XXXI

 

اگر بعضی‌وقت‌ها می‌گویم گل‌ها لبخند می‌زنند

و اگر می‌گویم رودخانه می‌خواند،

مساله این نیست فکر کنم لبخندی در گل‌ها هست یا

آوازی در جریان رودخانه‌ها...

این جوری مردمان را گمراه می‌کنم تا

احساسِ واقعی حیاتِ گل‌ها و رودخانه‌ها را لمس کنند.

 

چون می‌نویسم تا مردمان بخوانند، بعضی‌وقت‌ها به

حماقت احساس‌های آن‌ها محدود می‌شوم...

کار درستی نیست اما توجیه من همین است،

چون فقط نقش نفرت‌انگیز گزارشگرِ طبیعت را قبول کردم

چون مردمانی هستند که زبان آن را درک نمی‌کنند،

هرچند که در اصل، هیچ زبانی برای طبیعت وجود ندارد.