مصاحبهام با روزنامهی آرمان امروز: ادبیات معاصر ایران در جهان شناخته نمیشود
توضیح: متن منتشر شدهی مصاحبه را در نسخهی 4 مرداد 1394 روزنامهی آرمان امروز در این لینک میتوانید ببینید. هرچند مصاحبه از طریق ایمیل و به شکل مکتوب انجام شده بود، دوستان در روزنامه بخشی از جوابهایم را تغییر دادند و البته، چیزی هم در این مورد به من نگفتند تا وقتی مصاحبه را در وبسایت روزنامه خواندم. هرچند با وجود این تغییرها، ممنون روزنامه و دوستان همکار آنجا هستم که نزدیک به چهار سال بعد از رفتنم از ایران، مصاحبهای از من را منتشر کردند. آخرین مصاحبهام در ایران هم چند روز قبل از خروجم، توسط همین روزنامه منتشر شده بود. نسخهای از جوابها که به روزنامه ایمیل کرده بودم، قبل از تغییرهای روزنامه، به این شرح است:
به اعتقاد شما چرا ادبیات معاصر ایران- برخلاف ادبیات کلاسیک فارسی- در فضای فرهنگ و اجتماع غربی معرفی نشده است؟
ما همیشه فکر میکنیم کتاب خوب، راه خودش را باز میکند. ولی در واقعیت، چنین نیست. کتاب خوب، در شرایطی که راه باشد، راه خودش را باز میکند و پیش میرود. ما در ایران، چنین راهی را نداریم. این یعنی چی؟ یعنی ما در ایران، بازار حرفهای کتاب نداریم که در آن کتاب فارسی بتواند طبق قواعد درست و مرسوم بازار، به موفقیت دست یابد و بعد از موفقیت در بازار داخلی، به بازار خارجی هم صادر بشود. تا وقتی بازار کتاب ما سنتی باشد، ما همچنان با کتابهایی روبهرو هستیم که نه در ایران دیده میشوند، نه در خارج از ایران، چون خیلی ساده وقت و زمان آن بازار سنتی تمام شده است و این بازار دیگر کارکردی ندارد.
در اینجا شرایط بازار یعنی چست؟ پاسخاش قرارداد درست و حرفهای و مبتنی بر یک قانون به روز است، در کنار چاپ و طراحی حرفهای است، در کنار آن نقد و مرور حرفهای است، در کنارش پخش درست است، در کنارش تیراژ خوب است، در کنارش نگاه موافق خواننده است، بعد از تمامی اینها، کتاب میتواند راهش را در خارج از ایران هم ادامه بدهد.
نمیشود ما تمام شرایط حقیقی انتشار کتاب را نداشته باشیم و انتظار داشته باشیم کتابمان در بازار کتاب خارج از ایران، در رقابت با کتابهایی که تمام اینها را دارند، به موفقیت هم دست پیدا کند. یک مثال ساده، موراکامی در خارج از ژاپن موفق است، چون در داخل ژاپن هم موفق است، پس به هرکجا هم برود موفق است، مثل ایران که موراکامی هم خوب دیده میشود و هم خوب فروخته میشود. هر وقت ما به شرایطی رسیدیم که بتوانیم کتابهایمان را به بازار کتاب خارج از ایران صادر کنیم، آن وقت به موفقیت در بازار کتاب خارج از ایران هم دست پیدا میکنیم.
