ترجمهی سی و ششم، فرناندو پسوآ
اگر بعد مرگ از من، کسی خواست زندگینامهام را بنویسد،
کاری سادهتر از این وجود نخواهد داشت.
فقط دو زمان را باید ثبت کرد – روز تولد و روز مرگِ من.
بین این دو زمان، کل روزها متعلق به خودم باقی میماند.
من بهراحتی معنا میکنم.
تماشا میکنم انگار محکومَم به تماشا.
بدون هیچگونه احساساتی شدن به چیزها عشق میورزم.
هیچوقت آرزویی نداشتم که برآورده نشده باشد،
چون هیچوقت نابینا نبودم.
حتی شنیدن هم هیچوقت برایم بیشتر از همراهی برای تماشا نبوده است.
میفهمم چیزها واقعی هستند و همگی متفاوت از هم هستند.
اینها را با دیدِ چشمهایم میفهمم، هیچ کاری هم به مغزم ندارم.
درک اینها با مغزم، مثل یافتن چیزها
همگی شبیه به همدیگر است.
یک روز همانند یک کودک، به ناگهان خسته خواهم شد.
چشمهایم را خواهم بست و خواهم خوابید.
در کنار تمامیِ اینها، من تنها شاعر طبیعت بودم.
8 نوامبر 1915
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.