را متقاعد کند تا نظامی در کره زمین برای حمل و نقل آوارگان اقلیمی برپا کنند.
درنهایت هم فقر در صدر برنامهریزیها قرار بگیرد.
چون در دنیایی گرمتر، بخش فقیرتر جوامع زودتر و مقدم از بقیه در مقابل مشکلات سر خم میکند. بهخصوص حالا که پیشبینی میشود در گذر ۱۰ سال، دنیا دیگر قادر نباشد غذای کافی برای همه تولید کند.
اجلاس بن، بیست و سومین سال پیاپی است که دولتهای جهان تلاش میکنند تا راه را برای نجات تمدن بشر در بحرانهای اقلیمی پیش رو باز کنند – گامی کوچک که میتواند تاثیری حیاتی بگذارد.
ولی هنوز مسیری طولانی تا گذر از بحران باقی مانده است. شاید بُن بتواند امیدواری بیشتری به مردم جهان ببخشد، همانطور که پاریس دو سال قبل، چشمانداز روشنتری خلق کرد.
همین گزارش را در وبسایت رادیو زمانه بخوانید
اگر در جستجوی فتوایی درباره محیط زیست، گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی هستید در وبسایت ۳۲ مرجع و روحانی بلندپایه شیعه مطلبی نخواهید یافت. این در حالی است که دو سال پیش پاپ فرانسیس رهبر کاتولیکهای جهان در «نامه تعالیم» به موضوع محیط زیست پرداخت. این سند یعنی «نامه تعالیم» مهمترین متنی است که پاپ خطاب به اسقفهای اعظم جهان منتشر میکند.
اما چرا پرداختن مراجع مذهبی مسلمانان به موضوع محیط زیست از اهمیت برخوردار است؟ چرا سازمان محیط زیست افغانستان متنی مفصل در ارتباط دین و محیط زیست تهیه کرده؟ این تعالیم مذهبی چه نتیجه عملی میتواند داشته باشد؟
شنوای نالههای زمین باشیم
برابر سنت کلیسای کاتولیک، نامههای پاپ یا Encyclical به تمامی کلیساهای رومی ارسال میشوند تا پایه عمل دیگر مومنان باشند.
نامه پاپی فرانسیس با عنوان «نگهبانیمان از خانه مشترک» با عنوان لاتین Laugata Si’, mi’ Signore یا «ستایش بر پرودگار یکتایم باشد» منتشر شد.
این نامه که فرمت پیدیاف آن به زبان انگلیسی ۱۸۴ صفحه است، در ابتدا از نالههای زمین از رنج فعالیت آدمی میگوید، مثال از آموزههای رهبران پیشین کلیسا و همچنین کتب مقدس میزند، درنهایت دعوت به وحدت در مقابل دلمشغولی مشترک مردمان جهان میکند.
سپس صحبت پاپ به سنت فرانسیس برمیگردد، رهبر مذهبی قرن دوازدهمی که به حامی طبیعت در کلیسای رومی شهره است. کسی که دیگر موجودات عالم هستی را خواهران و برادرانش میخواند و برای پرندگان هم همانند انسانها، به منبر میرفت و برایشان موعظه میخواند.
همچنین خورشید، ماه، آب، باد، بیماری و مرگ را خواهران و برادران مردمان در همراهی پروردگار خطاب میکرد. در نهایت میگفت «مومن به عیسی مسیح نیستید اگر ملتی که او برایش مُرد محترم نشمارید،» ملتی که به انسان محدود نمیشود و شامل تمامی موجودات عالم هستی است.
بر پایه همین عقاید است که ندای پاپ فرانسیس میگوید، خانه مشترک ما هرگز به شدت دویست سال اخیر، این چنین آسیب ندیده بود و «ما بایستی تمامی فعالیتهای هر روزهمان را تغییر بدهیم تا زندگانیمان پایدارتر بشود.»
پاپ در نامهاش مثال میزند: کاستن از تولید گازهای گلخانهای، حمایت از سیاره و مردمان نیازمند، مبارزه با فقیر، پاکسازی آلودگیها، حفظ اقلیم، مراقبت از آب، حفظ تنوع زیستی و دهها مورد دیگر که بایستی هرچه سریعتر به انجام برسند تا تمدن بشر حفظ بشود، انسان بتواند به شکوفاییاش ادامه بدهد.
او پس از انتشار این نامه، در دو سال اخیر مکرر هر کجا رفته، از نقش انسان در تخریب محیط زیست گفته و خواستار اجرای برنامههای جدی در مهار تغییرات اقلیمی شده است.
«آموزشهای محیطزیستی در روشنای تعالیم اسلام»
کمی دورتر از واتیکان و کمی نزدیکتر به ایران، اگر به سراغ وبسایت «اداره ملی حفاظت محیطزیست دولت جمهوری اسلامی افغانستان» بروید و سری به بخش انتشارات آن بزنید، با کتاب الکترونیک «آموزشهای محیطزیستی در روشنایی تعالیم اسلام» روبهرو میشوید.
این کتاب ۹۸ صفحهای، در چهار بخش از منابع طبیعی تا رابطه بین انسان و طبیعت تا تخریب محیط زیست و انواع آلودگیها و مسولیتهای فردی، اجتماعی و دولتی را به بحث مینشیند.
در جای به جای آن هم از قرآن، احادیث و دیگر کتب، مثال آورده شده و همچنین از علم هم کمک گرفته میشود. چون نویسندگان کتاب زیر نظر سازمانهای مذهبی افغانستان، رابطهای جدی مابین علم روز و مذهبشان میبینند.
در مقابل اگر سری به وبسایت «سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی ایران» بزنید، لینکی با عنوان «گرمایش جهانی کره زمین» شما را به یک پست در وبسایت رسانه بلومبرگ به زبان انگلیسی میرساند.
در بخش معاونتها و دفاتر مستقل این وبسایت هم اگر بر لینک «مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم» کلیک کنید، با این واقعیت نگرانکننده روبهرو میشوید که تغییر اقلیم به اشتباه تغییر آب و هوا ترجمه شده.
در کنارش البته یک فایل ورد ۱۴ صفحهای در موضوع کنفرانسها و کنوانسیونهای مرتبط با گرمایش زمین را میتوانید دریافت کنید و از طریق آن به فهرستی از موضوعهای مرتبط به زندگی پایدار در ایران دست بیابید.
ولی اگر سازمان حفاظت محیط زیست یک دولت اسلامی، خودش را بینیاز از رابطه مذهب و علم در تغییر اقلیمی مییابد، وبسایتهای مراجع تقلید شیعه چه؟ آیا آنها بحثهای آموزنده در موضوعهای محیط زیستی عرضه میکنند؟
یک استفتا برای انقراض جانداران
در ایران آیتالله بیات زنجانی از مراجع شیعه در پاسخ به یک سوال در موضوع «خطر انقراض جانداران کم یاب و نقش مسلمانان» میگوید که «حفظ محیط زیست از وظایف ملی و انسانی بوده و طبعاً جلوگیری از انقراض جاندارانی که مطمئناً در محیط زیست اثر گذارند، وظیفهای همگانی است و تنها مربوط به یک کشور و یک گروه و جمعیت نبوده بلکه عزم جهانی میخواهد.»
آیتالله سید صادق حسینی شیرازی هم در دو نامه، اولی به سران و رهبران کشورهای شرکت کننده در اجلاس ملی سازمان ملل متحد و دیگری به اجلاس گروه بیست در هامبورگ آلمان، از تحریف محیط زیست و اثرهای نگرانیآورش صحبت میکند.
ولی تنها آیتالله سیدمحمدتقی مدرسی است که در یک خطبهاش از عبارت «گرمایش زمین» نام میبرد.
عبارت تغییرات اقلیمی در وبسایت هیچکدام از آیات عظام به نتیجهای منتهی نمیشود.
آنهم درست زمانی که ایران و بقیه نقاط خاورمیانه در معرض رویدادهای شدید آب و هوایی ناشی از گرمایش فزاینده دمای میانگین زمین قرار گرفتهاند.
پس چرا گرمایش زمین یا تغییرات اقلیمی همچنان در وبسایتهای آیات عظام کلماتی ناشنیده باقی ماندهاند؟ چرا این مذهب به وظیفهاش در موضوع بررسی محیط زیست انسان عمل نمیکند و بیاعتنا به آن باقی میماند؟
رهبر ایران، علی خامنهای نیز اگرچه در خصوص سیاستهای دولتی فرمانی زیست محیطی ابلاغ کرده است اما رابطه مذهب و محیط زیست را مسکوت گذاشته.
عدمسرمایهگذاری به حکم کلیسا
دخالت مراجع مذهبی، میتواند تأثیراتی عینی در رفتار پیروان مذهبیشان در پی داشته باشد.
به عنوان مثال نامه زیست محیطی پاپ به اسقفها تنها برای تفکر و تعمق بیشتر نیست، بلکه راهنمای عمل مومنان است.
