توضیح: خانوم
داور تماس گرفتند که به مناسبت سال نو میلادی ترجمهیی آماده نداری؟ یک ترجمهی
قدیمی داشتم. مال اسفند 82. یک نگاه سرسری انداختم و فرستادم. سال نو میلادی
مبارک. همین شعر را در «مرور» ببینید.
اول
میشنوی سورتمه را با
زنگولههایش
ناقوسهای نقرهیی را!
نغمههایش چه جهانی از
شادمانی را پیشگو میشوند!
به آواز در میآیند
و جرینگ
جرینگ
جرینگ
در فضای یخ بسته شب!
و ستارهها در آسمان میدرخشند
و همهی بهشتیها هم با
شادمانی درخشندهشان
به آواز درآمدهاند: جرینگ
جرینگ و
زمان را به دست گرفتهاند
زمان را
زمان را،
با آوای طلسمها و رمزها،
با صدای دلینگ که دلنشین
جاری است
از سوی ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها –
از سوی جرینگ جرینگ و دلینگ
دلینگ ناقوسها.
دوم
میشنوی ناقوسهای روان
عروسی را،
ناقوسهای طلایی را!
نغمههایش چه جهانی از
شادمانی را پیشگو میشوند!
در هوای لطیف شب
شادیشان را به گوشها میکِشانند!
با موسیقی زر-اندودشان
و هماهنگ هم
چه تصنیف روانی شناور میسازند،
تا به قمری عشق که به گوش
ایستاده است، تا او هم آوای شیریناش را
تا خود ماه روان سازد،
آه، از سلولهای حنجره
چه نوایی از شادی جاری
است،
چگونه به اوج میرسند،
چگونه ساکن میشوند،
در آینده، چهها خواهند
گفت
از شوقی که میکشاندند
به سوی جنب و جوش و صدای پرطنین
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها
–
از سوی شعرها و طنین آوای
ناقوسها!
سوم
میشنوی صدای بلند ناقوسهای
خطر را،
ناقوسهای برنجی را!
حالا آشوبشان چه افسانهیی
از وحشت را پیش خواهد کشید
در گوشهای بهتزدهی شب
چگونه وحشتشان را فریاد
بر میآورند
سر تا پا وحشت بسته تا به
سخنی درآیند
فقط جیغ میکشند
جیغی
ناهمگون میکشند.
در هیاهوی گوشخراش تا
رهایی از آتش
و درگیری دیوانهوار با
آتش کر و پر تبوتاب
شعله بالاتر میکشد و
بالاتر
و بالاتر
با شوری مستأصل
و عزمی راسخ
حالا – حالا فرو مینشینند
یا همیشه ادامه مییابند
در کنار ماه رنگ پریده
آه، ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها،
آوایشان چه داستانی از
وحشت را باز میگوید
داستانی از ناامیدی
و چه ونگی میکنند، چه تلقتلوقی
میکنند
چه میخروشند
چه وحشتی را آشکار میکنند
در پهنه هوای لرزان!
باز هم گوش آشکارا میداند
با صدای تلق تلوق
و دنگ و دونگ
چگونه خطر فرو می نشیند و دنبال
میشود:
اکنون گوش هم داستان را میداند
در جرینگ جرینگها
و کشمکشها
چگونه خطر فرو میریزد و چگونه طغیان میکند
با کم و زیاد شدن خشم
ناقوسها –
ناقوسها
از ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها، ناقوسها،
با هیاهو و دنگ دنگ ناقوسها.
چهارم
میشنوی نواختن ناقوسها
را،
ناقوسهای آهنین را!
چه دنیایی از اندیشههای
سیاه را
مرثیهشان به همراه میآورد!
در سکوت شب،
چگونه میلرزیم از وحشت
با نبض غمناک آوای آنان
با هر آوایی که شناور میشود،
و زنگاری که در گلوگاه شان
هست
نالهيی میشود،
و مردمان – آه مردمان –
آنان که سکنی گزیدهی برجهای
کلیسا هستند،
همه تنها ماندهاند، و کسی
است که به صدا در میتازند
مینوازد
مینوازد
با نوایی یکنواخت
افتخار میکند به این همه
پیچ و تاب دادنها
و در قلبش، فقط
سنگی است –
آنان نه مَردند
و نه زن –
آنان غولهایند؛
و فرمانروایشان
کسی است که ناقوسها را مینوازد
و نوسان میدهد،
و حرکت میدهد،
و پیچ و تاب میدهد
و ستایش از ناقوسها
به پا میخیزد!
و در سینهی شاد
او جاری میشود
با ستایشی که از
ناقوسها به پا میخیزد
هم آهنگ زمان
زمان
زمان
با آوای طلسمها
و رمزها،
با ستایش ناقوسها
–
ناقوسها:
هم آوای زمان
زمان
زمان،
با آوای طلسمها
و رمزها،
تا تپش ناقوسها
–
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها –
با هقهق ناقوسها
هم آوای زمان
زمان
زمان
در نوای ناقوسهای
مرگ
ناقوسهای مرگ
ناقوسهای مرگ
با آوای شاد
طلسمها و رمزها
تا نوسان ناقوسها
–
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها،
تا به صدا در
آمدن ناقوسها
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها،
ناقوسها، ناقوسها،
ناقوسها –
با ناله ها و
فریادهای ناقوسها.