سیزده روز-و-شبْ کتاب ِ بهاری

 

این یادداشت در شماره‌ی نوروزیِ روزنامه‌ی «گیلان امروز» منتشر شده است.

 

در یک سال

 

بودن یا نبودن؟ تغییر و تحول در بازار کتاب سال 1389 بیشتر دل‌مشغول احتمال تعطیلی کتاب‌فروشی‌های خیابان کریم‌خان زند در تهران بود. بعد از تعطیلی کتاب‌فروشی نشر نی، از احتمال تعطیلی کتاب‌فروشی‌هایی چون ثالث سخن گفته شده، که نشانه‌یی از وضعیت فروش کتاب بودند: خرید کتاب کاهشی چشم‌گیر یافته است. اما این فقط حواشی زمستانی سال گذشته‌ي تولید و بازار کتاب بود.

مهم‌ترین تغییر ساختاری، تغییر معاون وزیر ارشاد بود، و با توجه به سیستم حاکم بر وزارت‌خانه، نوع و روند اعطای مجوز نیز تغییر یافت. بعضی می‌گویند که وضعیت بهتر شده و عده‌یی دیگر متعقد هستند که ماجرا فرقی نکرده و روند اعطای مجوزهمچنان کند باقی مانده است. اما در میان کتاب‌های منتشر شده، رشد قابل‌توجه‌یی را در انتشار رمان‌ و داستان کوتاه فارسی شاهد بودیم و به جز نشرهای قدیمی‌تر چون چشمه و ثالث و ققنوس، دیدیم که نشرهایی مثل افراز یا آموت هم کتاب‌های گوناگونی را در این ژانر به بازار فرستادند و حالا خودشان یک‌پا قدیمی و حرفه‌یی حساب می‌شوند، البته درباره‌ی سال 90 حرف می‌زنیم، سالی که امیدوارم چند نشر خوب دیگر هم شکوفا بشوند.

در بازار ترجمه، همه‌جور اثری منتشر شد، از مجموعه‌ی «خاطرات خون‌آشام» بگیرید که نشر ویدا عرضه کرد، تا جلد جدید مجموعه‌ي آثار آیزایا برلین، که زندگی‌نامه‌ی این چهره با ترجمه‌ی عبدالله کوثری بود. از جلدهای جدید مجموعه‌ی کامل آثار پل استر که نشر «افق» با کپی‌رایت رسمی منتشر می‌کند، تا دفترهای شعر جهان ِ نو در نشر چشمه. در طول سالی که گذشت، انتخاب های متنوعی برای خوانشی ادبی وجود داشت. در زمینه‌ی علوم انسانی، سیاست‌های رسمی حکومت تغییر کرده‌اند، و بازار عرضه و پخش هم باطبع متحول گشته است. در این میان، مجله‌های تخصصی هم از راه رسیده‌اند، و مثلا مجله‌ی «کتاب همشهری» و «داستان همشهری» که توانستند جای خود را باز کرده و در بین اهالی ادب بدرخشند.

برای امسال شما، از بین کتاب‌های جالب توجه و خواندنی که در طول سال گذشته منتشر شده‌اند، ده کتاب را انتخاب کردیم، که چشم‌اندازی با کلامی زیبا برای تعطیلات به شما ارائه بدهید. امیدوارم امسال خود را با کتاب شروع کنید و در تمام روزهای زندگی از این هدیه‌ی دل‌پذیر زندگی لذت ببرید. سال نوی ِ شما هم مبارک!

 

شعر امروز: خنده در برف

 

شعر نو بازار جذابی دارد: از یک سو تقریبا همه‌جا می‌گویند که کسی شعر نمی‌خرد، (یا حتا بدتر، می‌گویند کسی شعر نمی‌خواند!) از سویی دیگر، دفترهای شعر شاعران برجسته‌ی کلاسیک و نو ِ فارسی، در تیراژهای حیرت‌انگیزی منتشر و فروخته می‌شوند. باور ندارید، فقط نگاهی به تعداد چاپ و تیراژ «هشت کتاب» سهراب سپهری بیاندازید. امسال اول از همه نشر «چشمه»، توانست با شش عنوان اول «جهان تازه‌ی شعر»، فضای جدیدی را برای عرضه‌ي شعر جوان به راه بیاندازد. دفتر شعر جوان، در خیابان انقلاب کتاب‌فروشی زد و ده‌ها عنوان کتاب را به فروش گذاشت. نشرهایی چون افراز، نگاه، نوح ِ نبی و جوانه‌ی توس هم دفترهای شعر خود را برای انتشار، به دست وزارت‌خانه سپرده‌اند، و باید به زودی منتشر باز شدن فضا، برای عرضه‌ی شعر بود. از قدیم هم نشرهایی حرفه‌یی چون ثالث یا آهنگ ِ دیگر، شعر جوان منتشر می‌ساختند، اما الان تقریبا فضا عوض شده و نشرهای مشهور، دفترهای شعر را به هزینه‌ی خودشان چاپ، پخش و حتا تبلیغ می‌کنند. اتفاقی که پیش از این تقریبا غیرممکن محسوب می‌شد.

شاید مهم‌ترین اتفاق در بازار شعر نو ِ فارسی، انتشار «خنده در برف» سروده‌ی عباس صفاری بود. شاعر ایرانی مقیم ِ آمریکا، پیش از این با دفترهای «دوربین ِ قدیمی» و «کبریت خیس» نظرها را به خود جلب کرده و آخری چاپ چهارم خود را تقریبا تمام کرده است. دفتر شعر جدید آقای صفاری، همانند دفترهای قدیم ایشان، در روندی متعادل خواننده را مجذوب خویش ساخته،‌ و با ترکیب سنت-و-مدرنیته‌ی فارسی، فضا را برای تصویرسازی از خود و زندگی انسان باز نگه می‌دارند، تا شاعر از غم‌ها، امیدها و هر چیز دیگری که به زندگی مرتبط است، سخن براند. این دفتر شعر، اقبال خواننده را به همراه داشت و به فاصله‌یی چهار ماهه، چاپ اول آن تمام شده و نشر «مروارید» نوبت دوم را به بازار فرستاد. کتاب را از دست ندهید، شعرهایی ساده، سپید و دوست داشتنی به خواننده‌ی خود از عمیق ِ وجود هدیه می‌بخشد.

 

در مسیر زندگی: مارک و پلو

 

منصور ضابطیان را بیشتر به عنوان عکاس می‌شناسند تا نویسنده. اما امسال نشر «مثلث» کتابی خوشمزه از او را با نام «مارک و پلو» منتشر ساخت، که مجموعه‌یی از عکس‌ها و یادداشت‌های سفر را کنار هم قرار می‌داد. دو نوبت اول چاپ کتاب، امسال تمام شدند و نوبت سوم در اواخر سال منتشر شد. کتاب ظابطیان، تصویری کامل بود از همه‌ي آن چیزهایی که نیستیم: انسان‌هایی معمولی، کنجکاو و سر‌زنده! شعار اصلی کتاب این است که برای سفر به خارج از کشور و تماشای ملل، سنت‌ها و زندگی‌ها، نیازی نیست تا حتما چند میلیون پول توی جیب‌تان باشد و با یک تور خیلی خاص و حرفه‌یی و مشخص به دیدار جهان بروید. نویسنده اولین سفر خود، به کشور ترکیه، را وقتی انجام داده که دانشجو بوده و تقریبا ته جیب‌اش تار عنکبوت تنیده گشته بوده. با این حال به سفر می‌رود، ترس‌اش می‌ریزد و دیگر ویار رفتن و تماشای جهان توی وجودش کک انداخته.

آرزوهای نویسنده او را تبدیل به عکاسی حرفه‌یی می‌کند،‌ و حالا برای سفرهای کاری هم به خارج می‌رود. او از سفر یادداشت‌ها، عکس‌ها و خاطره‌هایی را انتخاب کرده، در کنار هم قرار داده، و با یک کار گرافیکی حرفه‌یی، به دست نشر «مثلث» سپرده تا منتشر بشود. ویژگی اصلی کتاب، قیمت متناسب آن است، برای یک کتاب 170 صفحه‌یی، که پر از عکس – حتا عکس‌های رنگی است! –  قیمت 4500 تومان، حتا دل‌چسب است! ویژگی بارز کتاب، نثر دل‌پذیر، آرام و پر هیجان نویسنده است که داستان سفرهایش را به جای-جای جهان باز می‌گوید. «مارک و پلو» کتابی است که برای زندگی نوشته شده، و خواندن آن به هیچ عنوان خالی از لطف نخواهد بود.