نزدیک به یک ماه پیش، ۴۰ موسسه کلیسایی یا وابسته به مذهب مسیحیت، بزرگترین خروج سرمایه متکی بر اعتقاد مذهبی در تاریخ را انجام دادند.
آنها اعلام کردند که تمامی پولهایشان را از صنعت سوختهای فسیلی بیرون میکشند و دیگر در موارد مخرب محیط زیستی سرمایهگذاری نخواهند کرد.
یکی از راهکارهای پیشنهادی علم اقتصاد در مقابله با انباشت گازهای گلخانهای هم خروج سرمایهها از صنایع مرتبط با سوختهای فسیلی است.
در جهت عکس حرکت کاتولیکها، جمهوری اسلامی ایران خودش را برای سرمایهگذاری فراتر از ۲۰۰ میلیارد دلاری در همین صنایع آماده میکند.
دقیقا شاید در چنین موقعیت اهمیت یک فتوای زیست محیطی بیش از پیش روشن میشود.
همین گزارش را شماره ششم مجله قلمرو بخوانید
وقتی نزد زیستبومشناسان بروید با جزئیات توضیح میدهند که رفتارها و سبک زندگی بشر چنان به اقلیم آسیب زده که چه بسا خود و تمدن انسانی را قربانی نابسامانی کنونی اقلیمی کرده باشد. اما هنگامی که گوش و چشم خود را به رسانهها میسپارید چیز چندانی درباره بحران زیستمحیطی و تغییرات اقلیمی نمیشنوید و نمیبینید.
در انتخابات ۲۰۱۶ ریاستجمهوری آمریکا که به پیروزی دونالد ترامپ انجامید، رسانههای پرنفوذ ایالات متحده جمعا۵۰ دقیقه درباره تغییرات اقلیمی صحبت کردند. در انتخابات ۱۳۹۶ ریاست جمهوری ایران این مسئله، با ابعاد گوناگون و به مثابه موضوعی فراگیر و اصیل به مباحث انتخاباتی راه نیافت؛ تنها به جبر زمان و چه بسا برای جلب نظر رأیدهندگان، برخی از جلوههای خوفناک این بحران مانند، کمبود آب و معضل ریزگردها اشارهوار مطرح شد.
ولی چرا رسانههای امروز جهان، از بیان اخبار رویدادهای آب و هوا یا تاثیرات جانبی تغییرات اقلیمی (همانند گسترش گروههای افراطی، جنگهای داخلی، خشکسالی تأثیرگذار بر ۲۰ میلیون نفر و سبب آوارگی بیش از ۶۵ میلیون نفر) پیشتر نمیروند و این موضوع را سوژهای مستقل و مهم فعالیتهای رسانهای نمیانگارند؟
به بیان آشکارتر، چرا روزنامههای اصلی کشور صفحه یا ستونی ثابت برای بیان و تحلیل تغییرات اقلیمی ندارند؟ چرا صدا و سیمای ایران یا دیگر شبکههای رادیویی و تلویزیونی، برنامههای منظم روزانه و یا هفتگی برای پیگیری این موضوع کار ندارند؟ چرا در وبسایتها و فضای مجازی از گفتگوی اجتماعی تأثیرگذاری در این باره سوژه خبری نیست؟
اصلا روزنامهنگاران ایرانی متخصص محیط زیست و تغییرات اقلیمی کجایند و کیانند؟ چرا هرگاه رسانههای داخل و خارج از کشور میخواهند در این باره صحبت کنند، افراد کمشماری هستند که بتوان سراغشان رفت؟
تنها رسانههای فارسی عقب نماندهانددر سال ۲۰۱۳ با اعلام فهرست برندگان جایزه پولیتزر( مهمترین مدال روزنامهنگاری آمریکا) معلوم شد جایزه «برترین گزارش ملی» به رسانه «در عمق اخبار اقلیمی» اعطا میشود. آنچه جایزه مذکور را برای این رسانه به ارمغان آورد گزارشی بود که سپستر به شکل کتابی در ۱۶۴ صفحه منتشر شد: «فاجعه سنگهای نفتی دیلبیت: از عمق بزرگترین نشت نفتی که هرگز چیزی درباره آن نشنیدهاید»
«در عمق اخبار اقلیمی» رسانهای کوچک است، یکی از اندک رسانههای مستقل آمریکای شمالی است و متمرکز بر موضوع تغییرات اقلیمی و محیط زیست. از چنان اعتباری برخوردار است که دیگر روزنامهنگاران این رسانه را با دقت دنبال میکنند. اقبال موجود به این رسانه میتواند به توسعه فعالیتهای حرفهای روزنامهنگاران و جلب افکار عمومی به محیط زیست و مباحث پیرامونی آن کمک شایان کند.
رویه جاری رسانهها آن است که خبرهای صنعت سوختهای فسیلی را نشر و بازنشر میدهند؛ معمولا آنچه در لحظه اتفاق میافتد: اگر جایی، مثلا از خطوط لوله انتقال نفت یا کشتیهای نفتکش نفت نشت کرده باشد، یا اینکه بومیان ساکن در مناطق نفتخیز یا فعالان محیط زیست چگونه و کجا در مخالفت یک پروژه تازه تجمع اعتراضی برپاکردهاند یا نوسانات قیمت نفت و تأثیر آن بر بازار سهام.
بالاخره این صنعت در جای جای زمین ما فعال است و موتور محرک و زیربنای رشد اقتصاد و تمدن امروز شناخته میشود. این نمونه اخباری است که هر روز درباره صنعت نفت و دیگر سوختهای فسیلی میشنویم. ولی آنچه «در عمق اخبار اقلیمی» را از دیگر رسانهها متمایز میکند آن است که نتایج (نوعا فاجعهبار) فعالیتهای گذشته صنایع مرتبط با سوختهای فسیلی را آشکار میکند.
بگذارید شیوه کار این رسانه را روشنتر بیان کنم. از یک سو خبرهای تحقیقات علمی را به زبان ساده بازنویسی میکند؛ از سوی دیگر تیمی کوچک از روزنامهنگاران تحقیقی (investigative journalists) دارد و از آنان کمک میگیرد تا لایههای پنهان اخبار اقلیم و زیست محیطی راـ که دیگر رسانهها آنها را ناگفته میگذارند و میگذرندـ کشف و منتشر کنند.
نمونه بارز این گزارشهای تحقیقی «اِکسان: راهی که طی نشد» است. این مجموعه نامزد برترین گزارش تحقیقی در پولیتزر ۲۰۱۶ بود. البته آن جایزه به آسوشیتدپرس برای مجموعه گزارشهای «بردگی در صنعت ماهیگیری» اهدا شد؛ مجموعهای که همانند یک سونامی بر سوپرمارکتهای زنجیرهای آمریکای شمالی سایه انداخت.
خلاصه مجموعه ۹ قسمتی گزارشهای تحقیقی «در عمق اخبار اقلیمی» این است: حدود ۴۵ سال پیش، شرکت اِکسان موبایل (یکی از بزرگترین مجموعههای صنعت سوختهای فسیلی جهان و بزرگترین در آمریکا) پیش از همه از نشانههای تغییرات اقلیمی آگاه شد، اما سودجویانه در این باره این خطر جدی، نزدیک و فراگیر سکوت پیشه کرد. از سویی برای حفاظت از منافع شرکت خود و مقابله با این تغییراتـ مثلا بالا آمدن سطح آب دریاها و اقیانوسهاـ برنامهریزی کرد؛ از سوی دیگر با صرف بودجههای هنگفت در مجموعهای اقماری از گروههای مطالعاتی و مؤسسههای تحقیقی وابسته به خود، کوشید با فریب افکار عمومی آنان را درباره هشدارهای زیست محیطی دانشمندان جهان دچار تردید کرده، به مردم جهان چنین القا کند که برخلاف گفته اقیمشناسان، تهدیدی و بحرانی ـ دستکم در آینده نزدیک ـ وجود ندارد و میتوان همچنان آسوده خاطر، از نفت و سایر سوختهای فسیلی استفاده کرد.
این گزارش تحقیقی چند ماه معنای بیشتری پیدا کرد، هنگامی که ترامپ، رِکس تیلرسون را برای اداره وزارت امور خارجه امریکا برگزید. این دومین شغل تیلرسون در طول عمرش است: پیش از این برای چند دهه، تنها در اِکسان موبایل کار کرده بود و پیش از تصدی وزارت امور خارجه، مدیرعامل آن غول نفتی بود.
فعالان محیط زیست هنوز در انتظار حکم دادگاه هستند که اجازه دسترسی به ایمیل شخصی تیلرسون را صادر کند. در این صورت آنان خواهند توانست نقش مستقیم او در انکار گرمایش فزاینده زمین را بدانند. اینکه در این وضعیت او وزیر امور خارجه میشود، بیانگر آن است فقط رسانههای فارسی عقب نماندهاند. بلکه رسانههای معتبر جهانی نیز نتوانستهاند جایگاه مناسبی در پیگیری اخبار و علل بروز تغییرات اقلیمی و بحران محیط زیست کسب کنند. مثلا رسانههای آمریکایی نتوانستهاند چنان فضایی ایجاد کنند که شخصی با سوابق تیلرسون و اتهامات علیه او از تصدی وزارت امور خارجه آمریکا باز ماند. کریستین امانپور توضیح بسیار روشنگرایانه دارد.
