تو از تمدن حرف می‌زنی و از اینکه نباید چنین چیزی وجود داشته باشد،

یا حداقل نباید این شکلی نباشد.

تو می‌گویی همه، یا تقریباً همه، رنج می‌برند از

زندگی انسان‌ها که به این شکل نظم یافته است.

می‌گویی اگر اوضاع متفاوت می‌شد، مردم رنج کمتری می‌بردند.

می‌گویی اوضاع بهتر می‌شد، اگر طبق سلیقه‌ی تو می‌شد.

صدایت را می‌شنوم و گوش نمی‌کنم.

چرا باید به تو گوش کنم؟

از گوش کردن به تو چیزی یاد نمی‌گیرم.

اگر اوضاع متفاوت می‌شد، خُب متفاوت می‌شد:‌ فقط همین.

اگر اوضاع طبق سلیقه‌ی تو می‌شد، درست، فقط طبقِ سلیقه‌ی تو شده بود.

متاسفم برای تو و برای کسانی که کل زندگی‌شان را

صرف ابداع ماشینی برای تولید شادمانی می‌کنند!