 

در جهان ِ امروز: دکترین شوک

 

خیلی کم هستند در ایران امروز کسانی که با جان-و-دل پروژه‌یی را شروع کرده و چند سالی به امتداد آن مشغول باشند و کار-و-فعالیت فرهنگی مستمر به سرانجام بِکِشانند! و در میان اینان حتا باز کم‌تر هستند کسانی که تقریبا تمام روز به کار و فعالیت اداری مشغول بوده و معدود ساعت‌های آزاد خودشان را به فعالیتی حرفه‌یی برسانند. مهرداد شهابی و میر‌محمود نبوی دو هم‌کار در یک شرکت تجاری، چند سالی است که پروژه‌یی با عنوان «پشت پرده‌ی مخملین» را آغاز کرده‌اند. هدف پروژه ساده است: دیدی واقعی‌تر به جهان بیرونی خودمان داشته باشیم، و با خطر اصلی زندگی خودمان در سطح یک ملت، یعنی استعمار‌گرایی ِ نوین آشنا باشیم. مترجم‌ها هدف خود را بر این مبنا قرار داده‌اند تا بگردند و بهترین کتاب‌ها در این زمینه را پیدا کرده، و بعضی‌ جاها با هم‌کاری مترجم‌هایی دیگر، کارها را منتشر بکنند. تا امسال جلدهای «اعترافات یک جنایت‌کار اقتصادی»، «به من دروغ نگو!» و «اربابان جدید جهان» منتشر شده بودند. امسال «دکترین شوک» نوشته‌ی دکتر نائومی کلایک به بازار آمد.

بعد از گذشت حدود پنج سال، چشم‌ها آن‌قدر با مجموعه آشنا شده، و کیفیت کار آن‌قدر بالا رفته، که نوبت اول چاپ کتاب در حدود چهار ماه پس از انتشار آن به پایان رسیده و نوبت دوم در اوایل بهار سال امسال عرضه گردد. جلد چهارم مجموعه، نزدیک به هفت‌صد صفحه است و با قیمت 16500 تومانی، کتابی نیست که خواننده به راحتی برای خریدش، دست توی جیب بکند. اما کتاب فروخت، چون هم کتاب مهمی بود، (چاپ اول کتاب به زبان انگلیسی در اواخر اولین دهه‌ی هزاره‌ی دوم میلادی، توانست به فاصله‌یی کوتاه بدل به پر‌فروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز شده، و از آن زمان، به بیش از 35 زبان ترجمه گشته و تقریبا در هر کشوری، جزو پرفروش‌ترین‌های بازار بوده)، و هم‌چنین کتاب از پخش خوب نشر «آمه» لذت می‌برد، و سرانجام این‌که بر کتاب کار حرفه‌يی ویراستاری انجام شده بود. «دکترین شوک» کتاب ساده‌یی نیست، نزدیک به یک سال وقت صرف شد، تا جای-به-جای اثر تصحیح گردد و با نثری شایسته به دست ِ‌خواننده‌ی فارسی برسد.

مساله‌ي اصلی خانوم کلایک، موضوع شوک و شست-و-شوی مغزی است، اما او (با وجود آن‌که در کتاب مفصل به بحث می‌پردازد،) نمی‌خواهد که در سطح یک انسان، یا یک گروه سیاسی (چریک، مبارز و غیر) مساله را بررسی کند. او این موضوع را بحث می‌کند که سرمایه‌داری جهانی، با وارد کردن شوک به جوامع مختلف، آن‌ها را دچار بحران کرده و شست-و-شوی مغزی می‌دهد، و در این میان، هویت اقتصادی، ملی و فرهنگی آن‌ها را به تاراج برده است. کتاب فقط متمرکز بر جوامع فقیر و کشورهای جهان سوم نیست، بل‌که اولین مثال خود را از داخل آمریکا می‌آورد، جایی که سیل در نیوراورلئان در زمان بوش دوم، بانی این می‌شود که نظام تحصیلی کشور متحول شده، و از نظام عمومی به نظام خصوصی تغییر کند. و بعد مثال‌های خود را به تمام جهان سوق می‌دهد. «دکترین شوک» را می‌توان به راحتی بهترین کتابی خواند که در سال گذشته در ایران منتشر شده، و یکی از آموزنده‌ترین آثاری دانست که در طول یک دهه‌ی گذشته، به بازار کتاب ما راه یافته‌اند.

 

کتاب ِ ژورنالیستی: دفترهای ادبی افراز جلد اول

 

مجله‌های ادبی-هنری جایگاه خودشان را دارند. از مجله‌های قدیمی‌تر بگیرید مثل «گلستانه» و «بخارا» تا جدیدتر‌هایی چون «داستان همشهری» که هر کدام، ویژگی‌ها و جایگاه‌های خود را دارند. در طول دهه‌های گذشته، نشرهای مختلفی به این فکر افتادند تا برای خودشان مجله داشتند. بعضی ساده‌تر،‌ بولتن داخلی منتشر می‌کنند، که فقط به دست هم‌کاران و آشناها می‌رسد، مثل «خبرنامه‌ی نشر افق» یا «خبرنامه‌ی نشر ققنوس» و مشابه آن. بعضی تلاش‌هایی جدی‌تر را دنبال کردند، مثل دوره‌یی که «جشن کتاب» منتشر می‌گشت. اما در این میان، کم‌تر کسی تلاش کرده تا یک مجله‌ی حرفه‌یی و خاص منتشر بکند، که تقریبا هر سلیقه‌یی را دنبال خود بکشد. امسال، اگر «دفترهای ادبی افراز»، طرح جلد شایسته‌تر، و ژورنالیستی‌تری را ارائه می‌داد، می‌توانستی با آرامش آن را به عنوان یکی از بهترین عرضه‌های کل سال گذشته معرفی بکنی: دفتری که هم کتاب است و هم مجله، و در آن از یادداشت و داستان و مقاله هست، تا شعر و یادبود.

اما این گاهنامه خاص هست؟ یکی مساله‌ي ترکیب کلی مجله است. یوسف انصاری، وب‌لاگ‌نویس، نویسنده و محقق، و دبیر بخش داستان نشر افراز، با هم‌کاری خانوم کیان اعظم افراز، مدیر نشر، نظارت و کار بر «دفترهای ادبی افراز» را دنبال می‌کنند. شماره‌ی دوم مجله آماده شده است و تلاش شده تا کیفیت بهتری به کار بخشیده شود. در شماره‌ی اول، دفتر با چند مقاله شروع می‌شود، از اورهان پاموک گرفته تا آقای ملک‌میان. کار با بخش یادبود دنبال می‌شود. جایی که هدف معرفی نویسنده‌یی است از گذشته‌یی نه چندان دور ایران، که کارهای حیرت‌انگیزی در زمینه‌ی ادبیات داستانی زبان فارسی انجام داده، اما با مرگ فراموش گشته و حالا جایگاه‌اش را چندان نمی‌شناسیم. بخش شعر دفتر هم مفصل است و شعرهایی ایرانی و شعر ترجمه را در خود جای داده است. درنهایت، بخشی به یاد غلامحسین ساعدی آمده است، که البته این بخش قطره‌ی کوچکی است از دریای شناخت‌نامه‌ی مفصلی که یوسف انصاری بر این نویسنده‌ی برجسته‌ی ایرانی کار کرده، و کتاب هم‌چنان در انتظار شنیدن خبری برای دریافت مجوز خود مانده است. «دفترهای ادبی افراز» خاص هست، چون سر فرصت تهیه می‌شود. در آن باند‌بازی‌های مرسوم نشرها به راه نیست، و یوسف انصاری ایستاده تا فقط کارهای خوب و جذاب منتشر بگردند. به این مجموعه امیدواریم.

 

کلاسیک ِ امروز: پرنده کوچولو، نه پرنده بود، نه کوچولو!

 

هم‌چنان این بحث زنده و فعال دنبال می‌شود که «غزل هست یا نیست؟»، البته این‌جا غزل مجاز کل به جزء شده، و منظور اصلی سوال این است که «چیزی از سنت کلاسیک شعر فارسی باقی مانده یا ما مرده‌ها طرف هستیم؟» بحث جدی است و یک بار جست-و-جو در یک موتور جست-و-جو-گر شما را به جاهای جالبی خواهد رساند. در این میان، شاعران کلاسیک‌سُرای ما، بدون توجه‌یی به این مبحث، به کار و فعالیت خود ادامه می‌دهند. بعضی از آن‌ها حتا مرزها را جلو کشانیده‌اند و حالا با اسم کلی «غزل پست‌مدرن»، فرهنگ و اندیشه‌ي جهان امروز را با سنت شعر فارسی ترکیب می‌کنند و شعرهایی چه بسا جالب و حتا حیرت‌انگیز در نوک انگشتان خویش صادر می‌فرمایند.