اشتباه روزنامهنگاران در موضوع تغییرات اقلیمی
شیوه کار رسانهها یکی از موانع اصلی طرح تغییرات اقلیمی به شکی راهگشا و تأثیرگذار است. نقش منفی این عامل از اقدامات و سرمایهگذاری صنعت سوختهای فسیلی علیه یافتهها و هشدارهای اقلیمشناسان بیشتر است.
یکی از سنتهای اصلی کار رسانهها و روزنامهنگاری در آمریکای شمالی «لزوم بیطرفی روزنامهنگاران» است. یعنی در مباحث اجتماعی آنان نباید از یک طرف بحث جانبداری کنند. بنابراین در هر موضوع مورد گفتگو در رسانه اگر کسی موافق دیدگاه، خبر، گزارش یا مطلبی درباره آن موضوع حضور دارد، رسانه باید از فرد دیگری (بیش و کم در همان سطح و وجاهت) که نظر مخالف دارد نیز دعوت کند و به فرصت برابر برای اظهار مخالفت در اختیار او قرار دهد. تنها در این صورت است که بیطرفی رسانه و روزنامهنگار محفوظ میماند.
ولی وقتی امانپور، روزنامهنگار ایرانیتبار شبکه سیبیسی، برای دریافت جایزه یادبود برتون بنجامینِ سال ۲۰۱۶ به ضیافت کمیته حمایت از روزنامهنگاران رفت، در کنار بحث خبرهای دروغی (fake news) بر خطای روزنامهنگاری معاصر در مواجهه با تغییرات اقلیمی انگشت نهاد و گفت:
«به نظرم میرسد که طیف وسیعی از رسانهها، خود را در این بنبست انداختهاند تا چگونه میان موازنه طرفهای خبری، درک واقعیت، بیطرفی و مهمتر از همه، حقیقت تمایز نهند.»
امانپور سپس چنین نمونه آورد: «ما نمیتوانیم همچنان از الگوهای سنتی حرفهای پیروی کنیم. بگذارید مثلا از گرمایش زمین یاد کنم. وقتی ۹۹.۹٪ شواهد علمی و آزمایشگاهی دانشمندان در رسانهها با نظر اقلیت کمشمار انکارکنندگان تغییرات اقلیمی یکسان دیده میشود.»
این بارها رخ داده است: پژوهشگران معمولا با بیان پیچیده علمی توضیح میدهند که تغییرات اقلیمی چگونه در روندی شتابان به ویرانی محیط زیست انجامیده است. از آن سو، اقلیتی که صدایی بلندتر دارد، اغلب به زبانی ساده و همه کس پذیر، نتایج آن تحقیقات علمی را انکار میکند.
البته انکارکنندگانِ تغییرات اقلیمی و بحران محیط زیست در بیشتر موارد، متخصصان زیستبوم نیستند. بلکه آنان با برچسب یک گروه پژوهشی یا مدیریت مؤسسهای تحقیقی در رسانهها ظاهر میشوند. در مجموعه گزارشهای تحقیقی رسانه «در عمق تغییرات اقلیمی» توضیح داده شده است که چگونه صنعت سوختهای فسیلی در پس پرده، از انکارگران تغییرات اقلیمی حمایت مالی کرده است. به بیان دیگر اظهارات آنان نتیجه صادقانه پژوهشهای علمی آنان نیست.
البته این وضعیت بیسابقه نیست. اینک آشکار شده کسانی که پیشتر خطرناک و زیانبار بودن سیگار را انکار میکردند، زیر حمایت کارخانههای سیگارسازی بودهاند. مثال دیگر کسانی هستند که امروزه مانع میشوند سیاستمداران، روزنامهنگاران و مردم به طور کامل و شفاف از هشدارهای پژوهشگران درباره خطر مصرف شکر آگاه شوند.
ولی قرار است رسانهها و روزنامهنگاران، چونان چشمان بیدار جامعه، خطاهای مسؤلان و مردم را کشف و در برابر افکار عمومی نهند. قرار است رسانهها در اخبار و گزارشها و تحلیلهای خود علیه آنچه واقعیت نداردـ حتی اگر نزد برخی واقعیت پنداشته میشود- موضعگیری کنند. چرا صدای بیپشتوانه منکران تغییرات اقلیمی به جای بانگ هشدارآمیز پژوهشگران واقعی گوش مردم را- از آمریکا گرفته تا ایران را پر کرده است؟
سکوت و مسؤلیتگریزی رسانهها درباره شیوه کار دولت یا اقتصاد
استیو رینِر، صاحب کرسی علوم و تمدن جیمز مارتین در دانشگاه آکسفورد در مقدمه کتاب «چرا در مورد تغییرات اقلیمی به تفاهم نمیرسیم» نوشته مایک هولم میکوشد دلیل انفعال رسانهها درباره گرمایش زمین را توضیح دهد.
وقتی به رینِر گفته بودند چرا افکار عمومی آمریکا به موضوع تغییرات اقلیمی توجه نخواهد کرد. پاسخ داد: نخست آنکه چون هنوز علم در این باره به قطعیت نرسیده (سخنی که البته دروغ است). دوم آنکه چون تغییرات اقلیمی در آیندهای دور اثرگذار خواهند بود (این نیز دروغ است، انسان از تغییرات اقلیمی نیک آگاه است، چون نشانههای بیمانگیز آن را از ۴۵ سال گذشته از جای جای زمین جمعآوری و تحلیل کرده است. آنگاه بر پایه دادههای علمی پیشگویی شده خطر در آیندهای نزدیک آشکار میشود.) و سوم آنکه چون تغییرات اقلیمی هنوز چهره منفی خود را به میزان کافی آشکار نکرده و دشمنی جامعه با خود را برنینگیخته است (یا چون هنوز چهره بینقاب آن، آن گونه که سومالی یا بنگلادش دیده میشود، در سرتاسر امریکا مشهود نیست).
رینِر میافزاید دقیقا به همین سه دلیل این موضوع باید در کانون گفتگویی اجتماعی باشد.
سپس توضیح میدهد «این باور که فقط گزارههای قطعی شده علمی بر سیاستگذاریهای (دولتی) تاثیر میگذارد و این ایده که علم بهتر میتواند مشکلات موجود را حل کند، از ریشهها وخاستگاههای تفاوت عقاید و دیدگاهها در سیاست، ملیت، سازمانها، مذهب و فرهنگ روشنفکری غفلت میکند»
او همچنین دشواری کار رسانهها در این حوزه را مطرح میکند؛ مثلا دسترسی نداشتن به زیستبومشناسان و اینکه نتیجتا در بسیاری موارد متخصصان دیگر رشتهها به جای اقلیمشناسان جلوی دوربینها و میکروفنها مینشینند. این وضعیتِ طنزگونه مانند آن است شخص تبزده به جای مطب پزشک به دفتر مهندس ساختمان رود و از او چارهخواهی کند.
رینِر سرانجام بر سخن هولم تأکید میکند: باید به تغییرات اقلیمی به مثابه یک ایده (idea) نگریست، گرچه بیگمان نباید از واقعیت فیزیکی آن هم غافل ماند.
«از تغییرات اقلیمی هم به شکل یک ذرهبین بنگرید و هم از آن مانند یک آینه استفاده کنید: نگاه ذرهبینگونه تأثیرات درازمدت انتخابهای کوتاهمدتمان در بافت واقعیتهای عینی و ارزشهای اجتماعی در برابر دیدگان ما مجسم میکند. نظرِ آینهوار ما را برمیانگیزاند که به آینده خود و تمدن بشری بیشتر توجه کنیم.»
فارغ از اینکه شیوه کارساز طرح تغییرات اقلیمی در رسانه و جامعه چیست، پرشس آن است که برای بهبود مواجهه رسانهها با این موضوع چه راهکاری کارآمدتر است؟
گاردین، واشنگتنپست، نیویورک تایمز
«تغییرات اقلیمی: چرا گاردین این تهدید بر علیه زمین را به صفحه اول و صفحات اصلی خود آورده است،» این عنوان مقاله الن راسبریج در گاردین ( ۶ مارچ ۲۰۱۵) است.
راسبریج که از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ سردبیر گاردین بود، میخواست پیش ترک این روزنامه میراثی ماندگار از خود باقی نهد و آن را در کار رسانهای بر تغییرات اقلیمی یافت.
«روزنامهنگار همانند آینه بغل ماشین است. ما ترجیح میدهیم به آنچه رخ داده بنگریم، نه آنچه پیش روی ماست. [گرچه دیگران] آنچه را تمامنما و شفاف جلوی دید است بر آنچه معمولی و پنهان مانده ترجیح میدهند.»
