ترجمهی چهل و چهارم، فرناندو پسوآ
کل نظریههایی که حول محور طبیعت شکل گرفتهاند
هیچوقت گلی را به شکوفه نرساندند و برگ علفی را رشد ندادند.
کل دانش موجود از چیزها،
هیچوقت چیزی نشد تا مثل یک جسم آن را بهدست بگیرم.
اگر دانش مشتاق حقیقی بودن است،
چه دانشی واقعیتر است از چیزهایی بدون دانش؟
من چشمهایم را میبندم و واقعیت زمین سفتی که بر آن دراز کشیدهام
آنقدر حقیقی است که حتی استخوانهای پشتم آن را احساس میکنند.
در مکانی که بر پهنای شانههایم آن را احساس میکنم
نیازی به منطق نخواهم داشت.
29 می 1918
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳۱ ق.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.