قرار بود بزرگ که شد یک متخصص معروف بشود که لنگه نداشته باشد. قرار بود بزرگ که شد یک مهندس فوق‌العاده باشد و یک شرکت بزرگ را اداره کند. قرار بود بزرگ که شد،‌ یک پدر مهربان باشد که یک خانواده‌ی خوشبخت دارد. قرار بود بزرگ که شد،‌ قد بلند باشد، با موهای مشکی،‌ ابروهای پررنگ و چشم‌هایی گیرا. قرار بود حرف‌هایی بزند که آدم‌ها را به تحسین وادارد. قرار بود راه که می‌رود، همه توی خیابان برگردند نگاه‌ش کنند. قرار بود بزرگ که شد یک عالمه کارهای گنده‌ی حیرت‌آور مبهوت‌کننده را تنهایی انجام بدهد. قرار بود یک عالمه اتفاق بیفتد، می‌دانید، یک عالمه اتفاق.