سیزده روز-و-شبْ کتاب ِ بهاری
این یادداشت در شمارهی نوروزیِ روزنامهی «گیلان امروز» منتشر شده است.
در یک سال
بودن یا نبودن؟ تغییر و تحول در بازار کتاب سال 1389 بیشتر دلمشغول احتمال تعطیلی کتابفروشیهای خیابان کریمخان زند در تهران بود. بعد از تعطیلی کتابفروشی نشر نی، از احتمال تعطیلی کتابفروشیهایی چون ثالث سخن گفته شده، که نشانهیی از وضعیت فروش کتاب بودند: خرید کتاب کاهشی چشمگیر یافته است. اما این فقط حواشی زمستانی سال گذشتهي تولید و بازار کتاب بود.
مهمترین تغییر ساختاری، تغییر معاون وزیر ارشاد بود، و با توجه به سیستم حاکم بر وزارتخانه، نوع و روند اعطای مجوز نیز تغییر یافت. بعضی میگویند که وضعیت بهتر شده و عدهیی دیگر متعقد هستند که ماجرا فرقی نکرده و روند اعطای مجوزهمچنان کند باقی مانده است. اما در میان کتابهای منتشر شده، رشد قابلتوجهیی را در انتشار رمان و داستان کوتاه فارسی شاهد بودیم و به جز نشرهای قدیمیتر چون چشمه و ثالث و ققنوس، دیدیم که نشرهایی مثل افراز یا آموت هم کتابهای گوناگونی را در این ژانر به بازار فرستادند و حالا خودشان یکپا قدیمی و حرفهیی حساب میشوند، البته دربارهی سال 90 حرف میزنیم، سالی که امیدوارم چند نشر خوب دیگر هم شکوفا بشوند.
در بازار ترجمه، همهجور اثری منتشر شد، از مجموعهی «خاطرات خونآشام» بگیرید که نشر ویدا عرضه کرد، تا جلد جدید مجموعهي آثار آیزایا برلین، که زندگینامهی این چهره با ترجمهی عبدالله کوثری بود. از جلدهای جدید مجموعهی کامل آثار پل استر که نشر «افق» با کپیرایت رسمی منتشر میکند، تا دفترهای شعر جهان ِ نو در نشر چشمه. در طول سالی که گذشت، انتخاب های متنوعی برای خوانشی ادبی وجود داشت. در زمینهی علوم انسانی، سیاستهای رسمی حکومت تغییر کردهاند، و بازار عرضه و پخش هم باطبع متحول گشته است. در این میان، مجلههای تخصصی هم از راه رسیدهاند، و مثلا مجلهی «کتاب همشهری» و «داستان همشهری» که توانستند جای خود را باز کرده و در بین اهالی ادب بدرخشند.
برای امسال شما، از بین کتابهای جالب توجه و خواندنی که در طول سال گذشته منتشر شدهاند، ده کتاب را انتخاب کردیم، که چشماندازی با کلامی زیبا برای تعطیلات به شما ارائه بدهید. امیدوارم امسال خود را با کتاب شروع کنید و در تمام روزهای زندگی از این هدیهی دلپذیر زندگی لذت ببرید. سال نوی ِ شما هم مبارک!
شعر امروز: خنده در برف
شعر نو بازار جذابی دارد: از یک سو تقریبا همهجا میگویند که کسی شعر نمیخرد، (یا حتا بدتر، میگویند کسی شعر نمیخواند!) از سویی دیگر، دفترهای شعر شاعران برجستهی کلاسیک و نو ِ فارسی، در تیراژهای حیرتانگیزی منتشر و فروخته میشوند. باور ندارید، فقط نگاهی به تعداد چاپ و تیراژ «هشت کتاب» سهراب سپهری بیاندازید. امسال اول از همه نشر «چشمه»، توانست با شش عنوان اول «جهان تازهی شعر»، فضای جدیدی را برای عرضهي شعر جوان به راه بیاندازد. دفتر شعر جوان، در خیابان انقلاب کتابفروشی زد و دهها عنوان کتاب را به فروش گذاشت. نشرهایی چون افراز، نگاه، نوح ِ نبی و جوانهی توس هم دفترهای شعر خود را برای انتشار، به دست وزارتخانه سپردهاند، و باید به زودی منتشر باز شدن فضا، برای عرضهی شعر بود. از قدیم هم نشرهایی حرفهیی چون ثالث یا آهنگ ِ دیگر، شعر جوان منتشر میساختند، اما الان تقریبا فضا عوض شده و نشرهای مشهور، دفترهای شعر را به هزینهی خودشان چاپ، پخش و حتا تبلیغ میکنند. اتفاقی که پیش از این تقریبا غیرممکن محسوب میشد.