نمایش‌گاه کتاب سالی که گذشت، سه کتاب «پرنده کوچولو، نه پرنده بود، نه کوچولو!» سروده‌ی سید مهدی موسوی، «یک بحث فمینیستی بعد از پختن سیب‌زمینی‌ها» سروده‌ی فاطمه اختصاری و «بردن توله‌گرگ‌ها به مهدکودک» سروده‌ی الهام میزبان، به خاطر سوءتفاهمی از نمایش‌گاه جمع شدند، اما از اواخر سال گذشته، می‌توانید کتاب‌ها را به صورت اینترنتی از وب‌سایت «این روشنای نزدیک» بخیرید، (سری به این کتاب‌فروشی اینترنتی بزنید، کتاب‌های بعضا جالبی درون خود دارد،) یا این‌که به جاهای مراجعه کنید که کتاب شعر می‌فروشند، (البته جاهایی که کتاب شعر چاپ شهرستان می‌فروشند، یعنی تقریبا هیچ‌جا) و نسخه‌یی از این آثار را خریده و شگفت‌زده سر جای خودتان بمانید: یکی به خاطر کار گرافیکی جذابی که وهید عرفانیان روی کتاب‌ها انجام داده، و دیگری به خاطر کیفیت شعرها. شعرهای زنانه‌ی خانوم میزبان، در کنار شعرهای عصیان‌گر خانوم اختصاری، مشت کوچکی از خروار دفتر مفصل شعرهای سید مهدی موسوی هستند: 312 صفحه شعر و تصویر، که با خطوطی ریز نتیجه‌ی هشت سال فعالیت مفصل شاعر بر این ژانر را یک جا به خواننده هدیه می‌دهند. البته نسخه‌های مجانی کتاب‌ها در وب‌لاگ آقای موسوی هم قابل دانلوود هستند، که با چند کلیک در اختیار شما قرار می‌گیرند. «غزل پست‌مدرن»، مجموعه‌یی از شعرها با سنت قدیمی فارسی است، که با تفکر و اندیشه‌ی امروز روی هم ریخته، و با زندگی مدرن جمع بسته شده، تا به این نقطه‌ برسد: نقطه‌یی که بخش عمده‌یی از درخشان‌ترین شعرهای یک دهه‌ی گذشته‌ی ادبیات ما را از آن ِ خود دارد. البته، شعر کلاسیک فارسی هم‌چنان زنده است و می‌خروشد!

 

بیگانه‌ها: آلیس

 

محمود حسینی‌زاد را با آثار ترجمه‌اش از ادبیات روز آلمانی‌زبان‌ها می‌شناسند، و از سویی دیگر، او در دنیای نمایش‌نامه – چه ترجمه و چه نگارش – هم دستی دارد و درنهایت، در دنیای ادبیات، هم داستان می‌نویسد و هم رمان، و مجموعه داستان جدید او را نشر چشمه به زودی عرضه خواهد کرد. امسال «آلیس» نوشته‌ی یودیت هرمان با ترجمه‌ی ایشان درخشید. از یک سو برنده‌ی بخش ترجمه‌ی جایزه‌ی «روزی روزگاری» شد، و از سویی دیگر، توانست دو نوبت تجدید چاپ بشود. خانوم هرمان را خود حسینی‌زاد در مجموعه‌ي «گذران روز» به خواننده‌های فارسی زبان معرفی کرده بود، که هنوز هم یکی از بهترین مجموعه داستان‌های ترجمه‌ی ما حساب می‌شود. بعد از آن، مجموعه‌ی «این سوی رودخانه‌ی اودر» را منتشر ساخت، و درنهایت «آلیس»، و تقریبا همه‌ی داستان‌های تاکنون منتشر شده از یودیت هرمان را به بازار فرستاد.

خانوم هرمان در خود آلمان خیلی سر-و-صدا به پا کرده است. نویسنده‌یی است که خاص می‌نویسد، اما همه نوشته‌هایش را دوست دارند. دنبال کارهای عجیب-و-غریب بر روی فرم هم نیست، و نوشته‌هایش را بر مبنای احساسات فردی خودش می‌نویسد. «آلیس» را عده‌یی رمان می‌خوانند و عده‌يی مجموعه داستان کوتاه. گروه اول، تکیه بر شخصیت راوی دارند، دختری به نام آلیس، که در پنج متن پیوسته، با پنج تصویر از مرگ نزدیکان خود رو-به-رو است، و باید با آن بسازد. از سویی دیگر، عده‌ی کتاب را داستان کوتاه به شمار می‌آورند، چون در آن، هویت داستان کوتاه را می‌توان به خوبی مشاهده کرده و از آن لذت برد. کتاب را هرچه می‌خواهید حساب کنید، «آلیس» و دیگر داستان‌های یودیت هرمان را حتما بخوانید. تجربه‌یی تکان‌دهنده از زندگی معمولی ارائه می‌دهد، که با ترجمه‌ی شایسته‌ی حسینی‌زاد، ترکیبی دل‌نواز گشته است. از خوانش «آلیس» لذت ببرید و با تصویرهای غمگین زندگی‌اش، آه بکشید و امیدوار بمانید، همان‌طور که راوی امیدوار باقی مانده است.

 

آن سوی کلام: معجون عشق

 

امسال مبحث نویسنده‌ها و کتاب‌های «عامه‌پسند» جدی شد. از یک سو، خانوم صنیعی برای ترجمه‌ی رمان‌اش «سهم من»، یکی از مهم‌ترین جوایز ایتالیا را برد، از سویی دیگر، نشر «آموت» هم در اینترنت، و هم در دیگر رسانه‌ها، مبحث این ژانر را با حرف‌های یوسف علیخانی زنده ساخت، که بالاخره پرفروش‌ترین کتاب‌های ما هم جایگاهی در دنیای نقد و رسانه دارند و باید سهم آن‌ها ادا بشود. خود یوسف علیخانی نویسنده‌یی خاص‌نویس است، با مجموعه داستان‌های «قدم‌بخیر مادربزرگ من بود»، «اژدها‌کُشان» و «عروس بید»، توانسته دنیای داستانی مخصوص خود را در روستای «میلک» خلق کند، و از طریق فضای روستایی واقعی، قدم-به-قدم پیش برود، و با وجود همه‌ی انتقادها، خودش بماند و کار بکند. اما در کنار نوشته‌های مخصوص خودش، او امسال کتاب «معجون عشق» را منتشر ساخت، که مجموعه‌یی است از گفت-و-گوهایی با نویسنده‌های «عامه‌پسند» ما. نویسنده‌هایی که بعضی دهه‌هاست می‌نویسند، اما این اولین مصاحبه‌یی است که با آن‌ها انجام می‌شود! بعضی بیش از ده عنوان رمان نوشته‌اند که هر کدام بارها تجدید چاپ شده، اما تا الان حتا یک نقد هم روی یکی از کتاب‌های‌شان هم منتشر نشده است.

«معجون عشق»، بر جلد قرمز خویش، تصویر نویسنده‌هایی را آورده که در کتاب حضور دارند. سوال‌های علیخانی، بر روی چند مساله متمرکز است: نوشتن را چگونه شروع کردند و چگونه می‌نویسند؟ خانواده (هم خانواده‌یی که در آن بزرگ شده‌اند، و هم خانواده‌ی امروز‌شان،) چگونه با مساله‌ی نوشتن (و شهرت) ایشان کنار آمده‌اند؟ چگونه ناشر پیدا کرده‌اند؟ بازخورد کارهای‌شان چگونه بوده است؟ و الان چه برنامه‌هایی دارند؟ یعنی تمرکز اصلی کار هم بر زندگی نویسنده است، هم زمینه‌های رشد او را بررسی می‌کند، و در نهایت، به مساله‌ی نوشتن می‌پردازد. «معجون عشق» امسال دو نوبت منتشر شد و توانست چهره‌یی نو از نویسنده‌هایی ارائه بدهد که برای خیلی آشنا هستند، و از سویی دیگر، توانست مطالعه‌یی بر روند نگارش بخشی از نویسنده‌های عامه‌پسند ما ارائه بدهد.

 

بازی کلمات: روی پله‌های کنسرواتو

 

شیوا مقانلو مترجم و نویسنده، کارهای مختلفی را منتشر ساخته است، از داستان و ترجمه و مباحث دانشگاهی، کتاب کار کرده است، اما در کل کارهای او، نوشته‌های دونالد بارتلمی، پدر پست‌-مدرنیسم در داستان آمریکای شمالی، بیشتر از همه چیز توی چشم می‌زند. او امسال «روی پله‌های کنسرواتو» را توسط نشر «افق» منتشر ساخت، که چندین داستان به‌نسبت ساده‌تر از کتاب‌هایی چون «زندگی شهری» و «زن تسخیر شده» را در خود جای داده‌اند. در کتاب جدید، با سه گونه‌ی کلی داستان رو-به-رو هستیم، یکی داستان‌هایی که بر زندگی اسطوره‌یی شخصیت‌هایی خیالی متمرکز هستند، دیگری داستان‌هایی که صرف گفت-و-گو بین شخصیت‌ها هستند و در آن‌ها خبری از توصیف و چیزهای دیگر نیست، فقط حرف است و حرف، و در نهایت داستان‌هایی که بیشتر متمرکز بر زندگی سیاسی جامعه‌ی آمریکا شده‌اند، و در آن‌ها نقد جدی نویسنده بر مردمان و سیاست‌مدران این سرزمین را می‌توان مشاهده کرد.

