به بقیه باشد هرگز وقت آن نیست تا سوال‌ها را بپرسی، تا صدایت را بلند کنی و آنچه در حنجره‌ات حبس شده، رسا بیان کنی.

همیشه هم بهانه‌ای موجود است تا پیش از هر تلاشی، صدایت را برایش محو کنند.

در ابتدا تصویر چند زن سیاه‌پوش و یک یا دو بچه کم سال، در یکی از ترمینال‌های تهران بر زمین نشسته، جلوی چشم‌هایم آمد که به عربی شیون سر داده بودند. یک مسافر توانست با آنها صحبت کند و بعد به انگلیسی بهم توضیح داد که پسر بزرگ یکی از زنان آن روز در عراق کشته شده و این سنت سوگواری‌شان است.

فقط خواست از بقیه مردم بخواهم تا به زنان اجازه سوگواری را بدهند و رفت.

با صدای بلند ماجرا را به بقیه توضیح دادم و از مردم خواستم تا متفرق بشوند، بعد خودم هم دور شدم.

ولی برای سال‌ها این تصویر با چند سوال در ذهنم مانده:

چرا این زنان در تهران بودند؟ چه اتفاقی برای پسرشان افتاده بود؟ پسر کدام‌شان بود؟ فهرست سوال‌ها طولانی است، ولی فارغ از آنکه چه رویدادی بانی آن شیون بوده، این سوال بیشتر از بقیه در ذهنم سنگینی می‌کند: چرا نه آن مرد هم‌زبان زنان و نه من، هیچ‌کدام باقی نماندیم تا زنان را دلداری بدهیم؟ چرا سوال‌هایی که لازم است نپرسیدیم؟

وقتی اولین مرتبه متن به زبان انگلیسی نوشته شده «سه‌گانه مقاومت» نوشته آریل دورفمان را بدست گرفتم، تصویر شیون این زنان مکرر از جلوی چشمانم رد شد.

درحقیقت دریافت کتاب از کانادا و خواندنش با رودررویی‌ام با زنان سیاه‌پوش ترمینالی در تهران، چندان فاصله‌ای با هم نداشتند.

هر سه نمایشنامه کتاب، مشابه همین تصویر هستند: نویسنده، مخاطب خودش را سراغ یک تراژدی می‌برد که مدت زمانی از رخ دادن آن هم گذشته است و سپس نشانش می‌دهد که جامعه، آن هم به کمک نزدیک‌ترین عزیزهای این زنان، تمام تلاش‌ لازم را داشته تا آنها را پس براند، سرکوب کند و اجازه ندهد سوال‌های مهم ته ذهن‌شان را بپرسند.

البته، سرکوب در این نمایشنامه‌ها، از سمت جامعه‌ای مردسالار بر شخصیت‌های زنان است – ولی این تراژدی‌ها مرد و زن نمی‌شناسند، می‌توانند بر سر هر آدمی بیایند.

سپس و همان‌طور که در کتاب جلو می‌رفتم، تصویر این زنان در ذهنم با قیافه دیگر آدم‌های گذشته‌ام قاطی شدند و فقط به شیون زنان در یک ترمینال در تهران محدود نماندند.

درحقیقت، همراه چند سالی که کتاب به دفتر نشرهای مختلف رفت و برگشت و درنهایت دو مرتبه توسط دو ناشر برای دریافت مجوز ارایه شد و مجوزی دریافت نکرد – تصویر دیگر زنان زندگی‌ام به روایت‌های کتاب اضافه شدند.

به عنوان مثال، حالا که کار منتشر شده در قفسه کتابخانه‌ام قرار گرفته، هر مرتبه آن را باز می‌کنم و سراغ نمایشنامه «بیوه‌ها» می‌روم، انگار مادران خاوران جلوی چشمانم نشسته باشند و همانند زنان روستایی نمایش، جنازه‌های عزیزهای زندگی‌شان را از ارتش (حالا بگو سپاه) طلب می‌کنند تا عاقبت همان‌طور که در نسخه شعر این اثر در موخره دورفمان آمده است:

«به آنها بگو اصلا نگران نباشند: می‌توانم مرده خودم را دفن کنم.» (صفحه ۱۸۸ نسخه پی‌دی‌اف رایگان سه‌گانه.)

