تدوین ِ تصویرها
همین یادداشت را در شمارهی نوروزی «مرور» ببینید.
شیفت ِ شب. مجموعه داستان کوتاه. غلامرضا معصومی. تهران: نشر افراز. چاپ اول: 1388. 1100 نسخه. 96 صفحه. 2200 تومان.
سنگ به تنهي درخت میخورد و میافتد. پدر پشت گردنم را نیشگون میگیرد.
میگویم: «آخه.»
میگوید: «درد یعنی این؛ سنگ که به گنجشک بخورد، اینطور درد دارد.»
و با قیچی ِ باغبانی شاخههای مُو را میبُرد و کوتاه میکند. اشک از سر مو میچکد کنار لانهی مورچهها.
صفحهی 34 کتاب – داستان ِ «اشک ِ مُو»
«شیفت ِ شب» بیشترین لطمه را از طرح جلد عجیب-و-غریب و نامتناسب خود برد. عکسی از شبی بارانی، که با حروفی ساده نام کتاب، نویسنده و مجموعه داستان کوتاه بر آن حک گشته است. احتمالا دیگرانی هم به جز خود من بودهاند، که کتاب را به خاطر طرح جلدش امتحان نکردهاند. و شاید همین دیگران هم مثل من، بعد از خواندن کتاب با خیالی راحت بگویند که یکی مجموعههای قابل تعمل در طول یکی دو سال گذشته را خواندهاند. متاسفانه «شیفت ِ شب» آنگونه که باید-و-شاید دیده نشد.
غلامرضا معصومی از تکنیک آشنای مدرنیستها استفاده میکند: تدوین ِ تصویرها. او تعدادی تصویر خلق کرده، و آنها را جا-به-جا و با توجه به سلیقهي شخصی و روند روایتی، در کنار هم چیده و به داستان خود شکل داده است: شکستهای زمانی و مکانی گسترده در طول داستانها تکرار میشوند؛ شخصیتها در زمانههای مختلف عمر خود داستان را جلو میبرند؛ شک-و-تردید یکی از اصلیترین پایههای داستانهای او است؛ و در نهایت، او غمگین مینویسد، خواه داستانهایش از زمان سربازی باشند، و خواه از زندگی شهری امروز سخن بگوید، او خسته است و خستگی را میتوان میان واژههای او دید.
غلامرضا معصومی بازهیی گسترده برای روایتهای خود استفاده میکند، و با استفاده از تصویرهای متنوعی که در سر دارد، نمیگذارد خواننده خسته شده و کتاب را کنار بگذارد. از سویی دیگر، او از کمبود «نقد» رنج میبرد. استخوان-بندی و چهارچوب داستانها خوب است، بعضی از نوشتههای او خوانندهاش را تکان میدهند، اما توی ریزه-کاری-ها کم میآورد. خیلی جاها دیالوگها به دل نمینشینند، و بعضی موارد، صحنهها به اندازهی کافی ارجاعهای درونی متنی ندارند. با همهی اینها، «شیفت ِ شب»، دفتری است که نباید بیخیال از کنارش رد شد، داستانهای معصومی را تجربه کنید.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.