بارتلمی داستان‌هایش را در غالبی چون سیاه‌چاله می‌چیند. در آن، عناصر داستانی خیلی ساده خودشان را به خواننده نشان می‌دهند، درون جهان تفکر او جا باز می‌کنند، و درنهایت، وقتی اعتماد خواننده جلب شد، از هم فرو می‌پاشند و به مفهومی تازه می‌رسند: مفهومی که خواننده را کوفته و در-هم ریخته تنها می‌گذارد. اما «روی پله‌های کنسرواتو» مجموعه‌یی از داستان‌ها را از کتاب «شصت داستان دونالد بارتلمی» انتخاب کرده، که در آن‌ها مفاهیم ساده‌تر شکل می‌گیرند، ولی با وجود سادگی‌شان، هم‌چنان مفاهیم تشبیه‌یی خود را استفاده می‌کنند تا از طریق استعاره و تشبیه و کلام، خواننده را به لایه‌های متنوع معنایی دیگر راهنما بشوند. شیوا مقانلو طرح‌های جدیدی برای ترجمه‌ی کتاب‌هایی تازه از بارتلمی را می‌چیند، باید منتظر ماند تا از این نویسنده‌ی برجسته، نوشته‌های تازه‌یی عرضه بشوند.

 

دیگران: از دو که حرف می‌زنم، از چی حرف می‌زنم

 

هاروکی موراکامی، نویسنده‌یی محبوبی از شرق تا غرب عالم است. نوشته‌هایش به بیش از چهل و پنج زبان مختلف ترجمه شده‌اند، و برجسته‌ترین رمان‌هایش، تیراژهایی میلیونی در جهان داشته‌اند. از او در زبان فارسی، مجموعه داستان «کجا ممکن است پیدایش بکنم» و «فیل در تاریکی» منتشر شده‌اند، و همین‌طور یک ترجمه از «پس از تاریکی» و چهار ترجمه از «کافکا در ساحل» و امسال نشر چشمه «از دو که حرف می‌زنم، از چی حرف می‌زنم» را با ترجمه‌ي مجتبی قیسی به بازار فرستاد، که الان مشغول ترجمه‌ی «جنگل نروژی» از همین نویسنده است. موراکامی نویسنده‌ی خاصی است، داستان‌ها و رمان‌هایش دنیایی را تکان داده‌اند و تقریبا هر سال به عنوان یکی از احتمال‌های اصلی بردن جایزه‌ی نوبل ادبیات از او یاد می‌شود. اما به جز داستان، او دستی در دنیای کتاب‌های غیر-داستانی هم دارد و «از دو...» یکی از مشهورترین آن‌ها است که اولین بار در اواخر سال 2007 منتشر شد و حالا بعد از چهار بار تجدید چاپ در فاصله‌ی ده ماه، دست ِ خواننده‌ي فارسی هم رسیده است.

موراکامی در این کتاب، در تلاش است تا با استفاده از دوی ِ ماراتن، زندگی خودش را توضیح بدهد و بگوید که چگونه می‌نویسند. این مثالی از سبک کاری اوست: موضوعی عادی را انتخاب می‌کند و از دل انبوهی زندگی بیرون می‌کشد. چه کسی باورش می‌شود که بتوان با ماراتن، نوشتن را تدریس کرد؟ اما موراکامی می‌تواند و این کار را می‌کند. او کتاب خویش را در جزیره‌ی هاوایی در سال 2005 شروع می‌کند، وقتی می‌نویسد و برای ماراتن نیویورک آماده می‌شود و توضیح می‌دهد که چگونه توانسته با ماراتن خودش را زنده نگه دارد: از زندگی خودش در کافه‌ی جاز بیرون بیاید، و وارد دنیای نوشتن شود. او می‌گوید که اصلا مثل کسانی چون کافکا و داستایوفسکی نابغه نیست و برای رسیدن به هر چیزی، از جمله ماراتن و نوشتن، باید دیوانه‌وار تلاش کند و کار مرتب روزانه انجام بدهد تا بتواند به نتیجه‌یی مطلوب برسد. کتاب را بخوانید تا ببینید چگونه زبان شیرین نویسنده، با ترجمه‌ی دل‌چسب ِ قیسی ترکیب گشته و کتاب زنده نفس می‌کشد.

 

همسایه‌ها: پشت ِ کوه ِ قاف

 

همسایه‌های سرزمین ایران هم زبان فارسی دارند! یا گویش‌ها و زبان‌هایی که عمیقا تحت‌تاثیر زبان فارسی هستند، و تا قبل از نشر «افراز»، هیچ نشری به صورت حرفه‌یی مبحث کتاب‌های کشورهای همسایه را دنبال نکرده بود: از افغانستان، ارمنستان، کردستان عراق تاکنون کتاب منتشر شده و کتاب‌های دیگری هم در راه هستند. از مهم‌ترین آثار عرضه گشته، رمان «آخرین انار دنیا» نوشته‌ي بختیار علی است و به جز آن، «جمیله خاتون» نوشته‌ي چنگیز آیتماتوف، «گردابی» با تالیف حسین حیدربیگی، «محله‌ي مترسک‌ها» تدوین و ترجمه‌ی آرش سنجابی و کریم مجاور، و «و من عاشقانه انبوه می‌شوم» شعرهای یونس رضایی منتشر شده‌اند.  

«پشت ِ کوه ِ قاف: قصه‌هایی از هزارستان»، مجموعه‌یی از افسانه‌ها، اسطوره‌ها و قصه‌های فولکلوریک قوم هزاره است که توسط محمدجوار خاوری، نویسنده و شاعر افغان ِ‌مقیم مشهد جمع‌آوری، تدوین و بازنویسی شده‌اند. راوی همه‌ي قصه‌ها، فردی بی‌سواد، یا کم‌سواد است، و صرفا با استفاده از حس شنیداری، نسل به نسل منتقل شده،‌ و حالا به دست ما رسیده‌اند. زبان کتاب، پر از کلمه‌های غریب برای خواننده‌ي فارسی است، که به خاطر آن، لغت‌نامه‌یی در انتهای کتاب قرار گرفته است. کتاب را می‌توان با آثار صمد بهرنگی، برادران گرین یا کتاب‌های مشابه مقایسه کرد، هرچند حجم محدود‌تری دارد، اما در درون خود گنجی است که نباید فراموش‌اش کرد. امتحان‌اش بکنید.

 

در سرزمین ِ دیگران

 

این یادداشت در هشتمین شماره‌ی مجله‌ی «ترجمان» و در صفحه‌ی سی مجله منتشر شده است.

 

سوالی در این مبحث نیست که نوع، چهره و روایت داستان کودک و نوجوان در جهان غرب، (یعنی اروپای غربی و آمریکای شمالی، مدلی از این نوع ادبیات که من به صورت مشخص با آن آشنایی حرفه‌یی دارم،) متفاوت از چیزی است که ما به عنوان ادبیات کودک و نوجوان می‌شناسیم. ما دو نوع کلی از داستان را برای کودک و نوجوانِ خودمان می‌شناسیم: داستان‌هایی که راوی آن‌ها در چنین محدوده‌ی سنی قرار بگیرند، و داستان‌هایی که برای چنین سنینی نوشته بشوند. اما بیرون مرزهای ما، ماجرا به کلی متفاوت است. ما با دوره‌های زمانی گوناگونی روبه‌رو هستیم که هر کدام از آن‌ها ویژگی خاص خودشان را دارند. ما با ژانر‌ها برخورد می‌کنیم (فانتزی، علمی‌تخیلی، وحشت، رئالیسم و...) و با نویسنده‌هایی طرف هستیم که هر کدام‌شان سبک و هویتی مخصوص به خودشان را دارند. مثلا همین رمان «آتش‌بازی» که من ترجمه کرده‌ام، نویسنده‌ی آن بیش از سیصد عنوان رمان نوجوانان منتشر ساخته و نام‌اش در کتاب «رکوردهای گینس» ثبت گشته است. این خانوم کتاب‌هایی در ژانر وحشت می‌نویسد و الان دو نشر کتاب‌های او را به فارسی ترجمه و منتشر می‌کنند. در کار او ما چیزهایی را داریم که در ادبیات ما غریبه هستند: مگر ما چیزی به نام سنت ادبیات وحشت را به صورتی جامع و گسترده داشته‌ایم، که حالا بخواهیم ژانر نوجوانان آن را داشته باشیم، و تازه با یک نویسنده طرف باشیم که توی این ژانر منظم کار ارائه و منتشر ساخته باشد، که سنت‌ها و سبک کاملا اختصاصی خودش را دارد؟ همه چیز در دنیای این کلمات تازه هستند.

