ترجمهی سیام، فرناندو پسوآ
نمیتوانم بخوابم، تمامی شب به تنهایی اجزای بدن او را خیال میکردم
و تمام مدت متفاوت از تصویر واقعی دیدن او بود.
افکارم را از خاطرههایم پر میسازم، از اینکه چطوری با من صحبت میکند
و در هر خیال، تصویرهایی گوناگون از شباهتهای او را میبینم.
عشق یعنی فکر کردن.
و اینقدر به او فکر کردهام، که دیگر احساس کردن فراموشم شده.
واقعاً نمیدانم چی میخواهم، حتی از خودِ او،
و همهاش فقط به خودِ او فکر میکنم.
حواسپرتیام به گستردگی زندگانی شده است،
وقتی احساسِ همراهی با او را دارم،
تقریباً ترجیح میدهم که در کنارش نباشم
تا بعد نخواهد او را رها کنم.
و دوست دارم به او فکر کنم، چون از واقعیت او کمی وحشتزدهام.
واقعاً نمیدانم که چی میخواهم،
و حتی نمیخواهم خواستههایم را بشناسم.
فقط به او فکر میکنم.
هیچی از کسی نمیخواهم، حتی از خودش،
فقط میخواهم بگذارد تا فکر کنم.
10 جولایی 1930
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.