ترجمهی سی و نهم، فرناندو پسوآ
امروز کسی برایم از نوشتههای سنت فرانسیس اهل آسیسی[1] میخواند.
میشنیدم و آنچه گوشهایم میشنید را باور نمیکردم.
چگونه مردی که اینچنین مجذوب چیزها است،
هیچوقت نگاهی به آنها نیانداخته است یا نفهمیده آنها چه هستند؟
چرا آب را خواهر خودت میخوانی، وقتی آب خواهرت نیست؟
تا احساسِ بهتری داشته باشی؟
من احساس بهتری با نوشیدن آب دارم تا بر روی آب نامی بگذارم –
خواهر، یا مادر، یا دختر،
آب زیبا است چون آب است.
اگر آب را خواهرم صدا بزنم،
میدانم که حتی همان موقعی که آب را خواهرم صدا میزنم،
آب خواهر من نیست
و چه بهتر که فقط آب صدایش بزنم، چون فقط همین است،
یا حتی بهتر است تا هیچ چیزی صدایش نزنم
و فقط آن را بنوشم، تا آب را میان انگشتانم احساس کنم و به آن نگاه کنم،
بدون آنکه هیچ نامی داشته باشد.
21 می 1917
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۵ ق.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.