همین تازگی‌ها است که مترجم را وا می‌دارد در روندِ ترجمه به کار خلق هم دست بزند. مترجم باید در هر لحظه حواس‌اش باشد که صحنه‌ها، واژگان، تکنیک‌ها، روندها و غیره را فارسی کار بکند. شما باید در فرهنگ خارجی کار بکنید، نگاهی فارسی داشته باشید، و همه‌اش به تغییر و تحول مشغول باشید، تا کاری که در نهایت منتشر می‌گردد، چهره‌یی خواندنی و جذاب برای خواننده داشته باشد. و شما با هر خواننده‌یی هم طرف نیستید! شما با آدم بزرگسالی روبه‌رو نیستید که ذهنیت و خلقی معین و به کمال رسیده، داشته باشد. شما برای کسی کار می‌کنید که می‌خواهد بفهمد و آشنا بشود و بداند. کسی که تازه ساخته می‌شود. برای همین در اولین قدم مهم است که چه کتابی را انتخاب می‌کنید. کتاب من برای «ویدا» انتخاب ناشر بود. آن‌ها می‌خواهند حرفه‌یی کتاب‌های ژانر وحشت و فانتزی را به بازار عرضه کنند. برای نشرهای دیگر، چه «هزاره‌ی سوم اندیشه»‌و چه «افراز»، کارها را خودم انتخاب کرده‌ام. دنبال چیزی بودم که تازگی داشته باشد، لبریز از فرهنگ و آموزه‌های اجتماعی باشد، ترجیحا فانتزی باشد و در آن رشد شخصیتی و روانی راوی داستان را به چشم ببینیم. تمرکز امروز من در ادبیات کودک و نوجوان، فانتزی سیاه آمریکای شمالی و رمان‌های ایرلندی است.

در پنج رمان دیگری که تاکنون ترجمه کرده‌ام، با یک ویژگی معین و مشخص روبه‌رو شده‌ام. این کتاب‌ها خواننده‌شان را به خاطر سن کمی که دارد، تحت هیچ شرایطی دست‌ِ کم نمی‌گیرند. نویسنده‌های برجسته، جایزه‌برده و مهم ادبیات امروز کودک و نوجوان جهانِ غرب، خواننده‌ی کودک یا نوجوان خود را تحت‌ِ سخت‌ترین شرایط می‌آزمایند. آن‌ها می‌دانند که بچه‌ها، با وجود سن‌شان، ضریبِ هوشی فوق‌العاده بالاتری نسبت به بزرگ‌سالی خود دارند، و از این بهره‌ی هوشی استفاده می‌کنند تا تصویرهایی اعجاب‌انگیز عرضه کنند. تاریخ گذشته و امروز را با هم مخلوط می‌کنند، روی مساله‌ي هویت به صورت جدی کار می‌کنند، از مسائلی مهم مثل مرگ، زمان و عمر سخن می‌گویند، و در نهایت، کتاب‌شان معجونی گسترده از مضمون‌ها و تصویرها می‌شود. نتیجه‌ی کار، متفاوت از چیزهایی است که در زبان فارسی برای کودک و نوجوانِ ما نوشته می‌شود. حالا منِ مترجم باید چه کار بکنم؟ من باید کتاب‌هایی را انتخاب بکنم که به فرهنگِ ما بخورند، در عین حال قابلیت فروش را داشته باشند تا کتاب ناشر داشته باشد، باید روی ترجمه‌یِ کار فعالیتی خلاقانه انجام بدهم، و سرانجام کار را به دستِ ویراستاری بسپارم که فارسی اثر را زنده و درخشان بسازد.

در ترجمه‌ی این مدل از ادبیات، فاصله‌ها دل‌گیر کننده‌اند. مثلا «هری پاتر» را درنظر بگیرید. شما نه سنت کهن جادوگری را در ایران دارید، نه ادبیات فانتزی در کشور ما رشدی به جز کتاب‌های ترجمه به خود دیده، و تازه سر تا پایِ اثر متفاوت از هویت‌ها و فرهنگ‌ها و ایدئولوژی‌هایِ سرزمینِ ما است؛ اما با تمامِ این‌ها، کتاب خیره‌کننده در ایران خود را نشان می‌دهد، حالا به لطف هر چه که هست، «هری پاتر» یک مثال زنده است از چیزی که منِ مترجم با آن روبه‌رو هستم، در هر روز زندگی‌ام، وقتی روی یک کتاب کودک و نوجوان کار می‌کنم: باید فاصله‌ها را جوری پر بکنم که خواننده‌ی فارسی با اثر احساس راحتی بکند. باید چه کار بکنم؟ خلق؟ بازآفرینی؟ یا حتا – زبانم لال – حذف و اضافه کردن به رمان؟

رمان کودکی ترجمه کرده‌ام، درباره‌ی مرگ و در آن راوی رمان، کودکی دبستانی است که با ارواح سر و کار دارد، از جمله روح عمویش، و در روایتی شیرین، باید همراه روح به کنکاش زندگی خود و زن‌عمویش بپردازد. عموی او در زندگی این دنیایی‌اش سکته کرده و زبانِ خاص خویش را دارد، من باید کلِ زبان او را از نو خلق می‌کردم. جایی دیگر رمانی سه جلدی کار کرده‌ام از نویسنده‌یی ایرلندی که فرهنگ و زندگی مدرن و امروزی ما را ترکیب می‌کند با گذشته و هویت ایرلندی، مذهب و مسائل گذشته و امروز، و این وسط دو نسل از یک خانواده را جلوی چشمِ خواننده می‌کِشاند. کتاب‌ها یک گونی جایزه برده‌اند، ولی برای ترجمه‌ی آن باید روی خیلی چیزها انگشت می‌گذاشتم که برای خواننده‌یِ ایرانی تازگی دارد. باید انبوهی زیرنویس برای هر کتاب کار می‌شد. باید فکری برای مفاهیم کاملا جدیدی می‌کردم که میان این واژگان به دستِ خواننده می‌رسند. تا الان از مسیری که طی کرده‌ام و طی کرده‌ایم راضی هستم، و امیدوارم به کارهایی که برای ادبیات کودک و نوجوان ترجمه و منتشر می‌شوند.

حالا که به سه سال گذشته می‌نگرم، و می‌بینم که حجم اصلی ترجمه‌های من کودک و نوجوان بوده، با خودم فکر می‌کنم که در این دنیای خاص، اول باید فاصله‌ها را پر کنم، و بعد باید منظم کار کنم تا با ترجمه‌ی کارهای جدید، در کنار کار دیگر مترجمان و همکارانی که به این مدل از ادبیات می‌پردازند، بتوانیم فرهنگِ کشورمانِ را ارتقاء ببخشیم و از درون هویتِ ملی و سنتی خودمان، از دلِ عرف و باورهایِ خودمان، به چیزی والاتر برسیم. این وسط فقط می‌توانم بگویم که ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوان یکی از سخت‌ترین مدل‌های ترجمه است و نیاز به ذهنی آزاد دارد که بتواند در لحظه فرآیند ترجمه را با خلق ترکیب بکند و از دلِ این ترکیب، روایتی دوست‌داشتنی عرضه کند. ادبیات کودک و نوجوان زندگی است، هم منِ مترجم با این کارها زندگی می‌کنم، و هم خواننده.

 

یک بغل کتاب‌های محبوب

 

وقتی فهرستِ بیشِ از یک‌صد عنوان رمان و مجموعه‌داستانِ کوتاهی را نگاه کردم که وب‌لاگ «خوابگرد» منتشر ساخته تا از بین آن بتوانی برای نظر‌سنجی وب‌لاگی‌ ای‌شان انتخاب بکنی، دیدم که بیست و هفت عنوان را خوانده‌ام و از بین همین‌ها هم تقریبا نصف‌شان را به‌راستی دوست می‌دارم: بهار 63، دو پرده‌ی فصل، سفر‌کرده‌ها، سلام‌ مترسک، شبِ ممکن، ماجرا از این قرار بود که...، نوشیدن مه در باغِ نارنج، ابر صورتی، بماند، در محاق، روباه و لحظه‌های عربی، سگ‌ها و آد‌م‌ها، شیفتِ شب، قطار در حال حرکت است. ولی مجبورم سه انتخاب داشته باشم، و با احترام به تمام کتاب‌هایی که نام بردم، و با احترام به تمام نویسنده‌هایی که ورای این کتاب‌ها قرار می‌گیرند، انتخاب‌های من عبارت می‌شوند از:

 

1 سلام مترسک رمان منیرالدین بیروتی

 

یادداشت من بر روی این کتاب – هم‌چنان معتقدم که بهترین کتابِ ادبیاتِ فارسی است، که در طول یک‌ سالِ گذشته خوانده‌ام. رمان را دوست داشتم و اگر اعصاب دارید، توصیه می‌کنم که آن را بخوانید. لطفا اگر تعصب دارید، سراغِ خوانشِ این اثر نروید، لطفا.

 

2 سفر‌کرده‌ها رمان حسین نوش‌آذر

 

یادداشت من بر روی رمان – شاید تنها کتابِ ادبیاتِ فارسی در طول یک سالِ گذشته باشد، که من خوانده‌ام و با خیالی راحت و روحی آسوده می‌گویم که «رمان» در چهارچوب‌های اصیل و رئالیسم آن است. کتابی روح‌بخش و زنده.

 

3 بهار 63 رمان مجتبا پورمحسن

 

یادداشت من بر روی رمانمصاحبه‌ی من با مجتبا پورمحسن – کاش کمی طولانی‌تر بود، ولی به جز این جزو بهترین‌هایِ سالِ گذشته است. برای اولین بار در سه سال گذشته، موافق برنده‌ی جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات بودم.  