شاید مهمترین اتفاق در بازار شعر نو ِ فارسی، انتشار «خنده در برف» سرودهی عباس صفاری بود. شاعر ایرانی مقیم ِ آمریکا، پیش از این با دفترهای «دوربین ِ قدیمی» و «کبریت خیس» نظرها را به خود جلب کرده و آخری چاپ چهارم خود را تقریبا تمام کرده است. دفتر شعر جدید آقای صفاری، همانند دفترهای قدیم ایشان، در روندی متعادل خواننده را مجذوب خویش ساخته، و با ترکیب سنت-و-مدرنیتهی فارسی، فضا را برای تصویرسازی از خود و زندگی انسان باز نگه میدارند، تا شاعر از غمها، امیدها و هر چیز دیگری که به زندگی مرتبط است، سخن براند. این دفتر شعر، اقبال خواننده را به همراه داشت و به فاصلهیی چهار ماهه، چاپ اول آن تمام شده و نشر «مروارید» نوبت دوم را به بازار فرستاد. کتاب را از دست ندهید، شعرهایی ساده، سپید و دوست داشتنی به خوانندهی خود از عمیق ِ وجود هدیه میبخشد.
در مسیر زندگی: مارک و پلو
منصور ضابطیان را بیشتر به عنوان عکاس میشناسند تا نویسنده. اما امسال نشر «مثلث» کتابی خوشمزه از او را با نام «مارک و پلو» منتشر ساخت، که مجموعهیی از عکسها و یادداشتهای سفر را کنار هم قرار میداد. دو نوبت اول چاپ کتاب، امسال تمام شدند و نوبت سوم در اواخر سال منتشر شد. کتاب ظابطیان، تصویری کامل بود از همهي آن چیزهایی که نیستیم: انسانهایی معمولی، کنجکاو و سرزنده! شعار اصلی کتاب این است که برای سفر به خارج از کشور و تماشای ملل، سنتها و زندگیها، نیازی نیست تا حتما چند میلیون پول توی جیبتان باشد و با یک تور خیلی خاص و حرفهیی و مشخص به دیدار جهان بروید. نویسنده اولین سفر خود، به کشور ترکیه، را وقتی انجام داده که دانشجو بوده و تقریبا ته جیباش تار عنکبوت تنیده گشته بوده. با این حال به سفر میرود، ترساش میریزد و دیگر ویار رفتن و تماشای جهان توی وجودش کک انداخته.
آرزوهای نویسنده او را تبدیل به عکاسی حرفهیی میکند، و حالا برای سفرهای کاری هم به خارج میرود. او از سفر یادداشتها، عکسها و خاطرههایی را انتخاب کرده، در کنار هم قرار داده، و با یک کار گرافیکی حرفهیی، به دست نشر «مثلث» سپرده تا منتشر بشود. ویژگی اصلی کتاب، قیمت متناسب آن است، برای یک کتاب 170 صفحهیی، که پر از عکس – حتا عکسهای رنگی است! – قیمت 4500 تومان، حتا دلچسب است! ویژگی بارز کتاب، نثر دلپذیر، آرام و پر هیجان نویسنده است که داستان سفرهایش را به جای-جای جهان باز میگوید. «مارک و پلو» کتابی است که برای زندگی نوشته شده، و خواندن آن به هیچ عنوان خالی از لطف نخواهد بود.
در جهان ِ امروز: دکترین شوک
خیلی کم هستند در ایران امروز کسانی که با جان-و-دل پروژهیی را شروع کرده و چند سالی به امتداد آن مشغول باشند و کار-و-فعالیت فرهنگی مستمر به سرانجام بِکِشانند! و در میان اینان حتا باز کمتر هستند کسانی که تقریبا تمام روز به کار و فعالیت اداری مشغول بوده و معدود ساعتهای آزاد خودشان را به فعالیتی حرفهیی برسانند. مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی دو همکار در یک شرکت تجاری، چند سالی است که پروژهیی با عنوان «پشت پردهی مخملین» را آغاز کردهاند. هدف پروژه ساده است: دیدی واقعیتر به جهان بیرونی خودمان داشته باشیم، و با خطر اصلی زندگی خودمان در سطح یک ملت، یعنی استعمارگرایی ِ نوین آشنا باشیم. مترجمها هدف خود را بر این مبنا قرار دادهاند تا بگردند و بهترین کتابها در این زمینه را پیدا کرده، و بعضی جاها با همکاری مترجمهایی دیگر، کارها را منتشر بکنند. تا امسال جلدهای «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی»، «به من دروغ نگو!» و «اربابان جدید جهان» منتشر شده بودند. امسال «دکترین شوک» نوشتهی دکتر نائومی کلایک به بازار آمد.
