گفت: «بگذاریم‌ش پشت نیسان، برویم از در دژبان به رگبار ببندیم تا خود ستاد.»

گفت: «از همین جا شروع کنیم. از اولین خانه تا هر جا که شد.»

گفت: «تا صبح صبر کنیم. صبح،‌ صبر کنیم همه بیایند تو،‌ وقتی همه آمدند، شروع کنیم، همه را یک جا.»

گفت: «صبر کنیم تا هفته‌ی دیگر که رئیس جمهور آمد. آن جا کارش را می‌سازیم.»

گفت: «با همین یکی کلی کار می‌شود کرد، کلی کار.»

سرباز‌های وظیفه کنار توپ 22 م‌م ولو بودند روی زمین، منتظر که آفتاب غروب کند.