 

تدوین ِ تصویرها

 

همین یادداشت را در شماره‌ی نوروزی «مرور» ببینید.

 

شیفت ِ شب. مجموعه داستان کوتاه. غلامرضا معصومی. تهران: نشر افراز. چاپ اول: 1388. 1100 نسخه. 96 صفحه. 2200 تومان.

 

سنگ به تنه‌ي درخت می‌خورد و می‌افتد. پدر پشت گردنم را نیشگون می‌گیرد.

می‌گویم: «آخه.»

می‌گوید: «درد یعنی این؛ سنگ که به گنجشک بخورد، این‌طور درد دارد.»

و با قیچی ِ باغبانی شاخه‌های مُو را می‌بُرد و کوتاه می‌کند. اشک از سر مو می‌چکد کنار لانه‌ی مورچه‌ها.

 

صفحه‌ی 34 کتاب داستان ِ «اشک ِ مُو»

 

«شیفت ِ شب» بیشترین لطمه را از طرح جلد عجیب-و-غریب و نامتناسب خود برد. عکسی از شبی بارانی، که با حروفی ساده نام کتاب، نویسنده و مجموعه داستان کوتاه بر آن حک گشته است. احتمالا دیگرانی هم به جز خود من بوده‌اند، که کتاب را به خاطر طرح جلدش امتحان نکرده‌اند. و شاید همین دیگران هم مثل من، بعد از خواندن کتاب با خیالی راحت بگویند که یکی مجموعه‌های قابل تعمل در طول یکی دو سال گذشته را خوانده‌اند. متاسفانه «شیفت ِ شب» آن‌گونه که باید-و-شاید دیده نشد.

غلامرضا معصومی از تکنیک‌ آشنای مدرنیست‌ها استفاده می‌کند: تدوین ِ تصویرها. او تعدادی تصویر خلق کرده، و آن‌ها را جا-به-جا و با توجه به سلیقه‌ي شخصی و روند روایتی، در کنار هم چیده و به داستان خود شکل داده است: شکست‌های زمانی و مکانی گسترده در طول داستان‌ها تکرار می‌شوند؛ شخصیت‌ها در زمانه‌های مختلف عمر خود داستان را جلو می‌برند؛ شک-و-تردید یکی از اصلی‌ترین پایه‌های داستان‌های او است؛ و در نهایت، او غمگین می‌نویسد، خواه داستان‌هایش از زمان سربازی باشند، و خواه از زندگی شهری امروز سخن بگوید، او خسته است و خستگی را می‌توان میان واژه‌های او دید.

غلامرضا معصومی بازه‌یی گسترده برای روایت‌های خود استفاده می‌کند، و با استفاده از تصویرهای متنوعی که در سر دارد، نمی‌گذارد خواننده خسته شده و کتاب را کنار بگذارد. از سویی دیگر، او از کمبود «نقد» رنج می‌برد. استخوان‌-بندی و چهارچوب داستان‌ها خوب است، بعضی از نوشته‌های او خواننده‌اش را تکان می‌دهند، اما توی ریزه‌-کاری‌-ها کم می‌آورد. خیلی جاها دیالوگ‌ها به دل نمی‌نشینند، و بعضی موارد، صحنه‌ها به اندازه‌ی کافی ارجاع‌های درونی متنی ندارند. با همه‌ی این‌ها، «شیفت ِ شب»، دفتری است که نباید بی‌خیال از کنارش رد شد، داستان‌های معصومی را تجربه کنید.

 

پلان‌هایی از کافکا

 

همین یادداشت را در شماره‌ی نوروزی «مرور» ببینید.

 

دیوار چین. فرانتس کافکا. اسدالله امرایی. تهران: کتابسرای تندیس. چاپ اول: زمستان 1389. 1500 نسخه. 70 صفحه. 1500 تومان.

 

لاشخوری به پاهایم نوک می‌زد. چکمه‌ها و جوراب‌هایم را دریده و حالا به گوشت پاهایم رسیده بود. بعد از هر ضربه‌ای که می‌زد، بی‌تاب چند بار دور سرم می‌چرخید و بعد دوباره دست به کار می‌شد.

آقایی متشخص از کنارم گذشت. ایستاد و لحظه‌ای مرا نگاه کرد و گفت؛ چرا این حیوان را تحمل می‌کنم.

گفتم: «کاری از دستم بر نمی‌آید. وقتی آمد و نشست و نوک زد، سعی کردم ردش کنم، نشد. خواستم خفه‌اش کنم، زورم نرسید. می‌خواست به صورتم بپرد، ترجیح دادم پایم را بخورد. حالا پاهایم را تکه تکه کرده.»

 

صفحه‌ی 7 کتاب، داستان «لاشخور»

 

کافکا یکی از عجیب-و-غریب‌-ترین نویسنده‌های دنیاست، نه فقط زندگی، سبک نوشتن، و نوع کار او به کلی متفاوت از اکثریت مطلق نویسندگان جهان است، بل‌که او در ایران و به فارسی، در هر کتاب ترجمه‌اش به یک شکل در می‌آید و این شگفت‌آور است. بهترین مترجم‌های ما کافکا ترجمه کرده‌اند و هر کدام نوشته‌یی در خور توجه به جای گذاشته‌اند، و در هر کدام کافکا به یک شکل است.

شاید ساده‌ترین جواب به این سردرگمی در این ماجرا نهفته باشد که کافکا نوشته‌یی نهایی و تکمیل شده به یادگار نگذاشته، و هر کس دست روی یکی از نسخه‌های آثار او گذاشته است. از سویی دیگر، مترجم‌های ما از زبان‌های مختلفی چون آلمانی، فرانسه و انگلیسی کارهای کافکا را به فارسی برگردانده‌اند، و در هر مدل زبانی، کافکا شکلی دیگر به خود گرفته است. شاید برای همین باشد که کافکا را به شکل‌های مختلف می‌توان دید و هر کتاب او، باز هم برای خواننده‌ی عادی این نویسنده، کتابی شگفت‌آور و مبهوت‌کننده می‌شود.

جدیدترین نسخه‌ی فارسی کافکا، «دیوار چین» است که اسدالله امرایی توسط کتابسرای تندیس و جلد سوم سری «تندیس‌های جیبی» منتشر شده است. انتشارات پنگوئن، به افتخار هفتاد سالگی این نشر، گزیده‌يی از کارهای منتشر شده در این دوره‌ی هفت دهه‌یی را به صورت جیبی منتشر ساخته است. هر کتاب شامل چند داستان کوتاه، یا گزیده‌یی ویرایش شده از یک رمان مشهور این نشر برجسته است، که در آن نویسنده‌یی به خواننده معرفی می‌شود. کتابسرای تندیس تعدادی از جلدهای این مجموعه‌ی هفتاد جلدی را به فارسی ترجمه کرده، که شش جلد اول آن، در زمستان 1389 به بازار رسیده و سری دوم کتاب‌ها برای نمایش‌گاه کتاب تهران عرضه خواهند گشت.

«دیوار چین»، ده داستان کوتاه کافکا را در خود دارد، و به خواننده نمونه‌هایی مختلف از سبک‌های نوشتاری این نویسنده را نشان می‌دهد. کافکا تقریبا نیازی به معرفی ندارد، از برجسته‌ترین نام‌هایی است که ادبیات جهان به خویش دیده است، و حالا یک نسخه‌ی کوچک پالتویی از نوشته‌های او به دست خواننده‌ی فارسی رسیده، تا از خوانش آن باری دیگر لذت ببرد، و مزه‌ی کلمه‌های تلخ، اما دل‌پذیر کافکا را یک بار دیگر مزه کند.

 

يوسف عليخاني

 

يادداشت من بر مجموعه داستان اژدهاكشان را در وب سايت هزار كتاب ببينيد

 

 

اژدها‌کشان. یوسف علیخانی. برنده‌ی جایزه‌ي جلال‌ آل احمد. برنده‌ي جایزه‌ی هوشنگ گلشیری. تهران: چاپ چهارم. نشر آموت: 1388. 2200 نسخه. 176 صفحه. 3500 تومان.

 

کم پیش آمده تا جایزه‌ی «جلال آل احمد» جایزه‌ی به خود دیده باشد،‌ اما در اولین دوره‌های خود «اژدها‌کشان» را شایسته‌ي تقدیر دانست. یوسف علیخانی آن زمان تازه با کتاب «قدم‌بخیر مادربزرگ من بود» توانسته بود نظرها را به خود جلب کند و نامزد جایزه‌ي «کتاب سال» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم بشود، و در حال نوشتن «عروس بید» بود که این روزها چاپ دوم آن را نشر آموت به بازار فرستاده است.

«اژدها‌کشان»‌ همانند دیگر داستان‌های علیخانی در دنیای محدود به روستای میلک می‌گذرد، هرچند ریشه‌های داستان‌ها از جای به جای ِ ایران و فرهنگ بومی این سرزمین گرفته شده‌اند. نویسنده خود را متعهد می‌داند تا تصویرهایی را مکتوب به یادگار بگذارد که شاید به زودی از حافظه‌ي تصویری این سرزمین پاک شوند: تصویرهایی از زندگی روستایی، با همه‌ي زیبایی‌ها و زشتی‌های خود.

