بیست و ششمین ترجمه از فرناندو پسوآ
XLIX
داخل اتاق شدم و پنجره را بستم.
لامپ را آوردند و شببخیر گفتم.
و صدایم با خشنودی شببخیر میگفت.
بگذار همین زندگیام باشد، برای الان و برای همیشه:
روزی روشن با تابندگی خورشید یا ملایم همراه باران،
یا طوفانی انگار دنیایی به پایان خود میرسد،
عصری لطیف و چشمهایم مراقبِ
مردمانی که از برابر پنجرهام میگذشتند
و آخرین نگاه دوستانهام نثار درختان دل آسوده گشت،
و بعد پنجره را بسته بودم و لامپ روشن شده بود،
بدون خواندن یا خوابیدن یا تفکر بر هیچ چیزی،
احساس میکردم زندگی درونم جاری است چون
رودخانهیی بین دو ساحلاش جوشان و
بیرون سکوتی گسترده بود چون خدایی در خواب فرو رفته باشد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.