فرناندو پسوآ، دوازدهمین شعر
XXVI
بعضیوقتها، در روزهایی با روشنایی عالی و دقیق نور خورشید،
وقتی چیزها بهاندازهی ممکن واقعی شدهاند،
بهآرامی از خودم میپرسم
چرا اصلاً به خودت زحمت این را میدهی
تا زیبایی چیزها را نشان بدهی.
مگر گل واقعاً زیبایی دارد؟
مگر میوه واقعاً زیبایی دارد؟
نه: آنها فقط رنگ و شکل دارند و
حیات.
زیبایی نام چیزی است که وجود ندارد
اما مساله این شده که من به چیزها بدلی میدهم به ازای
لذتی که به من میبخشند.
هیچ معنایی هم ندارند.
پس چرا از چیزها حرف میزنم: مگر آنها زیبایی هستند؟
آری، حتی من، کسی که در حاشیهی زندگی، زندگی میکند،
حتی من هم سهواً دروغهای مردمان را پذیرفتهام،
دلمشغول چیزها شدهام،
دلمشغول چیزهایی ماندهام که خیلی ساده،
فقط وجود دارند.
چقدر سخت است فقط خودمان باقی بمانیم و هیچی نبینیم به جز
مشهودها!
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.