«سگدونی»
یک کاغذ سفید تمیز گذاشت جلویش و فکر کرد قبل از خودکشی باید چه کارهایی انجام بدهد. اول نوشت که مرغ عشقهایش را بدهد به پیرزن همسایه. بعد فکر کرد که هر چه گوشت توی یخچال دارد را بگذارد بیرون، گربهها بخورند. بعد فکر کرد، کتابخانهاش را ببرد برای دوستی که یک سال بود ندیده بودش. بعد با خودش گفت، کار دیگری ندارد. دفتر تلفناش را نگاه کرد. به کی زنگ بزند؟ فکر کرد یک سر برود سر قبر مامان بابا. فکر کرد یک سفر برود شمال. فکر کرد مقداری پول توی حساباش مانده بود. برود سفر؟ قبل از خودکشی از بهترین چاییاش دم کرد. دو تا فنجان پر خورد. فکر کرد برود چندتایی بیسکویت بخرد. یک کاست شوپن گذاشت. گفت برای شام بیفتک درست کند با پورهی سیبزمینی. فکر کرد زنگ بزند به دوستی که یک سال است ندیده. گفت: برود کتابفروشی چندتایی کتاب بخرد. فنجان را دوباره پر از چایی کرد. فکر کرد یک کم موز بخرد. قبل از خودکشی باید یک کم موز میخورد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.