فرناندو پسوآ، یازدهمین شعر
XXI
اگر فقط میتوانستم دندان بر کل زمین فرو کنم و
عمقاش را مزه بزنم،
برای لحظهای خوشحالتر میشدم...
اما همیشه که خوشحالی را نمیخواهم.
میخواهم اینجا و آنجا غمگین هم باقی بمانم،
این هم بخشی از طبیعی ماندن است.
همهي روزها که آفتابی نمیشود،
و وقتی باران نایاب باشد، برایش دعا میخوانیم.
و اینشکلی من شادمانی را با غمگینیهایش برمیدارم
کاملاً طبیعی، همانطور که مبهوت نمیمانم
که کوهها و جنگلها هستند
که صخرهها و علفها هستند...
مسالهی مهم در طبیعی و آرام باقی ماندن است
در شادمانی و در غمگینی،
که احساس بکنی انگار احساس در صرفِ تماشا است،
که فکر بکنی انگار فکر در صرف پیادهروی است،
و بهخاطر داشته باشی، وقتی مرگ بیاید، وقتی هر روز، روزی میمیرد،
بهخاطر داشته باشی غروب چه زیبا است،
و زیباست شبی که باقی میماند...
همینگونه است و میخواهم همینشکلی باقی بماند...
7 مارچ 1914
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.