او در آغاز مقاله چنان نوشت و سپس بر این نکته توجه کرد: «رویدادهای مهم، فراپندار و غیرعادی رخ میدهند، ولی ـ به رغم اهمیت و تأثیرشانـ شاید چون بسیار آرام اتفاق میافتند، برای اتاقهای خبر که مشتاق دریافت و انتشار رویدادهای لحظهای هستند، پنهان میمانند. شاید نیز تنظیمکنندگان اخبار رسانهها میدانند این خبرها نمیتوانند توجه خواننده و بیننده و شنونده کمحوصله را جلب کنند؛ از اینرو آنها را سویی مینهند»
راسبریج این تغییر در گاردین را چنین معرفی کرد: «خطرهای اقلیمی هر جمعه تیتر اصلی صفحه اول گاردین خواهد بود، هرچند در این روز امری غیرعادی در اقلیم و محیط زیست رخ نداده است. هفته آینده و هفته بعد از آن هم چنین خواهد شد. امیدوارم، در هفتههای آتی شما مطالب گوناگونی در موضوع اقلیم ما بخوانید.»
امروزه گاردین یکی از خوشنامترین رسانههای جهان است که درباره گرمایش زمین خبر و تحلیل مینویسد. از سویی ستون ثابت ۹۷٪ این رسانه توجهها را به این نکته جلب میکند که اکثریت مطلق دانشمندان جهان برآنند تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیتهای انسان است. از سوی دیگر سبب شده برخی دیگر بنگاهها نیز تغییرات اقلیمی را به یکی از فعالیتهای رسانهای خود تبدیل کنند.
در این منش نو، گاردین ارایه و نوشتن درباره واقعیات را مبنای کار خود قرار داده، نه آنکه خود را در بنبست «روزنامهنگاری بیطرفانه» محصور کند. به ویژه اینکه امروزه از دیدگاه دانشمندان تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیتهای ویرانگرانه انسان به قاعدهای شبیه به «دو به علاوه دو مساوی چهار است» تبدیل شده و بحثی جدی در مخالفت با آن وجود ندارد.
امسال، ۱۳۹۶ وقتی ایران درگیر انتخابات ریاستجمهوری و شوراهای شهر و روستا بود، افزون بر گاردین، واشنگتنپست نیز بخش ثابتی برای موضوعات مرتبط با تغییرات اقلیمی در نظر گرفته است. از آن سو، نیویورکتایمز هم برای بهبود کارکرد خود، در حال گسترش گروهی از همکاران خود است که بر تغییرات اقلیمی تمرکز دارند.
ولی در ایران وضعیت پیش و پس انتخابات یکسان باقی مانده است. آب شیرین کمیابتر و آلودگی هوا بیشتر میشود. ریزگردها عرصه جولان خود را از جنوبغرب و غرب کشور به مناطق مرکز گسترش دادهاند. اما شگفتا که هنوز تغییرات اقلیمی موضوعی ملی انگاشته نشده است. البته نباید ناگفته گذاشت که افکار عمومی به طور فرایندهای به بحران محیط زیست و تغییرات اقلیمی توجه میکند. تنها چند گام جدی رسانههای داخل و خارج کشور لازم است تا چنین امری محقق شود و حفاظت از محیط زیست به مطالبهای عمومی و گفتمانی تأثیرگذار تبدیل شود. این حق ما ایرانیان است که از ابعاد گسترده خطر انقراض انسان و فروپاشی تمدن بشر آگاه شویم و از آنچه میتوانـ بلکه بایدـ برای مهار یا به تأخیر انداختن این خطر انجام داد مطلع شویم؛ پیش از آنکه طبیعت، با تازیانه واقعیت، ما را سخت مجازات کند.
همین یادداشت را در صفحه محیطزیست وبسایت رادیو زمانه بخوانید
ایران به پیمان پاریس تعهد داده است تا ۴ درصد – اگر تمامی تحریمها لغو بشوند تا ۱۲ درصد – از سطح تولید گازهای گلخانهای کشور بهنسبت سال ۲۰۱۲ میلادی بکاهد.
ولی وقتی سازمان ملل، تعهد ایران را با تعهد دیگر کشورها را جمع بست، متوجه این شد که بنابر شبیهسازی رایانهای، حتی اگر ۱۰۰ درصد کشورها به ۱۰۰ درصد تعهدهایشان در این پیمان عمل کنند، دنیا در ۲۱۰۰ میلادی باز از آستانه ۳ درجه سانتیگراد گذشته است.
زمان کوتاهی مقابل بشر باقی مانده تا مانع عبور زمین از آستانه ۱.۵ درجه سانتیگراد بشود. چرا که اگر به آستانه ۲ درجه برسیم، دیگر مهار تغییرات اقلیمی ممکن نخواهد بود.
اگر تمدن بشر میخواهد به آستانه ۱.۵ درجه محدود بماند، باید سریع عمل کرد.
در ۲۰۱۶ میلادی، به گفته گزارش مشترک ناسا و نوآ، دمای میانگین زمین نزدیک به ۱ درجه سانتیگراد بالاتر از دمای میانگین زمین در قرن بیستم میلادی بود.
یکی از پیشبینیهای رایانهای میگوید برای محدود ماندن تمدن بشر به آستانه ۱.۵ درجه سانتیگراد، بایستی تا ۲۰۳۰ میلادی ۸۰ درصد از سطح تولید گازهای گلخانهای تمامی کشورهای جهان کاست و تا ۲۰۵۰ میلادی، انسان مصرف کربن – یعنی انواع سوختهای فسیلی – را ۱۰۰ درصد کنار گذاشت و تولید گازهای گلخانهای خودش را به صفر رساند.
برنامهریزیهای با جزئیات کامل وجود دارد که چطور کشورهای مختلف دنیا، از جمله ایران میتوانند به سرعت جهش کنند و تولید ۱۰۰ درصد تولید انرژی از صنایع پاک را انجام بدهند، هم فنآوری آن موجود است و هم هزینههای این جهش هر روز کمتر از قبل میشود.
آنچه نیازمند رسیدن به چنین هدفی است، اراده ملی برای به سرانجام رساندن آن است.
پیشتر مطلبی با عنوان «۱۲ پیشنهاد رودرروی شرایط سخت اقلیمی» منتشر شده بود.
در اینجا پیشنهادهایی به دولت مرکزی ایران مطرح شده است، با این امید که بتوان با برنامهریزی درست، مانع از سقوط ایران به جنگ داخلی برای دست یابی به محدود منابع آب و غذایی باقیمانده شد، همانند آنچه همین الان در سوریه، سومالی و یا یمن رخ میدهد.
۱
واقعیت علم را قبول کنید. دولت حاکم بر ایران بایستی واقعیت علم در موضوع تغییرات اقلیمی را قبول کند و تمامی تصمیمگیریها، برنامهریزیها و سرمایهگذاریهای خود را مبتنی بر آن انجام بدهد.
۲
گفتگوی ملی در موضوع این تغییرات را شروع کنید. حکومت آزادیهای تضمین شده در قانون اساسی ایران را اجرایی کند، برابر اصل ۵۰ این قانون، محیط زیست را در صدر تصمیمگیریهای خود قرار بدهد و در جامعه اجازه شکلگیری گفتگویی ملی در این زمینه فراهم بشود.
۳
زمانبندی پایان مصرف سوختهای فسیلی را اعلام کنید. تا همین الان، ایران نزدیک به سه دهه امکان برنامهریزی برای مقابله با تغییرات اقلیمی را به عقب انداخته است، آن هم در حالی که یافتههای علمی مکرر از کمبود زمان برای برنامهریزی و مقابله سخن گفته بودند. ولی الان هم دیر نشده است.
ایران بایستی اعلام کند که دیگر به هیچ پروژه صنعت سوختهای فسیلی مجوز نخواهد داد، سرمایهگذاری در اکتشاف و استخراج انواع سوختهای فسیلی را متوقف کند و اعلام کند که بر پایه چه زمانبندی سریعی در ابتدا استخراج و مصرف ذغالسنگ، سپس نفت را کنار خواهد گذاشت.
مثلا اعلام بشود تا ۱۴۰۰ تولید و مصرف ذغالسنگ متوقف میشود و تا ۱۴۰۵ تولید و مصرف نفت متوقف میشود.
همچنین برنامهریزی درازمدت برای پایان بخشیدن به مصرف گاز طبیعی اعلام بشود و برنامه تهیه ۱۰۰ درصد انرژی موردنیاز کشور از منابع تجدیدپذیر همانند نور خورشید، باد، موج، جاذبه، گرمای درونی زمین و مانند آن، اجرایی بشود.
مثلا اعلام بشود که ایران تا ۱۴۱۰ دیگر هیچ سوخت فسیلی استخراج و یا مصرف نمیکند و ۱۰۰ درصد انرژی خودش را از منابع تجدیدپذیر تامین میکند.
۴
کارهای سبز تولید کنید. ایران با گذر از صنعت سوختهای فسیلی به صنایع پاک بهمنظور تولید ۱۰۰ درصد انرژی مصرفی کشور از منابع تجدیدپذیر، صدها هزار شغل درست کنید و مرهمی بر مشکل بیکاری بر کشور بگذارید. کارهایی که امنتر هستند، فعالیت اجتماعی بیشتری را ممکن میکنند.
