امروز کسی برایم از نوشته‌های سنت فرانسیس اهل آسیسی[1] می‌خواند.

می‌شنیدم و آنچه گوش‌هایم می‌شنید را باور نمی‌کردم.

چگونه مردی که این‌چنین مجذوب چیزها است،

هیچ‌وقت نگاهی به آن‌ها نیانداخته است یا نفهمیده آن‌ها چه هستند؟

 

چرا آب را خواهر خودت می‌خوانی،‌ وقتی آب خواهرت نیست؟

تا احساسِ بهتری داشته باشی؟

من احساس بهتری با نوشیدن آب دارم تا بر روی آب نامی بگذارم

خواهر، یا مادر، یا دختر،

آب زیبا است چون آب است.

اگر آب را خواهرم صدا بزنم،

می‌دانم که حتی همان موقعی که آب را خواهرم صدا می‌زنم،

آب خواهر من نیست

و چه بهتر که فقط آب صدایش بزنم، چون فقط همین است،

یا حتی بهتر است تا هیچ چیزی صدایش نزنم

و فقط آن را بنوشم، تا آب را میان انگشتانم احساس کنم و به آن نگاه کنم،

بدون آنکه هیچ نامی داشته باشد.

21 می 1917


[1] St. Francis of Assisi