بعد از گذشت حدود پنج سال، چشمها آنقدر با مجموعه آشنا شده، و کیفیت کار آنقدر بالا رفته، که نوبت اول چاپ کتاب در حدود چهار ماه پس از انتشار آن به پایان رسیده و نوبت دوم در اوایل بهار سال امسال عرضه گردد. جلد چهارم مجموعه، نزدیک به هفتصد صفحه است و با قیمت 16500 تومانی، کتابی نیست که خواننده به راحتی برای خریدش، دست توی جیب بکند. اما کتاب فروخت، چون هم کتاب مهمی بود، (چاپ اول کتاب به زبان انگلیسی در اواخر اولین دههی هزارهی دوم میلادی، توانست به فاصلهیی کوتاه بدل به پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز شده، و از آن زمان، به بیش از 35 زبان ترجمه گشته و تقریبا در هر کشوری، جزو پرفروشترینهای بازار بوده)، و همچنین کتاب از پخش خوب نشر «آمه» لذت میبرد، و سرانجام اینکه بر کتاب کار حرفهيی ویراستاری انجام شده بود. «دکترین شوک» کتاب سادهیی نیست، نزدیک به یک سال وقت صرف شد، تا جای-به-جای اثر تصحیح گردد و با نثری شایسته به دست ِخوانندهی فارسی برسد.
مسالهي اصلی خانوم کلایک، موضوع شوک و شست-و-شوی مغزی است، اما او (با وجود آنکه در کتاب مفصل به بحث میپردازد،) نمیخواهد که در سطح یک انسان، یا یک گروه سیاسی (چریک، مبارز و غیر) مساله را بررسی کند. او این موضوع را بحث میکند که سرمایهداری جهانی، با وارد کردن شوک به جوامع مختلف، آنها را دچار بحران کرده و شست-و-شوی مغزی میدهد، و در این میان، هویت اقتصادی، ملی و فرهنگی آنها را به تاراج برده است. کتاب فقط متمرکز بر جوامع فقیر و کشورهای جهان سوم نیست، بلکه اولین مثال خود را از داخل آمریکا میآورد، جایی که سیل در نیوراورلئان در زمان بوش دوم، بانی این میشود که نظام تحصیلی کشور متحول شده، و از نظام عمومی به نظام خصوصی تغییر کند. و بعد مثالهای خود را به تمام جهان سوق میدهد. «دکترین شوک» را میتوان به راحتی بهترین کتابی خواند که در سال گذشته در ایران منتشر شده، و یکی از آموزندهترین آثاری دانست که در طول یک دههی گذشته، به بازار کتاب ما راه یافتهاند.
کتاب ِ ژورنالیستی: دفترهای ادبی افراز – جلد اول
مجلههای ادبی-هنری جایگاه خودشان را دارند. از مجلههای قدیمیتر بگیرید مثل «گلستانه» و «بخارا» تا جدیدترهایی چون «داستان همشهری» که هر کدام، ویژگیها و جایگاههای خود را دارند. در طول دهههای گذشته، نشرهای مختلفی به این فکر افتادند تا برای خودشان مجله داشتند. بعضی سادهتر، بولتن داخلی منتشر میکنند، که فقط به دست همکاران و آشناها میرسد، مثل «خبرنامهی نشر افق» یا «خبرنامهی نشر ققنوس» و مشابه آن. بعضی تلاشهایی جدیتر را دنبال کردند، مثل دورهیی که «جشن کتاب» منتشر میگشت. اما در این میان، کمتر کسی تلاش کرده تا یک مجلهی حرفهیی و خاص منتشر بکند، که تقریبا هر سلیقهیی را دنبال خود بکشد. امسال، اگر «دفترهای ادبی افراز»، طرح جلد شایستهتر، و ژورنالیستیتری را ارائه میداد، میتوانستی با آرامش آن را به عنوان یکی از بهترین عرضههای کل سال گذشته معرفی بکنی: دفتری که هم کتاب است و هم مجله، و در آن از یادداشت و داستان و مقاله هست، تا شعر و یادبود.
