ترجمهی چهل و ششم، فرناندو پسوآ
حقیقت، کذب، قطعیت، تردید...
مرد نابینای توی جاده هم به این کلمهها را میداند.
بالای پلهها نشستهام با دستهایی حلقه شده بر
بالای زانویهای روی هم افتادهام.
خُب حقیقت، کذب، قطعیت، تردید چه هستند؟
مرد نابینا در جاده مکث کرده است؛
من دست از زانوهایم برداشتهام.
آیا حقیقت، کذب، قطعیت، تردید یکسان باقی میمانند؟
چیزی در بخشی از واقعیت تغییر کرد – زانوها و
دستهای من.
دانش اینها را چگونه توضیح میدهد؟
نابینا به راهاش ادامه میدهد و دستهای من هنوز ثابت باقی ماندهاند.
دیگر همان زمان نیست، یا همان مردم، یا همان هر چیزی...
واقعی بودن، همین است.
12 آپریل 1919
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.