«جنهای خانگی» داستانی از سودارو
شبها میآمدند. چراغ را که خاموش میکرد، لحاف را که رویش میکشید، وقتی غلت میزد و روبه دیوار، چشمهایش بسته بود، میدانست اولیشان میآید تو. صندلی را کنار میز میگذارد. مینشیند. آرام به او خیره میماند. میدانست تا صبح کاری به او ندارد، فقط نگاهش میکند. شب اول ترسیده بود. اما بعد عادت کرد. شبهای بعد بیشتر شدند. بعضیوقتها پچپچ میکردند. بعضیوقتها ساکت بودند. اتفاقی نمیافتاد. او میخوابید. وقتی خوابش میبرد. دختر را میآوردند. هر شب میپرسیدند: «خودش است؟» اشک چشمهایش را پر میکرد و میگفت: «خودش است.» او تا صبح میخوابید. با اولین باریکهی نور خورشید، رفته بودند. میدانست. چشم باز میکرد و نبودند. دختر عاشق او بود. نمیفهمید. حتی جنها هم نمیفهمیدند. نمیفهمیدند قلبش از سنگ است. قلبش از سنگ بود. سنگ سیاه بیشکل.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.