۵
زیرساختهای مقابله را درست کنید. آنچه امروز در تنش آب، آتشسوزی در منابع طبیعی، موج گرما و دیگر رویدادهای شدید آب و هوایی در جای به جای ایران مشهود است، قرار نیست بهتر بشود. همانطور که علم نشان میدهد، این رویدادها شدیدتر و گستردهتر میشوند.
دولت بایستی به راهحلهای بومی بر پایه خرد جمعی اجازه شکل گرفتن بدهد و همزمان قدرت بیشتری را در اختیار مقامات محلی بگذارد.
همانطور که هر مرتبه در یورش ریزگردها شاهد هستید، فنآوریهای امروزی از جمله راههای ارتباطی در شرایط سخت آب و هوایی از کار میافتند. شرایطی که امسال چند روز و چند هفته طول میکشد، به زودی طولانیتر و گستردهتر میشود.
در این شرایط سخت، تنها افراد حاضر در محل میتوانند به همدیگر کمک کنند. به آنها قدرت کافی برای تصمیمگیری و اجرای تصمیمهایشان را بدهید.
۶
کشاورزی را متحول کنید. برای کنترل مصرف آب و همینطور برای بومیسازی تولید غذا در کشور – با توجه به اینکه زیرساخت حمل و نقل جهانی در معرض حملههای تغییرات اقلیمی است و میتواند برای کوتاهمدت و یا بلندمدت از کار بیافتد – به سرعت امکان تحول در کشاورزی را فراهم کنید. اگر در استرالیا میشود در صحرا با آب شور و با کمک نور خورشید، محصول کشت کرد، در ایران هم میشود راهکارهای بومی بر پایه خرد جمعی برای مشکلات پیش رو اجرایی کرد.
۷
با فقر، تبعیض و نابرابری بجنگید. راه مقابله با تغییرات اقلیمی، امنیتی کردن فضای ایران نیست. راه آن اجازه دادن به تمامی افراد حاضر در کشور است تا در کنار دولت قرار بگیرند و در تلاش برای مهار این تغییرات، به فقر پایان بدهند، مانع از تبعیض و نابرابری باشند و در کنار آن، سبک زندگی همه ارتقاء پیدا کند و رفاه گسترش بیابد.
۸
زیرساختهای سلامت، بهداشت، حمل و نقل عمومی و آموزش و پرورش را ملی و مجانی اعلام کنید. همانطور که در قانون اساسی هم پیشبینی شده است، رفاه عمومی را برای همه مردم بیاورید و رودرروی مهار تغییرات اقلیمی، راه گسترش علم، تحصیل و سطح سلامت فیزیکی و روانی مردم باز بگذارید. جلوی خصوصیسازی در پایههای تمدن ایرانی را بگیرید، تمامی این زیرساختها را ملی اعلام کنید و با همراهی مردم، آنها را مجانی و با کیفیت و درعینحال کارآمد، در اختیار همه قرار بدهید.
۹
زیرساخت تحول حمل و نقل ماشینی را فراهم کنید. زمانبندی ممنوعیت فروش ماشینهای متکی بر سوختهای فسیلی را اعلام کنید. زیرساخت عرضه و مصرف ماشینهای الکترونیکی را مهیا کنید. همینطور به راهکارهای امروزی همانند مصرف اشتراکی ماشینها در کشور اجازه رشد بدهید.
۱۰
به جای پرواز، بر ریل سرمایهگذاری کنید. برای کاهش تولید گازهای گلخانهای، حمل و نقل هوایی را محدود کنید و بهجایش حمل و نقل ریلی سریع، ارزان و متکی بر انرژیهای پاک را گسترش بدهید. اجازه بدهید تا بدین شکل دهها هزار شغل تولید بشود و جوامع داخل کشور بتوانند به حداکثر سرعت به همدیگر متصل بشوند.
در کنار آن، حمل و نقل کشوری را به حمل و نقل عمومی متکی بر انرژی پاک متصل کنید و به جای تسلیم شرایط حاکم بر تغییر اقلیم، اجازه پیشرفت را به سرتاسر کشور بدهید.
۱۱
آمادگی اسکان میلیونها نفر آواره اقلیمی باشد. چه در داخل ایران، چه از خارج کشور، میلیونها نفر آواره اقلیمی بایستی جابهجا بشوند. زیرساخت جابهجایی و اسکان تمامی این افراد را مبتنی بر حفظ کرامت انسانی فراهم کنید.
۱۲
آماده بدترین شرایط باشید. ایران بایستی بتواند رُک ولی حسابشده در موضوع خطرهای تغییرات اقلیمی، از جمله احتمال انقراض انسان یا متلاشی شدن تمدن ایرانی، با مردم صحبت کند. سانسور را بردارید، به مردم کشور اجازه بدهید تا دوست و همراه همدیگر باشند و یکپارچه رودرروی تغییرات اقلیمی بروید.
همین مطلب را در صفحه محیطزیست وبسایت رادیو زمانه بخوانید
آب نایابتر، هوا داغتر و آتشسوزیها گستردهتر، آفات بیپرواتر و کشاورزی سختتر میشود؛ در نقطه به نقطه ایران میتوان فهرست بلندبالایی از عواقب تغییرات اقلیمی نوشت.
ولی در مقابل رویدادهای شدید آب و هوایی که هر سال هم قرار است بدتر از سال پیشین بشوند، یک سوال بزرگتر پیش کشیده میشود: مردم میخواهند چه راهی را رو در روی واقعیت موجود پیش بگیرند؟
یک مسیر ترسناک ممکن و واقعی است: راهی که سومالی، سوریه و یمن در پیش گرفتهاند.
رقابتی سنگین برای منابع محدود آب، غذا و امکانات زندگی که باقی مانده؛ جنگ بر سر قدرت ما بین گروههای کوچک و بزرگ در ضعف و یا نبود دولت مرکزی؛ گسترش اختلافهای قومی، مذهبی و عقیدتی و در کنار آن، افزایش پایانناپذیر کوچکبینی و افراطیگری و درنهایت شرایط بدتر و فاجعهبارتر برای مردمانی که در این سرزمینها روزگار میگذرانند.
ولی آیا مسیری دیگر هم وجود دارد؟ مسیری که تحت فشار تیک تاک زمان، خواه انسان بتوان مانع از عبور تمدن بشر از آستانه ۲ درجه سانتیگراد بشود یا که نه، بتواند به مردم امکان کرامت انسانی رودرروی سختیها را بدهد؟

البته که چنین راهی وجود دارد – فقط نیازمند ارادهای ملی است تا بتوان به آن رسید.
این مطلب، ۱۲ پیشنهادی عملی است؛ پیشنهادهایی برای شهروندانی که میخواهند به جنگ تغییرات اقلیمی بروند.
ما نزدیک به هفت دهه است که شاهد افزایش فزاینده دمای میانگین زمین و بدنبال آن، تغییر دراز مدت – در اینجا دراز مدت اشاره به دهها سال تا صدها سال دارد – رفتارهای آب و هوایی در گوشه و کنار زمین هستیم.
ما بایستی این واقعیت علمی را بشناسیم، آن را بفهمیم، نسبت به آن به روز باشیم و تمامی تصمیمهای فردی و یا خانوادگی و یا اجتماعی زندگیمان را بر پایه این واقعیت علمی بگیریم. همچنین بایستی بتوانیم علم امروز در موضوع شناخت اقلیم را با همدیگر نسبت کنیم و یک دیالوگ اجتماعی در سطح جامعه در این موضوع خلق کنیم.
در هر شهر، روستا یا در هر کجا که زندگی میکنیم، همسایه و اهالی محل را بشناسیم و با آنها مهربان باشیم، دروغ گفتن و عصبانی شدن به همدیگر را کنار بگذاریم و با هم دوست باشیم.
در شرایط سخت آب و هوایی، چه خشکیدگی باشد، چه سیلاب و چه طوفان، یا یورش ریزگردها، فقط آدمهای نزدیک به هم در نبود ارتباطات و از کار افتادن فنآوریها، میتوانند یار غم همدیگر باشند، به هم کمک کنند و همدیگر را نجات بدهند.
اگر آشنای هم نباشید، خیلی ساده در رقابت برای آنچه موجود است، تبدیل به دشمن همدیگر میشویم. نباید اجازه بدهیم تا چنین اتفاقی بیافتد.
انسان امروزی، آشکارا و یا پنهان، رودرروی تبلیغات قرار دارد. امروزه یکی از سختترین کارها، کنار زدن پرده تبلیغ از هر چیزی است. یکی از راههای مهار تغییرهای اقلیمی، نه گفتن است.
یاد بگیریم به خواستههای ناشی از حرص و طمع فردی نه بگوییم و بهجایش به خوبی گسترده اجتماعی فکر کنیم و برای رسیدن به جامعهای بهتر تلاش کنیم.