اما این گاهنامه خاص هست؟ یکی مسالهي ترکیب کلی مجله است. یوسف انصاری، وبلاگنویس، نویسنده و محقق، و دبیر بخش داستان نشر افراز، با همکاری خانوم کیان اعظم افراز، مدیر نشر، نظارت و کار بر «دفترهای ادبی افراز» را دنبال میکنند. شمارهی دوم مجله آماده شده است و تلاش شده تا کیفیت بهتری به کار بخشیده شود. در شمارهی اول، دفتر با چند مقاله شروع میشود، از اورهان پاموک گرفته تا آقای ملکمیان. کار با بخش یادبود دنبال میشود. جایی که هدف معرفی نویسندهیی است از گذشتهیی نه چندان دور ایران، که کارهای حیرتانگیزی در زمینهی ادبیات داستانی زبان فارسی انجام داده، اما با مرگ فراموش گشته و حالا جایگاهاش را چندان نمیشناسیم. بخش شعر دفتر هم مفصل است و شعرهایی ایرانی و شعر ترجمه را در خود جای داده است. درنهایت، بخشی به یاد غلامحسین ساعدی آمده است، که البته این بخش قطرهی کوچکی است از دریای شناختنامهی مفصلی که یوسف انصاری بر این نویسندهی برجستهی ایرانی کار کرده، و کتاب همچنان در انتظار شنیدن خبری برای دریافت مجوز خود مانده است. «دفترهای ادبی افراز» خاص هست، چون سر فرصت تهیه میشود. در آن باندبازیهای مرسوم نشرها به راه نیست، و یوسف انصاری ایستاده تا فقط کارهای خوب و جذاب منتشر بگردند. به این مجموعه امیدواریم.
کلاسیک ِ امروز: پرنده کوچولو، نه پرنده بود، نه کوچولو!
همچنان این بحث زنده و فعال دنبال میشود که «غزل هست یا نیست؟»، البته اینجا غزل مجاز کل به جزء شده، و منظور اصلی سوال این است که «چیزی از سنت کلاسیک شعر فارسی باقی مانده یا ما مردهها طرف هستیم؟» بحث جدی است و یک بار جست-و-جو در یک موتور جست-و-جو-گر شما را به جاهای جالبی خواهد رساند. در این میان، شاعران کلاسیکسُرای ما، بدون توجهیی به این مبحث، به کار و فعالیت خود ادامه میدهند. بعضی از آنها حتا مرزها را جلو کشانیدهاند و حالا با اسم کلی «غزل پستمدرن»، فرهنگ و اندیشهي جهان امروز را با سنت شعر فارسی ترکیب میکنند و شعرهایی چه بسا جالب و حتا حیرتانگیز در نوک انگشتان خویش صادر میفرمایند.
نمایشگاه کتاب سالی که گذشت، سه کتاب «پرنده کوچولو، نه پرنده بود، نه کوچولو!» سرودهی سید مهدی موسوی، «یک بحث فمینیستی بعد از پختن سیبزمینیها» سرودهی فاطمه اختصاری و «بردن تولهگرگها به مهدکودک» سرودهی الهام میزبان، به خاطر سوءتفاهمی از نمایشگاه جمع شدند، اما از اواخر سال گذشته، میتوانید کتابها را به صورت اینترنتی از وبسایت «این روشنای نزدیک» بخیرید، (سری به این کتابفروشی اینترنتی بزنید، کتابهای بعضا جالبی درون خود دارد،) یا اینکه به جاهای مراجعه کنید که کتاب شعر میفروشند، (البته جاهایی که کتاب شعر چاپ شهرستان میفروشند، یعنی تقریبا هیچجا) و نسخهیی از این آثار را خریده و شگفتزده سر جای خودتان بمانید: یکی به خاطر کار گرافیکی جذابی که وهید عرفانیان روی کتابها انجام داده، و دیگری به خاطر کیفیت شعرها. شعرهای زنانهی خانوم میزبان، در کنار شعرهای عصیانگر خانوم اختصاری، مشت کوچکی از خروار دفتر مفصل شعرهای سید مهدی موسوی هستند: 312 صفحه شعر و تصویر، که با خطوطی ریز نتیجهی هشت سال فعالیت مفصل شاعر بر این ژانر را یک جا به خواننده هدیه میدهند. البته نسخههای مجانی کتابها در وبلاگ آقای موسوی هم قابل دانلوود هستند، که با چند کلیک در اختیار شما قرار میگیرند. «غزل پستمدرن»، مجموعهیی از شعرها با سنت قدیمی فارسی است، که با تفکر و اندیشهی امروز روی هم ریخته، و با زندگی مدرن جمع بسته شده، تا به این نقطه برسد: نقطهیی که بخش عمدهیی از درخشانترین شعرهای یک دههی گذشتهی ادبیات ما را از آن ِ خود دارد. البته، شعر کلاسیک فارسی همچنان زنده است و میخروشد!
