صبح مامانش مامان بود که بیدارش می‌کرد، می‌بردش دستشویی، لباس تنش می‌کرد و شیشه‌ی شیر شکلات را دستش می‌داد. پیش از ظهر، مامانش، سارا جون بود توی مهد کودک. ظهر‌ها بابابزرگ مامانش بود که می‌آمد دنبالش و با هم غذا می‌خوردند. عصرها بابا مامانش می‌شد و توی بغل هم می‌خوابیدند. سرشب عمه لیلا مامان می‌شد و دو تا پسر کوچولویش می‌شدند داداش. شب‌ها مامانش مامان بود که می‌آمد، می‌بردش دستشویی، لباسش را عوض می‌کرد، شیشه‌ی شیر ساده را می‌داد دستش و می‌خواباندش.