نهمین شعر از فرناندو پسوآ
XVI
کاش زندگیام یک گاری بود
صبح ها جاده را غژ و پژ میگذشت
و در کوتاه مدتی دوباره همان جاده را بر میگشت
تا مسیر عصرگاهیاش را تا خانه طی کند...
لازم نبود امیدواری داشته باشم، فقط چرخهای لازم داشتم...
پیرمردیام چروکی پوست و موهایی سفید نمیشد...
فقط وقتی دیگر استفادهای نداشتم، فقط چرخهایم را باز بکنند و
کارم ختم به ته کانالی بشود، شکسته و واژگون.
یا از من چیزی بهراستی متفاوت درست بکنند
و خود ندانم که به چه تبدیل میشوم...
اما من گاری نیستم، من متفاوتم.
اما این دقیقاً چه جوری متفاوتم را هیچکسی به من نمیگوید.
4 مارچ 1914
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.