بیگانهها: آلیس
محمود حسینیزاد را با آثار ترجمهاش از ادبیات روز آلمانیزبانها میشناسند، و از سویی دیگر، او در دنیای نمایشنامه – چه ترجمه و چه نگارش – هم دستی دارد و درنهایت، در دنیای ادبیات، هم داستان مینویسد و هم رمان، و مجموعه داستان جدید او را نشر چشمه به زودی عرضه خواهد کرد. امسال «آلیس» نوشتهی یودیت هرمان با ترجمهی ایشان درخشید. از یک سو برندهی بخش ترجمهی جایزهی «روزی روزگاری» شد، و از سویی دیگر، توانست دو نوبت تجدید چاپ بشود. خانوم هرمان را خود حسینیزاد در مجموعهي «گذران روز» به خوانندههای فارسی زبان معرفی کرده بود، که هنوز هم یکی از بهترین مجموعه داستانهای ترجمهی ما حساب میشود. بعد از آن، مجموعهی «این سوی رودخانهی اودر» را منتشر ساخت، و درنهایت «آلیس»، و تقریبا همهی داستانهای تاکنون منتشر شده از یودیت هرمان را به بازار فرستاد.
خانوم هرمان در خود آلمان خیلی سر-و-صدا به پا کرده است. نویسندهیی است که خاص مینویسد، اما همه نوشتههایش را دوست دارند. دنبال کارهای عجیب-و-غریب بر روی فرم هم نیست، و نوشتههایش را بر مبنای احساسات فردی خودش مینویسد. «آلیس» را عدهیی رمان میخوانند و عدهيی مجموعه داستان کوتاه. گروه اول، تکیه بر شخصیت راوی دارند، دختری به نام آلیس، که در پنج متن پیوسته، با پنج تصویر از مرگ نزدیکان خود رو-به-رو است، و باید با آن بسازد. از سویی دیگر، عدهی کتاب را داستان کوتاه به شمار میآورند، چون در آن، هویت داستان کوتاه را میتوان به خوبی مشاهده کرده و از آن لذت برد. کتاب را هرچه میخواهید حساب کنید، «آلیس» و دیگر داستانهای یودیت هرمان را حتما بخوانید. تجربهیی تکاندهنده از زندگی معمولی ارائه میدهد، که با ترجمهی شایستهی حسینیزاد، ترکیبی دلنواز گشته است. از خوانش «آلیس» لذت ببرید و با تصویرهای غمگین زندگیاش، آه بکشید و امیدوار بمانید، همانطور که راوی امیدوار باقی مانده است.
آن سوی کلام: معجون عشق
امسال مبحث نویسندهها و کتابهای «عامهپسند» جدی شد. از یک سو، خانوم صنیعی برای ترجمهی رماناش «سهم من»، یکی از مهمترین جوایز ایتالیا را برد، از سویی دیگر، نشر «آموت» هم در اینترنت، و هم در دیگر رسانهها، مبحث این ژانر را با حرفهای یوسف علیخانی زنده ساخت، که بالاخره پرفروشترین کتابهای ما هم جایگاهی در دنیای نقد و رسانه دارند و باید سهم آنها ادا بشود. خود یوسف علیخانی نویسندهیی خاصنویس است، با مجموعه داستانهای «قدمبخیر مادربزرگ من بود»، «اژدهاکُشان» و «عروس بید»، توانسته دنیای داستانی مخصوص خود را در روستای «میلک» خلق کند، و از طریق فضای روستایی واقعی، قدم-به-قدم پیش برود، و با وجود همهی انتقادها، خودش بماند و کار بکند. اما در کنار نوشتههای مخصوص خودش، او امسال کتاب «معجون عشق» را منتشر ساخت، که مجموعهیی است از گفت-و-گوهایی با نویسندههای «عامهپسند» ما. نویسندههایی که بعضی دهههاست مینویسند، اما این اولین مصاحبهیی است که با آنها انجام میشود! بعضی بیش از ده عنوان رمان نوشتهاند که هر کدام بارها تجدید چاپ شده، اما تا الان حتا یک نقد هم روی یکی از کتابهایشان هم منتشر نشده است.