پانزده داستان کتاب، زبانی روستایی برای روایت خود برگزیده‌اند، به همین سادگی، خواننده را با چیزی به جز شیوه‌های مرسوم ادبیات داستانی شهری آشنا می‌سازند، زبانی که برای فهم آن باید از مغز خود استفاده بکنید، تصویرهایی که حتما باید در ذهن خود شبیه‌سازی بکنی، چون احتمالا آن‌ها را تا به حال به چشم ندیده‌یی، و خرافه‌ها، رسم‌ها، سنت‌ها و آیین‌هایی که برایت تازگی دارند. علیخانی توانسته سر‌سختانه ثابت کند که نویسنده‌یی مجزا از دیگران است،‌ دنیای خودش را دارد و در این دنیا گام‌هایی محکم بر می‌دارد. دنیای روستای میلک به لطف او، بدل به بخشی از تاریخ ادبیات ایران شده است.

 

 

ژیلا تقی زاده


یادداشت من بر رمان کهنه رباط را در وب سایت هزار کتاب ببینید.

 

 

کهنه‌رباط. ژیلا تقی‌زاده. رمان کوتاه. تهران: کتاب‌سرای تندیس. چاپ اول: 1389. 1500 نسخه. 80 صفحه. 1800 تومان.

 

رمان کوتاه کم‌کم دارد به جای رمان بلند به خواننده‌ی فارسی عرضه می‌شود، و بتدریج، جای رمان‌های چند صد صفحه‌یی، بیشتر و بیشتر از گذشته، سراغ داستان‌هایی می‌رویم که حجم کمتری از کلمه را روی کاغذ چاپ کرده باشند. البته روی همین ما بحث است، که منظور دقیقا چیست، چون رمان‌های قطورتر هم‌چنان پرفروش‌های بازار به شمار می‌روند. اما حداقل خواننده‌ی طبقه‌ی متوسط به بالای ِ‌شهرهای بزرگ، چنین رمان‌های کوتاه‌تری را بیشتر می‌پسندد. پس عجیب نیست که نظر اکثریت ناشرهای معروف تهرانی، بر این باشد که چنین کتاب‌هایی را منتشر بکنند. «کهنه‌رباط» یکی از همین رمان‌های کوتاهی است، که ای‌کاش همانند بیشتر آن‌ها، بلند‌تر و کلاسیک‌-وار-تر نوشته می‌شد.

خواب، کابوس، و آشفتگی‌های ذهنی چهارچوب روایت را در «کهنه‌رباط» شکل می‌دهند. نویسنده زنی را به روایت داستان سردرگمی‌های ذهنی خویش گذاشته: به کودکی که سه سال پیش مرده و زن هنوز سوگ ِ نبود او را در روح‌اش رنج می‌کشد، دکتر فاضلی که طبیعت‌شناس برجسته‌یی است و پناه‌گاه ِ حیوانات آسیب‌دیده را اداره می‌کند، و سوگ ِ نبود ِ پسری را احساس می‌کند که داستان نبودن‌اش یکی از پایه‌های رمان است، و این دو داستان، در سفرهای شخصیت‌ها به جای-به-جای تهران و ایران در هم گره می‌خورند تا رمان خانوم تقی‌زاده از دل‌اش به بیرون فوران بزند.

رمان به وضوح بیشتری احتیاج داشت، با توجه به سبک کابوس‌گونه‌ي نثر نویسنده، ما باید با حجم قابل‌توجه‌یی ارجاع‌های درون متنی رو-به-رو می‌شدیم تا تصویرهای بریده-بریده را به هم پیوند بزنند، اما کمبود این ارجاع‌ها، خواننده را به خیال‌پردازی می‌کشاند تا جاهای خالی بین تصویرها را پر کند، به همین خاطر است که ای‌کاش رمان حجم بیشتری داشت و ای‌کاش نویسنده تصویرهای بیشتری می‌گذاشت، تا خواننده احساس سبکی، ناآرامی و پوکی خطوط کابوس‌ها را بهتر درک کند و بپذیرد.

ترکیب مستمر دیالوگ و توصیف و تصویر-سازی‌های ذهنی راوی‌ها که هیچ‌کدام به اکثریت متن دست پیدا نمی‌کنند، و در کنار هم پیش می‌روند، داستان را پر از صدا و تصویر ساخته، اما رنگ کم دارد: تصویرهای «کهنه‌رباط» سیاه-و-سفید جلوی چشم می‌گذرند و مثل یک خواب قدیمی و غمگین، با خواننده پیش می‌روند تا زنی از درون ِ راه‌روهای پوسیده‌ی ذهنیت خویش عبور کند و به خودش برگردد و ببیند چه از زندگی‌اش مانده، چه از خودش مانده، چه از خانواده‌اش مانده. «کهنه‌رباط» کتابی‌ست خواندنی که می‌توانست یکی از بهترین‌ها باشد.  

 

پی دی جیمز


یادداشت من بر کتاب عمارت معصوم نوشته ی پی دی جیمز و جدیدترین ترجمه ی خانوم شیوا مقانلو را در وب سایت هزار کتاب ببینید

 

عمارت معصوم. پی دی جیمز. ترجمه‌ی شیوا مقانلو. کتاب‌های جیبی تندیس: شماره‌ی یک. چاپ اول: زمستان 1389. 1500 نسخه. 70 صفحه. 1500 تومان.

 

همین چند ماه پیش از طریق رسانه‌ها این وعده به دوستاران کتاب داده شد که سری کتاب‌های جیبی انتشارات «پنگوئن» توسط نشر «کتاب‌سرای تندیس» در دست ترجمه هستند و به زودی منتشر خواهند شد. این کتاب‌ها به افتخار هفتادمین سال‌گرد کار نشر معتبر «پنگوئن» منتشر شده‌اند، و هر جلد کتاب، شامل چند داستان کوتاه، یا گزیده‌یی ویرایش شده از یک کتاب معروف این نشر انگلیسی‌زبان است. اولین جلد این مجموعه در زبان فارسی، بخشی از رمان «عمارت معصوم» نوشته‌ی خانوم جیمز است که با ترجمه‌ی شیوا مقانلو منتشر شده است.

جیمز، متولد 1920، از معروف‌ترین نویسندگان جنایی‌نویس و ادبیات پلیسی در سرزمین انگلستان است و او را هم سطح آگاتا کریستی ستایش می‌کنند. نام اصلی او فیلیس دروتی جیمز است، و ده‌ها رمان نوشته و بسیاری از آثار او به فیلم و سریال تبدیل گشته‌اند. او برنده‌ی چندین دکتری افتخاری، به پاس خدمات‌اش به ادبیات هم شده است. ظاهرا این اولین باری است که کتابی از خانوم جیمز به فارسی منتشر می‌گردد و شیوا مقانلو کتاب دیگری از او را هم در دست ترجمه دارد.

«عمارت معصوم»، شیوا و دل‌فریب پیش می‌رود، و راوی ساده‌یی برای خود انتخاب کرده است. راوی خانومی جوان است که در یک شرکت کار تایپ انجام می‌دهد. شرکت تایپیست‌های خود را برای ارائه‌ی خدمات به دفاتر مختلف می‌فرستد و حالا یک انتشاراتی خیلی قدیمی، درخواست کرده تا یک تایپیست حرفه‌یی برای آن‌ها فرستاده بشود. راوی رمان، در اولین روز کاری خود، در اتاقی همراه خانوم رئیس، به جنازه‌ی یکی از کارمندان نشر بر می‌خورند. کارمندی که برای خودکشی دفتر کاری خود را انتخاب کرده است. کتاب در موجی از اتفاقات و حوادث پیش می‌رود، تا خواننده مجذوب کلمات در داستان بتازد.

هدف سری «تندیس‌های جیبی» این است تا نویسنده‌ها و نوشته‌های تازه به خواننده‌ی فارسی معرفی کنند. تا دست خواننده و مترجم و نویسنده‌های ما باز باشد و از بین نام‌ها، مشتی نمونه‌ی خروار بخوانند و بتوانند به درکی متعادل از کار یک نویسنده‌ی برجسته‌ی جهان برسند. در این مجموعه با نام‌های بسیاری رو-به-رو هستیم. شش جلد اول آن به بازار رسیده‌اند و تا نمایش‌گاه کتاب، چند جلد دیگر هم منتشر خواهند شد و نام‌های بسیاری برای ما آشنا خواهند گشت.