بایستی به عنوان یک فرد، مسوولیت فردیمان نسبت به جامعه و به محیط اطرافمان را قبول کنیم و نسبت به این بار مسوولیت، متعهد باشیم.
یکی از اولین گامها برای کنار زدن مصرفگرایی، نه گفتن به محصولات پلاستیکی یک بار مصرف است.
از لیوانها و ظرفهای یک بار مصرف گرفته تا نی، آدامس، بطریهای نوشیدنی و پلاستیکهای خرید، هرچه الزامی بهش نیست و راحت میشود کنار گذاشته بشود، همه را کنار بگذاریم و عادتهای زندگیمان نسبت به مصرف آنها را تغییر بدهیم.
دومین گام، نخریدن هر چیزی است که واقعا احتیاجی بهش نداریم. به جای توجه به تبلیغها، ببینیم واقعا از زندگی چه میخواهیم و به آنچه کافی است، قناعت کنیم.
سومین گام، تفکیک مسوولانه زبالههاست و کاهش و سپس پایان دادن به خرید هر چیزی است که قابل بازیافت نباشد.
چهارمین گام، مصرف مجدد هر چیزی است که خودمان دیگر مصرفش نمیکنیم، آن را به دیگران بدهیم تا استفاده کنند.
موفقیت بهمعنای کار سنگین برای داشتن پول بیشتر، خانه بزرگتر، ماشین نوتر و وسایل گوناگون دیگر نیست.
موفقیت خوشحالی، آسودگی و آرامش فردی شماست.
معنای موفقیت را برابر واقعیت موجود اصلاح کنیم: به اندازه کار کنیم و پول دربیاوریم، پیش دوست و خانواده و آشنا خوش باشیم و در کنارش، مراقب سلامت جسم و روانمان باشیم.
منتظر نباشیم تا دولت مرکزی کاری بکند، یا اینکه در انتظار معجزه ناشی از تلاشهای دیگران باقی نمانیم.
باید برای مشکلات منطقه محل زندگی خودمان، راهحلهای بومی بر پایه خرد جمعی پیدا کرده و آنها را اجرا کنیم.
بعد از آنکه با اطرافیانمان دوست باشیم، میشود سریع مشکلات را شناخت و راهحلهایشان را با همکاری همه پیدا کرد.
نمیشود در برابر شرایط سخت آب و هوایی که هر ماه بعد از قبل میشود، دشمن همدیگر باشیم. اختلافهای کنونی میتواند شروع کشتار جنگهای پیش رو باشد.
اختلافهای قومی، مذهبی، سیاسی، جنسی و غیره را کنار بگذاریم.
بهجایش تمامی انسانها را به عنوان انسان قبول کنیم و با هر انسانی دوست باشیم. هر فرد را هم مسوول رفتارهای خودش بشناسیم، نه اینکه او کیست و از کجا آمده است و چه پیشزمینهای دارد.
مهم نیست چه انسانی و در کجای محل زندگی ما در معرض این موارد قرار گرفته است، در برابر هر گونه نفرت، نابرابری و تبعیض بیاستیم.
خودمان را نسبت به این موارد آموزش بدهیم و مانع از این بشویم که همانند سوریه، سومالی و یا یمن، این محله به جنگ آن محله بپردازد و این همسایه، قاتل آن همسایه بشود.
تغییرات اقلیمی مقدم بر همه، همراه موج یورشهایش، بخش فقیر جامعه را فقیرتر میکند. بتدریج هم از امکانات و رفاه طبقه متوسط هم میکاهد و درنهایت شرایط به آنجا میرسد که سر یک لیوان آب و یک لقمه غذا، انسانها به روی هم اسلحه بکشند.
یک راه برای مهار این روند، مبارزه با فقر است. بخصوص بعد از هر یورش تغییرات اقلیمی به سفره کوچک انسانهای نزدیکمان، نگذاریم آنها بیشتر از دیروزشان به کام فقر فرو بروند.
وقتی با اطرافیمان دوست باشیم و بدنبال یافتن و حل مشکلات محلی باشیم، فقر سریع خودش را نشان میدهد و آدمها میتوانند یاد بگیرند که به جای خودخواهانه فقط در مقابل پول کار کردن، بخشی از وقت و انرژی خودشان را داوطلبانه بگذارند تا از بار مشکلات همدیگر بکاهند و یار غم همدیگر بشوند.
در محل زندگی خودمان، بسنجیم چطور میشود راهحلهایی برای بقاء پیدا کرد. خیلی ساده، اگر آب نباشد و یا خیلی زیاد باشد، چه کار باید کرد تا بتوان غذا تولید کرد؟ اگر حمل و نقل بینالمللی از کار بیافتد، چطور میشود بر پایه آنچه در محل نزدیک به ما تولید میشود، زندگی کرد؟
یاد بگیریم بر محل زندگی خودمان برای ادامه حیات متکی باشیم و همینطور که امکانات رفاهی خودمان را گسترش میدهیم، به محیط زیست هم اجازه رشد بدهیم و امکان حیات دیگر موجودات زنده بر زمین را هم ممکن کنیم و مبارز ششمین عصر انقراض بزرگ باشیم.
از همین امروز، یک صفحه کاغذ برداریم و بر رویش بنویسم از چه مرزهایی عبور نخواهیم کرد. به عنوان مثال، بنویسیم حاضر نیستید آدم بکشید، نمیتوانید غذا از دهن دیگران به زور بگیرید و خودتان بخورید. بنویسید از خودخواهیتان میکاهید و یاد میگیرید با بقیه قسمت کنید.
به سوریه، سومالی و یمن نگاه کنید و بهخاطر داشته باشید فاصله زمانی کوتاهی است بین شما و اینکه مجبور بشوید تا در شرایط سخت، برای بقاء خودتان و عزیزهای زندگیتان بجنگید. امروز ولی میتوانید گامهای جدی بردارید و مانع از رسیدن به چنین وضعیتی بشوید.
به عنوان یک جمع، نه یک فرد، خواستار این باشید تا تصمیمگیریها به شهرها و روستاها منتقل بشود.
در شرایط سخت آب و هوایی، دولت مرکزی برابر فنآوریها و راههای ارتباطی موجود نمیتواند کاری برای مردم درگیر در یک منطقه انجام بدهد. چون همانطور که در مثال یورش ریزگردها میبینید، فنآوریها و راههای ارتباطات از کار میافتند و زیرساختهای موجود جوابگوی شرایط سخت آب و هوایی نیستند.
قدرت را به محل زندگیتان بیاورید و همزمان مراقب سرمایه محلیتان باشید.
نگذارید دیگر در صنعت سوختهای فسیلی به پول شما سرمایهگذاری بشود.
سرمایههای هرچند کوچک موجود در خانه، محل کار، تحصیل و زندگیتان را از هر نوع فعالیتی که به رشد تغییرات اقلیمی کمک میکند، خارج کنید. به سیاستمدارهایتان فشار بیاورید که همین کار را بکنند.
بهجایش بر فنآوریهای نوین بخصوص پروژههای محلی در موضوع تولید انرژیهای پاک سرمایهگذاری کنید.
بهخاطر داشته باشید، در شرایط سخت آب و هوایی که هر سال و هر ماه و هر روز، بدتر از روز و ماه و سال پیشین خواهد شد، شما با آدمهای محلیتان به احتمال زیاد تنها خواهید ماند.
ولی هرگز فراموش نکنید که در ناامیدی بسی امید است. از فرصت تغییرات اقلیمی سود ببرید تا به جامعهای برابرتر، آزادتر و آسودهتر برسیم و از بار مشکلات کنونی بکاهیم.
همین مرور را راهک بخوانید
سنت سیاستمدارهای ایرانی نوشتن از رویدادهای زندگی سیاسیشان نیست، ولی در امریکای شمالی، چپ، راست یا میانه، سیاستمدارها از کتاب به عنوان یک ابزار برای گسترش بستر اجتماعی خودشان سود میبرند و از آن به شکل ابزاری برای جذب مشارکت عمومی استفاده میکنند.
سناتور الیزابت وارن، استاد سابق دانشگاه هاروارد و متخصص موضوع ورشکستگی، یک قدم در موضوع استفاده از کتاب جلوتر میرود تا نوشتن ابزاری برای خلق یک کلاس در موضوع اقتصاد، سیاست و زندگی امروز، آن هم به زبانی ساده باشد.
البته پیش از آنکه وارن وارد دنیای سیاست بشود، کتابهایش، آثاری تخصصی در زمینه علم اقتصاد بودند و آنها را با همراهی دیگر چهرههای علمی نوشته بود: «همانطور که بدهکارهایمان را میبخشیم: ورشکستگی و کردیت مشتری در امریکا،» «طبقه متوسط شکننده: امریکاییهای مقروض،» و «تله دو-درآمد: چرا والدین طبقه متوسط امریکایی ورشکسته میشوند.»
