اولین شعر، از دفتر چوپانِ گوسفندها
II
نگاه خیرهام به شفافی گل آفتابگردان شده است.
حالا عادتم شده بر جادهها گام بردارم،
به چپ و راستِ خودم خیره بمانم،
و بعضیوقتها پسِ سر را بنگرم،
و در هر لحظه چیزهایی میبینم که
پیش از این ندیده بودم،
و خیلی هم خوب متوجه چیزها میشوم.
میتوانم همان احساس شگفتی را داشته باشم که
نوزادی تازه متولد گشته میتواند احساس کند
البته اگر او متوجه شود واقعاً و درعمل متولد گشته است.
در هر لحظه احساس میکنم که تازه متولد گشتهام
به جهانی سراپا بدیع...
مثل گل مروارید به جهان باور دارم،
چون جهان را میبینم. هرچند به جهان فکر نمیکنم،
چون تفکر یعنی متوجه نشوی.
جهان درست نشده تا به آن فکر بکنیم
(تفکر یعنی چشمهای خوبی نداشته باشی)
اما جهان وجود دارد
تا به آن نگاه بکنی و موافقاش بشوی.
من که فلسفهیی ندارم، من احساسهایم را دارم...
اگر از طبیعت حرف میزنم، دلیلاش این نیست که طبیعت را بشناسم
بلکه فقط چون عاشقاش هستم، و دقیقاً به همین خاطر
حرفاش را میزنم،
چون عاشق هیچگاه نمیداند عاشقِ چیست
یا چرا عاشق شده است یا عشق چیست.
عشق معصومیت است
و معصومیت حاصل جمع فکر نکردن است...
8 مارچ 1914
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.