 

دو سال بعد از آن شش سال


یکی از همین روزها، من بعد از چندین ماه سکوت، تصمیم گرفتم تا دوباره «سودارو» باشد و وب‌لاگ را به بلاگ‌فا منتقل کردم و حالا خیلی ساده، خیلی احمقانه ساده، دو سال از همین روزها گذشته است. البته حدود شش سال قبل از این دو سال بود که وب‌لاگ‌نویسی را شروع کردم. فکر کردن به گذر این سال‌ها برایم ساده نیست. راحت نمی‌توانم درک کنم چیزهایی که توی این حدود نود ماه دیده‌ام و تجربه کرده‌ام. چیزهایی که گذشته. از چیزهایی که رد شدم و به چیزی رسیدم که الان هستم. ولی برنامه هنوز هم ساده است: تا وقتی که از آسمان سنگی، شهاب‌سنگی، چیزی نباریده، بنویسم و صفحه‌ام را نگهدارم. در مورد زندگی‌ام بنویسم و کتاب‌ها و ادبیات. درباره‌ي چیزی که هستم. درباره‌ي چیزهایی که می‌گذرد.

در این حدود نود ماه، من روزنامه‌نگار ادبی شدم و روزنامه‌نگاری را از صفحه‌های کاغذی رها کردم و به صفحه‌های اینترنتی منتقل کردم. در این مدت شاعر بودم و شاعر باقی ماندم. در این مدت ترجمه را شروع کردم و جدی دنبال کردم. قبل‌اش می‌نوشتم، توی این مدت می‌نوشتم، و بعدها هم خواهم نوشت. شاید در آینده‌یی نزدیک، رمانی را برای چاپ آماده کنم. البته باز هم اگر از آسمان سنگی، شهاب‌سنگی، چیزی نباریده باشد. کسی که از آینده خبری ندارد. کسی که آینده را ندیده.

در این مدت یک ای‌بوک با نام خودم منتشر کردم. یک کتاب چاپی به بازار فرستادم. مجوز دو تا کتاب دیگرم آمد. و البته هنوز دقیقا به اندازه‌ي یک گونی گنده، کار در انتظار طی شدن فرآیند‌های نفس‌-گیر یافتن ناشر و بعد مجوز و انتشار هستم. گوش شیطان کر، ناشر پیدا کردن کار وحشتناک سختی است. وقتی هم کسی را پیدا کرده باشی، بدبختی. آن‌قدر اذیت‌ات بشوی که رسما بخواهی خودت را از برج میلادی، چیزی پرت کنی پایین.

در این مدت دوست‌هایم را پیدا کردم. در این مدت آدم‌ها را پیدا کردم. باورم نمی‌شود، همین سه چهار روز پیش فکر کردم که من تقریبا هیچ نامی توی گوشی تلفن همراه‌ام ندارم، که از طریق اینترنت با هم آشنا نشده باشیم. که دوستی‌مان با اینترنت دنبال نشده باشد، جدی نشده باشد. من بهترین دوست‌هایم را از طریق همین صفحه یافتم. بهترین لحظه‌های زندگی‌ام مدیون همین «سودارو» هستند.

من زندگی‌ام را مدیون این وب‌لاگ هستم، که نگذاشت نابود شود. که دریچه‌یی را باز گذاشت تا نفس بکشم. در تمام این سال‌ها، در تمام روزهای وحشتناک و روزهای خجسته و روزهای زنده‌یی که گذشت. در روزهایی که دلم خوش بود که اگر کسی صدایم را نمی‌شنود، چشم‌هایی هستند این صفحه را می‌خوانند.

سخت است آدمی باشی که با کلمه‌ها زندگی می‌کند. همه چیز برای تو داستان است و شعر. تو توی یک جور رویا و خواب روزگار می‌گذرانی. تو گیجی. تو خماری. تو ناآرامی و پریشان. تو در لحظه عوض می‌شوی و آدم‌های کمی هستند که بتوانند این رفتار همیشه متغییر تو را تحمل بکنند.

مدت‌هاست فکر می‌کنم که «چرا وب‌لاگ نه؟» چرا باید کسی وب‌لاگ را بر زندگی خودش حرام بکند؟ چرا ننویسد؟ با نام خودش یا با نامی دیگر، با زندگی خودش یا با صرف تصویرهایی که هست، با هر چیزی که هست. نوشتن زندگی است. نوشتن درمان نهایی است. نوشتن آرامش است. و وب‌لاگ برای دنیای ِ‌الان ما، بهترین لبخندی است که می‌توان یافت، جایی روبه‌روی چشم‌هایت، جایی بین نورها، درخشان.

 

ممنون برای همه‌ی کسانی که توی این مدت تحمل‌ام کردند

ممنون برای همه‌ی کسانی که تحمل‌ام خواهند کرد

 

و به افتخار زندگی

در جهان ادبیات

 

 

رز 1944. هلن دانمور. ترجمه‌ی شیرین ملک فاضلی. تهران: کتابسرای تندیس. چاپ اول: زمستان 1389. 1500 نسخه. 72 صفحه. 1500 تومان.

 

«کتابسرای تندیس» را بیشتر با نام «هری پاتر» و ترجمه‌های ویدا اسلامیه می‌شناسند، اما این روزها خبرهای خوبی از این نشر به گوش می‌رسد، هم بخش ادبیات فارسی این دفتر فرهنگی قوی‌ شده، و از جمله ده عنوان کتاب‌های «محمد محمدعلی» را تجدید چاپ می‌کند، و هم رمان‌های دیگری چون «بهار برایم کاموا بیاور» نوشته‌ی مریم حسینیان را به بازار فرستاده است. زمستان امسال تندیس شش جلد اول «تندیس‌های جیبی» را عرضه کرد، که البته در حقیقت قطع پالتویی دارند و قرار است در کنار بخش کودک و نوجوان این نشر، یک سری مفصل و جذاب را بتدریج منتشر بکند.

سری اول جیبی‌های این نشر، ترجمه‌ی مجموعه‌یی هفتاد جلدی هستند که هر جلد آن، یکی از نویسنده‌هایی را معرفی می‌کند (خواه با چند داستان کوتاه، یا با بریده‌هایی از یک رمان که ویراستاری دوباره گشته و به صورت یک کتاب کوچک درآمده‌اند) که در طول هفتاد سال فعالیت انتشارات «پنگوئن» به دست خوانندگان این نشر مطرح رسیده‌اند. این کتاب‌ها در یک مجموعه‌ی مفصل و به افتخار هفتمین دهه‌ی فعالیت این نشر به زبان انگلیسی عرضه گشته‌اند.

هر جلد «تندیس‌های جیبی» به خواننده‌ی فارسی، یک نویسنده‌ی جدید را معرفی می‌کنند، یا خاطره‌هایی از نویسنده‌یی نام-آشنا را در یادها زنده می‌کنند. «رز 1944» دومین جلد این مجموعه است و در پشت جلد اثر آمده: «هلن دانمور شاعر و نویسنده‌ی انگلیسی – متولد 1952 – یکی از مطرح‌ترین نویسندگان امروز آن کشور است و جوایز متعددی را برده است. دانمور در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان از چهره‌های شاخص است. از دانشگاه یورک فارغ‌التحصیل شده و در حال حاضر ساکن بریستول است. از جمله جوایز او می‌توان به جایزه‌ی معتبر اورنج و جایزه‌ی تی اس الیوت اشاره کرد. حاصل عمر ادبی او ده‌ها رمان و داستان کوتاه و مجموعه شعر است و برای کودکان و نوجوانان هم حساب ویژه‌ای باز کرده است.»

متن همه‌ی جلدهای «تندیس‌های جیبی» نزدیک به هفتاد صفحه است، و در «رز 1944» ما داستان‌های کوتاه ِ «رز، 1944»، «آنینا»، «از استر به فانی»، و «نهنگ‌ها و فک‌ها» را می‌بینیم. همین چهار داستان به ما این اجازه را می‌دهد تا با سبک نوشتاری خانوم دانمور آشنا بشویم، داستان‌هایش را بخوانیم و مشت نمونه‌ی خروار، بتوانیم خودمان را محک بزنیم، با این نویسنده کنار می‌آیم یا نه؟ اگر آری، سراغ دیگر کتاب‌های او به زبان‌های فارسی یا انگلیسی رفته و لذت ادبی ببریم.

خوبی این مجموعه معرفی تعدادی نویسنده‌های کاملا جدید است، و این‌که به مترجم‌های ما این امکان را می‌دهد تا کتاب‌های دیگر این بزرگان فرهنگ و ادب را به زبان فارسی منتشر بکنند. مثلا خانوم شیوا مقانلو جلد اول همین مجموعه را کار کرده‌اند، «عمارت معصوم» که بخشی از یک رمان مفصل نوشته‌ی خانوم پی دی جیمز است، یکی از مطرح‌ترین نویسنده‌های جنایی‌نویس در انگلستان و جهان. و حالا کتاب دیگری از همین نویسنده را به دست گرفته‌اند و در آینده‌یی نزدیک شاهد حضور گسترده‌تر این نام در زبان فارسی خواهیم بود.

این اتفاقی فرخنده است. اتفاقی که باید جدی گرفته شود. شاید شکل و ظاهر مجموعه و کم حجمی آن، خواننده را در نگاه اول مجذوب نکند، اما در دل این سری، اتفاق‌ها نهفته است. سری دوم «تندیس‌های جیبی» در اوایل بهار منتشر می‌شوند تا به نمایش‌گاه کتاب برسند، و قرار است این مجموعه ادامه داشته باشد.