کتاب‌ها را برای همین ترجمه کردم. برای اینکه آدم تا همیشه دست به گریبان گذشته‌اش است و گذشته من همراه است – احتمالا همانند شما – با تماشای سرکوب زنان توسط جامعه‌ای مردسالار، خواه مادرم باشد، یا خواهرم، یا آشنا، فامیل و دوست.

همانند یک روز صبح که بیدار شدم و صدای مامان در تلفنی با خاله‌ام، از درگذشت یک آشنای دور می‌گفت. آن روز سر سفره صبحانه فهمیدم محمد مختاری کیست، چه آشنایی با خانواده ما داشته و اینکه ناپدید شده.

به عنوان یک نفر آدم، احساس می‌کنم دین دارم و داشتم نسبت به آنچه بر سر من و جامعه‌ام آمده است. شیوه‌ام برای ادای دین هم ترجمه بوده. آثار مختلفی را بسته به آنچه در لحظه نیازمندش بودم، برای ترجمه برداشتم.

در این چند سال زندگی خارج از ایران هم تصویرها هرگز از جلوی چشمانم کنار نرفته. تصویرهای سال ۱۳۸۸ و مردمی که رای‌شان را طلب می‌کردند؛ تصویر اهل قلمی که ناپدید شدند، یا اینکه به قتل رسیدند، یا اینکه اجازه انتشار نوشته‌هایشان را نگرفتند و دل‌مرده شدند؛ تصویر دوست و آشنایی که هزار و یک امید زندگی‌اش تباه سرکوب‌های دیگران شد.

این چیزی بود که در «سه‌گانه مقاومت» یافتم: سه کتاب که خلاصه‌ای از زندگی‌ام در ایران بودند و جامعه‌ام را می‌توانستند نشان بقیه بدهند. بعضی‌وقت‌ها هم لازم است تا از دیدگاهی متفاوت خودت را تماشا کنی و سه نمایش دورفمان، چنین اجازه‌ای را به مخاطب می‌دهند تا خودش را از چشم‌اندازی بیگانه – ولی در روایتی همخوان – تماشا کند.

چون همان‌طور که دورفمان در مقدمه و موخره‌های کتاب تاکید می‌کند، او تمام تلاشش را داشته تا سه اثر نقش بسته در این کتاب، عاری از مکان باشند تا مخاطب بتواند با آنها ارتباط درونی پیدا کند.

تا تماشاگر این آثار بتواند جای خودش را در فضای این نمایشنامه‌ها پیدا کند و سوال‌های مطرح شده در این آثار را از خودش هم بپرسد و ببیند او در عمل چه کرده، چه می‌توانست بکند و حالا چه روبه‌رویش امکان‌پذیر باقیمانده است.

 

دورفمان، تماشای سرکوب با فاصله

«از گذشته‌های دور، نوشته‌هایم در کِشاکِش دو همزاد ذهنی‌ام بود، در تنگنایی بی‌پایان گرفتار بودم و از دست‌شان رها نمی‌شدم: از یک سو، نیاز پایه‌ای و بالقوه‌ درخشان بشریت برای داستان‌گویی بود و در آن سوی دیگر، این حقیقت بی‌رحم قرار داشت که در جهان امروز ما، بیشتر زندگی‌هایی که باید دل‌مشغول بازگویی همین داستان‌ها باشند، عموماً نادیده انگاشته می‌شوند، به یغما می‌روند و به اجبار، ساکت می‌شوند.» (شروع مقدمه دورفمان بر سه‌گانه، صفحه ۱۷ نسخه پی‌دی‌اف فارسی)

خانواده دورفمان مهاجر یهودی بودند که از سیاه‌روزگاری اروپا به آرژانتین پناه آورده بودند. در بوینس آیرس متولد شد، در کودکی همراه خانواده به امریکا رفت و سپس از ۱۹۵۴ مقیم شیلی شد.

در دانشگاه‌های همین کشور درس خواند، ازدواج کرد و شهروند همانجا شد. هرچند به امریکا می‌رفت و برمی‌گشت، ولی زندگی‌اش از آن به بعد با شیلی گره خورده بود.

شیلی در شروع دهه ۱۹۷۰ شاهد رشد سوسیالیسم بود و سپس در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ کودتای ژنرال پینوشه با نظر مساعد دولت وقت امریکا بود که شوکی به جامعه آورد.

همراه این شوک، موجی از روشنفکرهای جامعه خواه مانند دورفمان بعد از دوره کوتاه زندگی مخفیانه، ابتدا به اروپا و سپس به امریکا رفتند.