هرچند وارن درنهایت راهش به سیاست باز شد و حالا در قامت یک سناتور دموکرات مینویسد و پیش از به قدرت رسیدن برند ترامپ بر دولت فدرال امریکا، کتاب پرفروش «شانس جنگیدن» را در ۲۰۱۵ میلادی منتشر کرده بود.
در «شانس جنگیدن،» وارن زندگیاش را برای خوانندهاش توضیح میدهد: میگوید چطور در خانوادهای متوسط متولد شد، ولی بعد از سکته قلبی پدرش، چطور وضع مالی خانواده به مخاطره افتاد.
از این میگوید که مادرش چطور با یک کار بر مبنای حداقل حقوق ساعتی، توانست خرج خانه را بدهد، حسابهای وام مسکن را هم پرداخت کند و غذای کافی را بر روی میز خانواده بگذارد – امری که هماکنون در امریکای شمالی و بر درآمد مبتنی بر حداقل حقوق ساعتی، غیر ممکن شده است.
سپس از این میگوید که چطور توانست با یک بورس به دانشگاه برود: درس بخواند و هزینه زندگی هم دریافت کند – بورسهایی که این روزها بر عموم جامعه، نایاب شدهاند.
درنهایت خواننده را در این اثر راهنمای به این میکند که چطور معلم شد، بعد استادیار دانشگاه شد، اولین کتابش را نوشت و درنهایت توانست به هاروارد راه پیدا کند و چرا مجذوب موضوع ورشکستگی شد.
وارن را اگر در تصویرهای تلویزیونی دیده باشید، جدی و رُک است، بیپروا سوال میپرسد و درنهایت نظرش را آشکارا، کوتاه و ساده بیان میکند. برخی صحنههای سوالپیچ شدن چهرههای دولت فدرال توسط سناتور وارن به بازدیدهای میلیونی در شبکههای اجتماعی میرسند.
ولی چرا وارن وارد سیاست شد؟
در «شانس جنگیدن» توضیح میدهد که چطور در تلاش برای بهبود جایگاه طبقه متوسط سراغ چهرههای سیاسی رفت، ولی درنهایت خودش را به ورود به سیاست سوق دادند. اولین تلاش انتخاباتیاش رسیدن به جایگاه سناتوری در ایالت ماساچوست بود. رای کافی آورد و به سرعت تبدیل به یک چهره محبوب سنا در دید جوانان، لیبرالها و جریان چپ امریکا شد.
تمامی اینها البته بعد از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ متفاوت از گذشته شد.
وارن هم همانند دیگر چهرههای آکادمیک حاضر در جریانهای سیاسی امریکای شمالی، به قدرت رسیدن ترامپ را فرصتی طلایی یافت تا نظرهای خودش را به عموم جامعه عرضه کند. بدین شکل کتاب «این جنگ، جنگ ما است» متولد شد.
نبرد برای حفظ طبقه متوسط
امریکا و ایران در یک نکته با بقیه دنیا مشترک هستند: تلاش کهن بخش ثروتمندتر جامعه برای اینکه صاحب همهچیز بشوند. در مقابل، تقلای طبقه متوسط برای اینکه جایگاه خودش را حفظ کند، گسترش پیدا کند و امکانات بیشتری در اختیار بخش گستردهتری از جامعه قرار بگیرد. یا آنطور که در اقتصاد میگویند، از فقر کاسته بشود و رفاه برای همه گسترش بیابد. موضوعی که در تئوری، راهکارهایش آماده است ولی در عمل، بنبستهایی بر مسیرش پیشبینی شدهاند.
ولی چطور هم در امریکا و هم در ایران، بخش کمجمعیت ولی ثروتمندتر جامعه بتدریج صاحب بخش بیشتری از همهچیز میشود، در مقابل مرتب هم از تعداد افراد داخل طبقه متوسط کاسته میشود و درنهایت فقر گسترش پیدا میکند؟
وارن در کتاب تازهاش در تلاش است تا جواب مبتنی بر پژوهش اقتصاد و سیاست به خواننده بدهد.
او در مقدمهای کوتاه، از شب شمارش آرا انتخابات اخیر دولت فدرال امریکا میگوید. وقتی بر اتاقنشیمن همراه همسرش به تماشای یک سریال تلویزیونی و دنبال کردن خبرهای انتخاباتی – البته، از طریق تلفن همراه – نشسته بودند.
کوتاه از شوک میگوید که بر او جاری شده و سپس سریع از این میگوید که چطور بر این شوک فائق گشته است. سپس مکث نمیکند تا خواننده را به کتاب برساند: یک سوم نخست کتاب، زندگی چند امریکایی را باز میگوید.
زنی سفیدپوست که تمام قواعد پیشنهاد شده به او را رعایت کرده: سخت کار کرده، پسانداز کرده، بیمه داشته، بیمه تکمیلی داشته، به حرف مشاورهای بانکش خوب گوش کرده و حالا صاحب هیچی است.
یک مرد سیاهپوست که سنگین کار کرده، خانه خریده، رویای امریکای در سر پروانده و سپس امروز خانهاش را از دست داده، هیچی ندارد.
یک زن جوان که تحقیق کرده چطور سریع درس بخواند و بتواند به بازار کار برسد. سراغ یک دانشگاه تازه رفته، فارغ از اینکه این دانشگاه برای سود اقتصادی تلاش میکند و هدفش این نیست که دانشجو را بهتر و آگاهتر پرورش بدهد.
درنهایت هم او با ۱۰۰ هزار دلار قرض، هنوز هیچ مدرک دانشگاهی در دست ندارد. همچنان در خانه والدینش زندگی میکند و کارش پیشخدمتی در رستوران شده و کل درآمدمش را هم برای قسطهای وام دانشگاهی پرداخت میکند.
وارن زندگی این سه را در کنار آنچه در ۲۰۰ سال اخیر در اقتصاد امریکا گذشته بررسی میکند. اینکه چه بود تا رکورد بزرگ اقتصادی دهه ۱۹۳۰ میلادی رخ داد. وارن از تاثیرهای این دوره رکورد بر خانواده خودش میگوید و درنهایت خواننده را به بخش دوم کتاب راهنمایی میکند.
کلاس درسِ سقوط طبقه متوسط
در اینجاست که کلاسهای درسی شروع میشود.
سیاست امروز در اقتصاد امروز با هم گره میخورند تا وارن به سادهترین زبان ممکن شرح بدهد که چطور انتخاب رییسجمهور رونالد ریگان در امریکا همهچیز را تغییر داد.
تغییری که سالهاست اثرش به ایران هم رسیده است:
همهچیز را خصوصیسازی کنید، دولت را کوچکتر کنید، مالیاتها را کاهش بدهید و بخصوص مالیات بر ثروتمندترین بخش جامعه و همچنین قدرتمندترین صاحبان صنایع را به کمترین حد ممکن برسانید، اقتصاد را آزاد کنید، مقررات دولتی را حذف کنید، توجه به محیطزیست را کنار بگذارید، کمکهای دولتی به فقیرها را تا میشود حذف کنید، بهداشت و درمان خصوصی بشود و بیمهها دولتی نباشند.
یا اینکه چطور میشود تمام ارکان جامعه را به اعدادی کاهش داد که هدفشان رسیدن به سود بیشتر برای یک اقلیت ثروتمندتر درون جامعه است.
درنهایت هم دولت محدود بشود به جمعآوری مالیات از مردم و خرج آن در ارتش و برقراری سیاستگذاریهای داخلی و خارجی به نفع تجارت بیشتر و آزادانهتر آن بخش از جامعه که صاحب پول بیشتری است.
یا در مثال امریکاییاش، یک درصد ثروتمندتر جامعه که در دهه ۱۹۴۰ میلادی تا ۹۶ درصد درآمدش را مالیات میداد، حالا در دولت ترامپ قرار است تا مالیات ۳۵ درصدیاش به ۱۵ درصد کاهش پیدا کند.
آن هم در دنیای امروز که به گفته آکسفام، هشت فرد ثروتمندتر جهان بر روی هم صاحب همانقدر ثروت هستند که ۵۰ درصد کل جمیعت فقیرتر دنیا صاحب آن است. مثالهای ایرانی و امریکاییاش را هم راحت میتوان پیدا کرد. آنچه گذشت تا چنین بشود هم قابل پیگیری است، فقط چهرهای همانند وارن میخواهد تا متخصص موضوع باشد، وقت بگذارد و آنچه گذشت به زبانی ساده جلوی چشم خوانندهاش قرار بدهد.
گزینه جنگیدن
حرف وارن ساده است: باید جنگید و اجازه نداد تا دولت میلیاردها و میلیونرهای ترامپ، آنچه در دست طبقه متوسط باقی مانده، از آنها بگیرند. همانطور که عنوان دوم کتاب هم میگوید: «نبرد برای حفظ طبقه متوسط امریکا.»
آنچه خواندن کتاب وارن برای خواننده فارسیزبان به همراه میآورد، جای خالی اینگونه کتابها برای سیاستمدارهای خاورمیانهای است. اینکه چهرههای برجسته سیاست به عنوان مثال ایران هم بتوانند تحلیلهای سیاسی خودشان را بدون لکنت زبان منتشر کنند و از طریق کتابهایشان بتوانند به خوانندهای گستردهتر دست پیدا کنند و درنهایت راه را برای مشارکت اجتماعی بیشتر باز کنند.