«معجون عشق»، بر جلد قرمز خویش، تصویر نویسندههایی را آورده که در کتاب حضور دارند. سوالهای علیخانی، بر روی چند مساله متمرکز است: نوشتن را چگونه شروع کردند و چگونه مینویسند؟ خانواده (هم خانوادهیی که در آن بزرگ شدهاند، و هم خانوادهی امروزشان،) چگونه با مسالهی نوشتن (و شهرت) ایشان کنار آمدهاند؟ چگونه ناشر پیدا کردهاند؟ بازخورد کارهایشان چگونه بوده است؟ و الان چه برنامههایی دارند؟ یعنی تمرکز اصلی کار هم بر زندگی نویسنده است، هم زمینههای رشد او را بررسی میکند، و در نهایت، به مسالهی نوشتن میپردازد. «معجون عشق» امسال دو نوبت منتشر شد و توانست چهرهیی نو از نویسندههایی ارائه بدهد که برای خیلی آشنا هستند، و از سویی دیگر، توانست مطالعهیی بر روند نگارش بخشی از نویسندههای عامهپسند ما ارائه بدهد.
بازی کلمات: روی پلههای کنسرواتو
شیوا مقانلو مترجم و نویسنده، کارهای مختلفی را منتشر ساخته است، از داستان و ترجمه و مباحث دانشگاهی، کتاب کار کرده است، اما در کل کارهای او، نوشتههای دونالد بارتلمی، پدر پست-مدرنیسم در داستان آمریکای شمالی، بیشتر از همه چیز توی چشم میزند. او امسال «روی پلههای کنسرواتو» را توسط نشر «افق» منتشر ساخت، که چندین داستان بهنسبت سادهتر از کتابهایی چون «زندگی شهری» و «زن تسخیر شده» را در خود جای دادهاند. در کتاب جدید، با سه گونهی کلی داستان رو-به-رو هستیم، یکی داستانهایی که بر زندگی اسطورهیی شخصیتهایی خیالی متمرکز هستند، دیگری داستانهایی که صرف گفت-و-گو بین شخصیتها هستند و در آنها خبری از توصیف و چیزهای دیگر نیست، فقط حرف است و حرف، و در نهایت داستانهایی که بیشتر متمرکز بر زندگی سیاسی جامعهی آمریکا شدهاند، و در آنها نقد جدی نویسنده بر مردمان و سیاستمدران این سرزمین را میتوان مشاهده کرد.
بارتلمی داستانهایش را در غالبی چون سیاهچاله میچیند. در آن، عناصر داستانی خیلی ساده خودشان را به خواننده نشان میدهند، درون جهان تفکر او جا باز میکنند، و درنهایت، وقتی اعتماد خواننده جلب شد، از هم فرو میپاشند و به مفهومی تازه میرسند: مفهومی که خواننده را کوفته و در-هم ریخته تنها میگذارد. اما «روی پلههای کنسرواتو» مجموعهیی از داستانها را از کتاب «شصت داستان دونالد بارتلمی» انتخاب کرده، که در آنها مفاهیم سادهتر شکل میگیرند، ولی با وجود سادگیشان، همچنان مفاهیم تشبیهیی خود را استفاده میکنند تا از طریق استعاره و تشبیه و کلام، خواننده را به لایههای متنوع معنایی دیگر راهنما بشوند. شیوا مقانلو طرحهای جدیدی برای ترجمهی کتابهایی تازه از بارتلمی را میچیند، باید منتظر ماند تا از این نویسندهی برجسته، نوشتههای تازهیی عرضه بشوند.