یا آنکه سرکوب شدند: شامل بر ده‌ها هزار نفر که ناپدید شدند، شکنجه شدند و درنهایت یا به قتل رسیدند. یا بعد از دوره‌ای طولانی حبس توانستند پیش جامعه برگردند، هرچند به‌سختی دیگر شبیه به آدم گذشته خودشان بودند.

ولی آنچه بر شیلی گذشت، تنها به شیلی محدود نمی‌شود.

همین اتفاق به شکل‌هایی مشابه در ایران هم افتاده، در حقیقت، در جای به جای تاریخ معاصر جهان، در تصویرهای مختلف جوامع مختلف، مردمان مختلف در اعصار مختلف شاهدش مدل‌های مشابه‌ای از چنین سرکوب‌هایی بوده‌اند.

چکیده آنچه گذشت در رمان‌ها، شعرها و نمایشنامه‌های دورفمان نقش بستند، بخشی از آنها همانند این سه‌گانه،‌ به فارسی منتشر شده‌اند.

 

آریل دورفمان در فارسی

دورفمان را در ایران البته با فیلم «مرگ و دوشیزه» ساخته رومن پولانسکی گسترده‌تر می‌شناسند. خودم هم اولین مرتبه مبهوت این روایت داستانی شدم و سوال‌هایی که می‌پرسید و همچنان سال‌ها بعد تماشایش، ته ذهنم خودی نشان می‌دهند.

این اثر،‌ روایت زنی است که در سال‌های گذار دیکتاتوری به دموکراسی، درگیر تقلاهای درونی‌اش است: او که یک دانشجوی ترم‌های نخست تحصیل بود،‌ چرا از خیابان ربوده شد؟ چرا او را به زور بردند، شکنجه‌اش کردند و بارها به او تجاوز کردند؟

حالا او در این اثر در یک موقعیت خارق‌العاده قرار می‌گیرد: شاید او توانسته باشد رودرروی شکنجه‌گرش قرار گرفته باشد. اگر این واقعی باشد، او چه کارها که می‌تواند بکند! اثر کارهای او را، تصمیم‌هایش را دنبال می‌کند. همزمان سوال‌های روح و روان او را جلوی چشم مخاطب قرار می‌دهد.

اگر جیمیل ایمیل دورفمان را بدستم رسانده بود، این اثر ترجمه نمی‌شد. سال‌ها پیش به دورفمان نوشته بودم و درخواست مجوز ترجمه داده بودم. جوابم را فرستاده بود ولی تا کمی پیش از انتشار کتاب در نشر نوگام در شهر لندن، متنش بدستم نرسید.

وقتی دوباره درخواست دادم، اولین سوال دورفمان این بود که چرا پیش‌تر جواب ایمیلم را نداده بودی؟ خب، ایمیل را هرگز دریافت نکرده بودم. دورفمان در آن زمان گفته بود به جز «مرگ و دوشیزه» که با ترجمه حشمت کامرانی منتشر شده، دو اثر دیگر را ترجمه کنم.

هرچند این مرتبه گفت چون ترجمه کردی، همراه بقیه منتشرش کن – هرچند پیش‌تر منتشر شده. دو اثر دیگر سه‌گانه، در قالب نمایشنامه‌ به فارسی ترجمه نشده بودند.

اولین نمایشنامه کتاب با عنوان «بیوه‌ها» - نسخه شعر آن در موخره دورفمان بر همین نمایشنامه در سه‌گانه آمده است – در نسخه رمانش به فارسی عرضه شده.

یک مرتبه احمد گلشیری آن را با اسم «ناپدیدشدگان» و یک مرتبه هم جمشید نوایی با عنوان «بیوه‌ها» آن رمان را عرضه کرده‌اند.

درست است که یک روایت وجود دارد، ولی سه اثر در کل متفاوت از دل روزگار پیرزنی روستایی شکل گرفته‌اند که در کنار یک رودخانه منتظر این است تا پدرش، همسرش و پسرهایش پیش او برگردند.

یا حداقل جنازه‌هایشان دست او برسد تا بتواند عزیزهایش را دفن کند.

در سه‌گانه، «خواننده متن» آخرین نمایشنامه است. این اثر تاکنون در فارسی عرضه نشده بود و در آن دورفمان در روایتی علمی‌تخیلی، دنیای آینده و گذشته را در مقایسه هم قرار می‌دهد تا راه‌های مقامات دولتی برای سانسور و کنترل فکر عموم جامعه را با هم مقایسه کند.

