«جنین»
قرار بود بزرگ که شد یک متخصص معروف بشود که لنگه نداشته باشد. قرار بود بزرگ که شد یک مهندس فوقالعاده باشد و یک شرکت بزرگ را اداره کند. قرار بود بزرگ که شد، یک پدر مهربان باشد که یک خانوادهی خوشبخت دارد. قرار بود بزرگ که شد، قد بلند باشد، با موهای مشکی، ابروهای پررنگ و چشمهایی گیرا. قرار بود حرفهایی بزند که آدمها را به تحسین وادارد. قرار بود راه که میرود، همه توی خیابان برگردند نگاهش کنند. قرار بود بزرگ که شد یک عالمه کارهای گندهی حیرتآور مبهوتکننده را تنهایی انجام بدهد. قرار بود یک عالمه اتفاق بیفتد، میدانید، یک عالمه اتفاق.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.