«ماهیگیری با تور»
سیندرلا پایش درد میکرد. حالا صبحها هی از خواب میپرید و میدید صبح نیست. بعدازظهر است. بعد فکر میکرد کجاست. بعد فکر میکرد چقدر سرش درد میکند. بعد میدید کسی کنارش هست یا نه. فکر میکرد شب قبل چی شد؟ اما چیز درست حسابیای یادش نمیآمد. فکر میکرد، این بار از آن داستان قبلی بهتر شد که با شاهزاده ازدواج کرد و یک عالمه چاق شد و دوازده تا بچه پس انداخت. حالا قرن بیست و یک بود. هم ک-اندوم اختراع شده بود و هم ازدواج یک شوخی گنده بود و تازه یک چیز خوب دیگر هم بود: «قرص صبح روز بعد.» همه چیز عالی بود، اگر فقط یادش میآمد این خانه مال کیست، کجاست و یک مسکن سردرد پیدا میکرد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.