به جز این‌ها، «شورش خرگوش‌ها»ی دورفمان را امیلی امرایی ترجمه کرده است.

«پیامی به شش میلیاردمین کودک جهان: مویه کن دلبندم» را کافیه نصیری و «اعتماد،» یکی از مشهورترین رمان‌های دورفمان را عبدالله کوثری به فارسی عرضه کرده است. چند کتاب دیگر او هم به فارسی در دست ترجمه هستند. هرچند من خودم دیگر مدت‌هاست ترجمه نمی‌کنم و فقط کتاب‌های پیش‌تر ترجمه شده، آنها را برای انتشار آماده می‌کنم.

مثل این روزها که ترجمه‌ام از «مجسمه طلایی گاندی ساخت امریکا»، مجموعه داستانی از سوبیمال میسرا را برای انتشار بازخوانی می‌کنم.

 

زبان ترجمه «سه‌گانه مقاومت»

در بیشتر ترجمه‌های نمایشنامه به زبان فارسی، از زبانی شکسته و لهجه‌ اغلب تهران استفاده می‌شود. من ولی بندرت سراغ زبانی شکسته می‌رم – در مقدمه یکی از کتاب‌هایم در تهران، «پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه مدرن دیگر،» (نشر افراز، ۱۳۹۱) پس از نقل‌قول‌هایی از عبدالله کوثری و گیتا گارکانی در موضوع زبان نمایشنامه، نوشته بودم:

«ماجرای شکستن یا نشکستن زبان در ترجمه‌ی نمایشنامه، داستان بی‌سرانجامی است. خواه دوست داشته باشیم یا نه، هرکدام از این زبان‌‌ها، طرفدارهای خود را دارند که می‌توانند با منطق در مورد نظر خود و با استدلال، حرف خود را پیش ببرند. من زبان رسمی‌تر را ترجیح می‌دهم. یک بار سعی کنید زبان سعدی یا فروغ یا بیهقی یا یک اثر مهم دیگر را نه همان‌طور که نویسنده نوشته است، که با زبانی شکسته بخوانید، تا بدانید چرا من زبان نشکسته را ترجیح می‌دهم.» (صفحه ۱۰ پدر و مادرها هم آدم‌اند و...)

نگاهی تاریخی هم می‌شود به شکسته یا نشکسته بودن زبان ترجمه داشت. خواننده سه‌گانه شاید بعد از شروع بیوه‌ها و رودرویی با زنان روستایی، از خودش بپرسد چرا زبان اثر نشکسته است؟‌

خب، این دیدگاهی است که ریشه‌اش به قرون میانه برمی‌گردد. وقتی نمایشنامه دوباره پس از قرن‌ها در اروپا داشت به اوج خودش نزدیک می‌شد و بخصوص در انگلستان و فرانسه، به تثبیت می‌رسید.

در آن زمان، تراژدی تبدیل به داستان بزرگان و اشراف‌زادگان جامعه شد و کمدی، روایت مردم معمولی و اغلب فقیر‌تر جامعه بود. آنچه امروز به طبقه متوسط مشهور است، در تراژدی‌کمدی جای می‌گرفت. آنها آن‌قدر پول داشتند که شایسته تراژدی باشند، ولی آن‌قدر خون پاکی نداشتند تا از محدوده کمدی خارج بشوند.

دورفمان البته در زبان انگلیسی – هر سه نمایشنامه به زبان انگلیسی نگاشته و در ابتدا به این زبان به روی صحنه رفته‌اند – ترجیح می‌دهد تا به‌جای نگاهی قرون میانه‌ای، نگاهی یونان باستان به زنان نمایشنامه‌هایش داشته باشد.

او سراغ این می‌رود تا اصول نمایش تراژدیک را بر افراد معمول جامعه پیاده کند. او زبان معیار ولی فاخر عصر طلایی نمایش در یونان باستان را انتخاب می‌کند تا در روایتی مدرن، بتواند هم‌زمان چهره‌های نمایش را رها از سرکوب‌های مرسوم زبانی جامعه نشان بدهد، هم آنکه نمادهای بیشتری را به کمک شخصیت‌های داستان بیاورد.