«این جنگ، جنگ ما است،» در نسخه گالینگور به تارخی ۱۷ آپریل ۲۰۱۷ میلادی، در ۳۵۲ صفحه و به بهای ۲۸ دلار امریکا توسط انتشارات متروپولیتن، بخشی از گروه انتشاراتی کتابهای مکمیلان منتشر شده است.
عنوان کتاب به زبان انگلیسی:
This Fight is Our Fight, The Battle to Save America’s Middle Class by Sent. Elizabeth Warren
این یادداشت را در وبسایت نبشت بخوانید
برای دریافت نسحه مجانی «سهگانه مقاومت» در نشر نوگام، شامل بر نمایشنامههای بیوهها، مرگ و دوشیزه، و خوانندهی متن همراه با مقدمهها و موخرههای نویسنده، همچنین یادداشت دورفمان برای خواننده فارسیزبان، بر اینجا کلیک کنید.
نمیدانم چند مرتبه باید یک اثر را به انگلیسی و سپس به فارسی بخوانی، پیش از آنکه منتشر بشود: هشت مرتبه؟ ده مرتبه؟ دوازده مرتبه؟ نمیدانم. ولی هر مرتبه مشغول گامی دیگر در آمادهسازی «سهگانه مقاومت» میشدم، این سوال برایم پیش میآمد که چرا زنان راویان این داستانها شدهاند و سپس به فاصله کوتاهی، ذهنم زنان خانواده و فامیل را مرور میکرد.
همیشه هم چهره خالههایم جلوی چشمم قرار میگرفت. از خودم میپرسیدم چه شد که دو خالهام سالهای آخر عمری را تنها سپری کردند و در اندوه. تکههای معدودی از پازلهای زندگی آدمهای نزدیکم را دارم ولی تصویر کامل را ندارم.
یکی از خالههایم از خشونت خانگی و خیانتهای همسرش، پیش خانواده خودش برگشت و سالها با مادربزرگم زندگی میکرد و سپس تنها بود تا به هنگام درگذشتشان. خاله دیگرم، بعد از هرچه در مهاجرت گذشته بود، دست بچههایش را گرفت و به ایران برگشت. همسرش برنگشت، ولی خالهام در ابتدای سالهای بعد از انقلاب امیدوار بود همهچیز متفاوت خواهد شد.
زندگی آدمهای خانوادهام مستقیم به سیاست گره نخورده است، ولی همیشه از رویدادهای سیاسی آسیب دیده است. همانطور که شخصیتهای اصلی نمایشنامههای دورفمان هم سیاسی نیستند، فقط خواستند خودشان باشند، ولی جامعه با تمام قدرت آنها را عقب راند.
در بیوهها، زنان روستا فقط جنازه مردهایشان را میخواهند تا آنها را طبق سنت و عرفشان به خاک بسپارند. مردهایی که ناپدید شدهاند و دیگر نیستند. ولی خاطرههایشان در لحظه به لحظه زندگی این زنان گره خورده است.
در مرگ و دوشیزه، زنی بدنبال پاسخ به این سوال است که چرا ربوده شد، چرا شکنجه شد، چرا به او تجاوز شد، چرا تمامی ثانیههای تمام سالهای بعد از زندان را پنهان و در خفا و در از بقیه، در هراس و وحشت باقی ماند.
او سوالهای بسیاری دارد که بیپاسخ مانده است و در این میان، نماد جامعه، همسر عزیزش، هر لحظه در تلاش است تا او را مهار کند، آرام کند و با آغوشی باز بهسمت جامعه باز گرداند، بدون اینکه او امکان پرسیدن سوالهایش و رسیدن به جوابها را پیدا کرده باشد.
در طول کار بر نمایشنامهها و بعد از «سهگانه مقاومت،» مکرر به این فکر میکنم که چرا ما همدیگر را سرکوب میکنیم. سر بلند میکنم و آدمهای نزدیک زندگیام را نگاه میکنم و رفتارهای معاصرشان را میسنجم و فکر میکنم چقدر تنها ماندهام، چون نمیخواهم اجازه بدهم بقیه مهارم کنند. میخواهم خودم باشم و این بهایش دورتر ماندن از بقیه شده، این بهایش تنهایی بیشتر شده.
هر زمان مینویسم، باید نوشتههایم را از نگاههای هراسان آدمهای نزدیک زندگیام رد کنم. مینشینند و به من توضیح میدهند که چرا نباید این را بنویسی. چرا این موضوع مهم نیست. چرا بهتر است که بهجایش سراغ این سوژهها بروی و بر روی این موارد خیلی مهمتر کار بکنی.
ولی آخر چطور میشود جامعهای بهتر برای خودمان و آیندگان بسازیم، بدون اینکه نگاههامان را وسط ببخشیم و بتوانیم دردها را احساس کنیم و برای درمانشان تلاش کنیم؟
چطور بدون پرسیدن سوالها، همه سوالها، و تلاش برای رسیدن به پاسخهایشان میتوانیم بهتر باشیم و دنیایی آسودهتر کسب کنیم؟
شاید برای همین تنهایی را قبول کردم و سرسختتر از همیشه شدم.
«سهگانه مقاومت» را از پیش یک ناشر، به پیش ناشری دیگر بردم. تلاش کردم تا کتاب اجازه انتشار در ایران را پیدا کند. ولی اجازهاش را بهم ندادند.
حالا ولی کتاب منتشر شده است – نسخه مجانیاش را میتوانید از نوگام دانلود کنید. امیدوارم کتاب را بخوانید. با دیدگاه دورفمان آشنا بشوید که در موخرههای نمایشنامهها توضیح میدهد چقدر جنگید تا این نمایشنامهها نوشته شدند.
امیدوارم وقت بگذارید و نسخه شعر «بیوهها» در موخره دورفمان را هم بخوانید و همدرد راوی باشید، آنجا که میگوید خودم میتوانم جنازه عزیزهایم را دفن کنم.
آدمها باید بتوانند اجازه داشته باشند خودشان باشند، بتوانند سوالهایشان را بپرسند و وقتش که رسید، جنازه عزیزهایشان را به سنت و عرف خودشان، به انتخابهای خودشان دفن کنند.
ولی در دنیایی ایدهآل زندگی نمیکنیم. دلیل هم نمیشود برای رسیدن به دنیایی بهتر تلاش هم نکنیم.
برای همین است که امیدوارم «سهگانه مقاومت» توسط خواننده گستردهتری خوانده شود. امیدوارم کتاب را بخوانید و به دوستهایتان معرفی کنید و بخواهید تا نمایشنامهها را بخوانند.
امیدوارم به زودی، زندگی خالههایم در شکلهای مختلف و گوناگونش در سرتاسر دنیا، چه برای مردان، چه زنان، چه هر انسان دیگری، تکرار نشود.
یا به بیانی دیگر، سیاست به کنار، بشود خودمان همدیگر را سرکوب نکنیم. خودمان اجازه بدهیم تا همدیگر، در کنار هم، نفس بکشیم.
یا همانطور که در پشت جلد کتاب هم نوشتم:
پیرزنی در ساحل رودخانه منتظر است؛ زنی میانسال پشت پنجره منتظر است؛ زنی جوان در بند منتظر است.
هر سه منتظر هستند تا واقعیت ترسناکی که بر زندگیشان گذشته، تمامیاش را روبهروی چشمان مخاطب قرار بدهند.
یکی داستانی از قتلهای زنجیرهای و ناپدیدی اجباری به همراه خودش میآورد، دیگری صحبت از شکنجه، زندان اجباری و تاثیرهای بلندمدت آن برایتان باز میگوید و آخری، در جوی موهوم میخواهد به پسر بچهاش، به عزیز زندگیاش، توضیح بدهد که چطور آزادی بیان را ازش گرفتند، چطور او را به تیمارستان بردند، چطور آخرین نشانههای وجودیاش را از صحنه روزگار حذف کردند.
او میخواهد با صدایی رسا، سانسور را به پسربچهاش معرفی کند.
سهگانه مقاومت باری دیگر خیالپردازیهای آریل دورفمان، نویسنده نامآشنای شیلیایی-آرژانتینی را به دنیایی جهانشمول از واقعیت متصل میکند تا پلی باشد بر خواننده و آنچه در زندگی تصمیم میگیریم و میتواند نابود کننده تمامی عزیزهای روزگار و زندگیمان باشد.
سه نمایشنامه بیوهها، مرگ و دوشیزه، و خواننده متن، روایتهایی تیره و دلتنگ از قرن گذشتهاند، ولی هنوز هم میتوانند در امروز ما هم اتفاق بیافتند، اگر حواسمان نباشد.
این سه اثر را با ترجمه سیدمصطفی رضیئی و با اجازه رسمی نویسنده و مقدمهای از او برای خواننده فارسی در این کتاب بخوانید.