دیگران: از دو که حرف میزنم، از چی حرف میزنم
هاروکی موراکامی، نویسندهیی محبوبی از شرق تا غرب عالم است. نوشتههایش به بیش از چهل و پنج زبان مختلف ترجمه شدهاند، و برجستهترین رمانهایش، تیراژهایی میلیونی در جهان داشتهاند. از او در زبان فارسی، مجموعه داستان «کجا ممکن است پیدایش بکنم» و «فیل در تاریکی» منتشر شدهاند، و همینطور یک ترجمه از «پس از تاریکی» و چهار ترجمه از «کافکا در ساحل» و امسال نشر چشمه «از دو که حرف میزنم، از چی حرف میزنم» را با ترجمهي مجتبی قیسی به بازار فرستاد، که الان مشغول ترجمهی «جنگل نروژی» از همین نویسنده است. موراکامی نویسندهی خاصی است، داستانها و رمانهایش دنیایی را تکان دادهاند و تقریبا هر سال به عنوان یکی از احتمالهای اصلی بردن جایزهی نوبل ادبیات از او یاد میشود. اما به جز داستان، او دستی در دنیای کتابهای غیر-داستانی هم دارد و «از دو...» یکی از مشهورترین آنها است که اولین بار در اواخر سال 2007 منتشر شد و حالا بعد از چهار بار تجدید چاپ در فاصلهی ده ماه، دست ِ خوانندهي فارسی هم رسیده است.
موراکامی در این کتاب، در تلاش است تا با استفاده از دوی ِ ماراتن، زندگی خودش را توضیح بدهد و بگوید که چگونه مینویسند. این مثالی از سبک کاری اوست: موضوعی عادی را انتخاب میکند و از دل انبوهی زندگی بیرون میکشد. چه کسی باورش میشود که بتوان با ماراتن، نوشتن را تدریس کرد؟ اما موراکامی میتواند و این کار را میکند. او کتاب خویش را در جزیرهی هاوایی در سال 2005 شروع میکند، وقتی مینویسد و برای ماراتن نیویورک آماده میشود و توضیح میدهد که چگونه توانسته با ماراتن خودش را زنده نگه دارد: از زندگی خودش در کافهی جاز بیرون بیاید، و وارد دنیای نوشتن شود. او میگوید که اصلا مثل کسانی چون کافکا و داستایوفسکی نابغه نیست و برای رسیدن به هر چیزی، از جمله ماراتن و نوشتن، باید دیوانهوار تلاش کند و کار مرتب روزانه انجام بدهد تا بتواند به نتیجهیی مطلوب برسد. کتاب را بخوانید تا ببینید چگونه زبان شیرین نویسنده، با ترجمهی دلچسب ِ قیسی ترکیب گشته و کتاب زنده نفس میکشد.
همسایهها: پشت ِ کوه ِ قاف
همسایههای سرزمین ایران هم زبان فارسی دارند! یا گویشها و زبانهایی که عمیقا تحتتاثیر زبان فارسی هستند، و تا قبل از نشر «افراز»، هیچ نشری به صورت حرفهیی مبحث کتابهای کشورهای همسایه را دنبال نکرده بود: از افغانستان، ارمنستان، کردستان عراق تاکنون کتاب منتشر شده و کتابهای دیگری هم در راه هستند. از مهمترین آثار عرضه گشته، رمان «آخرین انار دنیا» نوشتهي بختیار علی است و به جز آن، «جمیله خاتون» نوشتهي چنگیز آیتماتوف، «گردابی» با تالیف حسین حیدربیگی، «محلهي مترسکها» تدوین و ترجمهی آرش سنجابی و کریم مجاور، و «و من عاشقانه انبوه میشوم» شعرهای یونس رضایی منتشر شدهاند.
«پشت ِ کوه ِ قاف: قصههایی از هزارستان»، مجموعهیی از افسانهها، اسطورهها و قصههای فولکلوریک قوم هزاره است که توسط محمدجوار خاوری، نویسنده و شاعر افغان ِمقیم مشهد جمعآوری، تدوین و بازنویسی شدهاند. راوی همهي قصهها، فردی بیسواد، یا کمسواد است، و صرفا با استفاده از حس شنیداری، نسل به نسل منتقل شده، و حالا به دست ما رسیدهاند. زبان کتاب، پر از کلمههای غریب برای خوانندهي فارسی است، که به خاطر آن، لغتنامهیی در انتهای کتاب قرار گرفته است. کتاب را میتوان با آثار صمد بهرنگی، برادران گرین یا کتابهای مشابه مقایسه کرد، هرچند حجم محدودتری دارد، اما در درون خود گنجی است که نباید فراموشاش کرد. امتحاناش بکنید.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.