«روزی روزگاری تهران»
دلش میگفت فرار کند. از پلهها تند دوید پایین. در را باز کرد و نگاه نکرد که بسته شد یا نه. دنبالش بود. الان میرسید. باید زودتر میجنبید و خودش را نجات میداد. توی کوچه دوید. توی خیابان بین آن همه آدم ویراژ داد. از پلهبرقی مترو دوان دوان رفت. توی مترو سر جایش بند نبود. اگر رسیده باشد چی؟ اگر الان بین واگنها دنبالش باشد چی؟ از پلههای اداره بالا دوید. کارت را عصبی زد و بین میزها میدوید. از این سر به آن سو میدوید. باید فرار میکرد. باید خودش را نجات میداد. اگر میرسید بهش، دست میانداخت و خفهاش میکرد، نفسش بند میآمد. یک گوشه ایستاد، یک لحظه تصویر منگ خودش را در شیشهی پنجره دید. خیس عرق بود. لباسش به تنش چسبیده بود. خسته بود. اگر میرسید چی؟ داشت خفه میشد. باید میدوید. حرکت کرد. بین میزها را باید رد میکرد. دنبالش بود.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.