هجدهمین شعر از فرناندو پسوآ
XXXIV
فهمیدم چقدر برایم عادی شده فکر نکنم
که بعضیوقتها تنهایی میزنم زیرِ خنده،
که خودم هم نمیدانم برای چیست اما باید فقط بخندی وقتی
آدمهایی هستند که به فکر فرو میروند...
آخر مگر دیوار اتاقم چه فکری بر سایهی من میتواند داشته باشد؟
بعضیوقتها در همین مساله آنقدر مبهوت باقی میمانم تا میفهمم
که در مورد چیزها گیج باقی ماندهام...
و بعد احساسِ آزردگی دارم و با خودم راحت نیستم،
انگار تازه میفهمم که پایم به خواب فرو رفته است...
آخر مگر آدمی دربارهي دیگری چه فکری میتواند بکند؟
هیچ، فکری نمیکند.
آخر مگر زمین به سنگها و گیاههایش آگاهی دارد؟
اگر این چنین بود که آدم میشد،
و اگر آدم میشد که طبیعتِ آدمی را پیدا میکرد، بعد دیگر
زمین باقی نمیماند.
اما آخر کلِ این چیزها چه اهمیتی برای من دارند؟
اگر به این چیزها فکر بکنم،
تماشای درختها و گیاهها را کنار گذاشتهام
و دیدن زمین را رها کردهام،
و دیگر هیچی را نمیبینم به جز فکرهایم...
این شکلی غمگینتر میشوم و در تاریکی غوطهور میشوم.
همینجوری، بدون فکر کردن، من زمین و آسمان را دارم.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.