یک زن در «بیوه‌ها» در کنار رودخانه منتظر است. رودخانه نمادی از پیوستگی او با گذشته، هویت و سنت‌هایش می‌شود. یا آن‌طور که خود می‌گوید، «داستان‌های بسیاری برای یک رودخانه هست تا باز بگوید، داستان‌های بسیاری هست تا برای تک‌تک ما بیاورد.» (صفحه ۱۲۹ نسخه پی‌دی‌اف)

در «مرگ و دوشیزه،» پنجره دیواری شیشه‌ای مابین گذشته و اکنون می‌شود. نشان می‌دهد که زن راوی چطور پس از ناپدیدی، شکنجه و تجاوز توانسته سر بلند کند ولی نمی‌تواند همراه جامعه بشود. خودش را پشت پرده پنهان می‌کند، ولی از دور می‌نگرد و در انتظار است.

در «خواننده متن،» یک صندلی، خاموشی و روشنایی،‌ مسیرهای کوتاه صحنه هستند که نشان می‌دهد آنچه سرکوب و سانسور خلق می‌کند، چقدر شکننده است و به چه راحتی می‌توان مرزها را کنار زد و مادری را از تیمارستان بیرون کشید که می‌خواهد به پسربچه‌اش توضیح بدهد چه اتفاقی افتاد و چرا این‌چنین شد.

دورفمان همانند نمایشنامه‌های یونان باستان، نقشی خداگونه برای خود قائل است، می‌گذارد تا نوشته‌اش تمام مرزهای فیزیکی و حقیقی دنیا را بشکنند تا واقعیت را جلوی چشم خواننده یا تماشاگر اثر بگذارند.

هرچند او در عین حال به جایگاه امروزی خودش هم واقف است و نمی‌گذارد همانند نمایشنامه‌های یونان باستان،‌ خدایی از درون یک جعبه بیرون بیاید و گره‌های کور داستان را باز کند و پایانی اغلب خوش و یا شاید غمناک رقم بزند.

او نمی‌گذارد داستان‌های سه‌گانه به پایانی قطعی دست پیدا کنند. در هر سه اثر، درست در نقطه‌ای که مخاطب می‌خواهد ببیند چه خواهد شد، او روایت را کات می‌کند. چون نمی‌خواهد تنها یک رویداد را تعریف کرده باشد.

نمی‌خواهد فقط بگوید که چند زن سیاه‌پوش در ترمینالی در تهران در حلقه‌ای کوچک شیون سر داده بودند. نمی‌خواهد فقط چند عکس و تصویر جلوی دید مخاطبش بگذارد و بگوید در دهه ۱۳۶۰ چند هزار نفر در ایران به زندان افتادند،‌ شکنجه شدند، به آنها تجاوز شد، کشته شدند و جنازه‌هایشان ناپدید شد.

می‌خواهد تماشاگر سه‌گانه مقاومت برگردد و از خودش بپرسد من چه کار کردم؟ ما چه کار می‌کردیم؟ مادران خاوران چه می‌کنند؟ بازماندگان قتل‌های زنجیره‌ای کجا هستند؟ بچه‌های دهه ۱۳۶۰ چه شدند؟ جنازه‌هایشان چه شد؟ کی و کجا می‌شود سوال‌ها را پرسید؟ چطور می‌شود به جواب‌ها دست یافت؟

چه ایران باشد، چه شیلی، چه هر گوشه دیگر کره خاکی، زنانی در انتظار هستند – همانند زنان سه‌گانه. کنار رودخانه، پشت پنجره، یا حبس شده در اتاقی تاریک در یک تیمارستان، هنوز منتظر هستند. می‌خواهند دست دراز کنند و آنچه گذشته، همه را همراه واقعیت محض بکاوند و عاقبت، عزیز از دست رفته را ببوسند و به او بدرود بگویند.

می‌خواهند خودشان را که از آنها دزدیده شده،‌ دوباره بازیابند. می‌خواهند دیوارها شکشته بشود، درب‌ها باز بشود و صدای سرکوب شده خفه شده ناپدید شده انکار شده، دوباره شنیده بشود.

 

در مورد کتاب: «سه‌گانه مقاومت، شامل بر نمایشنامه‌های بیوه‌ها، مرگ و دوشیزه، و خواننده‌ متن» توسط انتشارات نوگام در لندن، انگلستان منتشر شده است. نسخه مجانی آن را از این لینک می‌توان دریافت کرد و از طریق اطلاعات موجود در همان لینک، می‌توان نسخه چاپی کتاب خارج از ایران را به بهای ۱۵ پوند برای انگلستان و ۲۰ پوند برای مقابلی جهان، خریداری کرد.

http://nogaam.com/book/2263