نپویستن ایران به کنوانسیون جهانی برن یا همان کپی رایت چقدر در مهجور ماندن ایران موثر است؟
بهجای «مهجور» بهتر است بگوییم در «محو» ماندن ایران چقدر موثر است. چون وقتی ما در قانون جهانی کپی رایت نباشیم، یعنی وجود خارجی نداریم. در بازار امروز دنیا، شرایط کار مشخص است. یک قانون بینالمللی هم بر آن حاکم است. ما این قانون را قبول نکردیم، پس خیلی ساده شرایط کار در این بازار را قبول نکردیم. یعنی بخشی از این بازار نیستیم، پس نمیتوانیم دیده شویم و کار بشویم. نمیشود هم ما ساز خودمان را بزنیم و بگوییم بقیه هم به ساز ما خوشحال و خجسته باشند. کتاب، درست است که کار فرهنگی است، اما در کنار آن، یک اثر بازاری است و بازار حساب و کتاب دارد. ما باید این حساب و کتاب و همچنین این شرایط کار را قبول کنیم و بعد وارد بازار بشویم و بگوییم سلام، حال شما چطور است؟ بعد تازه میشود برای داشتن بخشی از این بازار جهانی کتاب بجنگیم.
برخی معتقدند کیفییت پایین آثار ادبیات فارسی اعم از شعر و رمان سبب بیاعتنایی ناظران و مخاطبهای غربی به ادبیات معاصر ایران است، نظر شما چیست؟
قبول ندارم. ادبیات ایران، هم آثار ضعیف دارد و هم آثار قوی. ولی مشکلاش این است که بازار درست ندارد. شما در ترکیهاش یا کانادایش یا هر کشور دنیا که بازار کتاب دارد، وارد یک کتابفروشی بشوید، از یک کتاب یک نسخه نگذاشتهاند آنجا، ده نسخه حداقل گذاشتهاند، مگر کتاب خیلی قدیمی شده باشد که تک نسخهاش مانده باشد یا کتابفروشی کوچکی باشد. در یک کتابفروشی معمولی زنجیرهای، یک کتاب تازه و خوب از یک نویسنده نامآشنا، میبینید یک ویترین کامل را پوشانده است و بعضاً مثلاً 1 هزار نسخهاش آنجا در یک کتابفروشی چیده شده است و این تیراژ فروخته میشود.
در ایران 80 میلیونی ما، یک کتاب خوب بایستی معادل 1 درصد جمعیت مردم تیراژ داشته باشد، یعنی خیلی ساده 800 هزار نسخهاش چاپ بشود و فروخته شود و دیده بشود. اگر تیراژ کتاب رمان و شعر و داستان خوب ما هنوز زیر 25 هزار نسخه است، در بیشتر مواقع حتی زیر 1 هزار نسخه است، یعنی مشکلات خیلی پایهای داریم. رک و راستاش، باید با مشکلات بازار کتابمان طرف بشویم، آنها را برطرف کنیم و به موفقیت برسیم. مگر نه این بازار همین شرایط امروزش را دارد: مرتب کوچکتر میشود و در این فرآیند کوچکتر شدن، آثار ادبی خوباش هم محوتر میشوند.
آیا اگر نویسندگان ایرانی به فرنگ رفته به زبان نامادری داستان و شعر خلق میردند، در معرفی ادبیات ایران به جهانیان موثر میافتد؟
شاید آره، شاید هم نه. چون در نهایت امر، این زبان نیست که اثر را متمایز میکند. بحث حرفی است که زده میشود. شما حرف برای گفتن داشته باشید، درست هم آن را بیان کنید، در شرایط درست بازار هم کتابتان منتشر بشود، دیده میشوید و فروخته میشوید و صادر هم میشوید. هرچند من شخصاً دلم میخواهد نویسندههای ایران جسورتر باشند، از چهارچوب خودشان خارج بشوند و با حرارت بیشتری بنویسند. این معنایش انقلابی بودن نیست، معنایش حرفهای بودن است. در کنار زبان و حرف خوب، نوشتن نظم سنگینی هم میخواهد. نویسندهای موفق است که منظم کار کند. در هشت سال گذشته، من میانگین سالی 200 روز کار ترجمه ادبی کردم. یعنی سالی 800 ساعت کار ترجمه حرفهای کردم. 15 عنوان کتاب چاپ ایران هم دارم و بیشتر از این هم فرآیندهای انتشارشان را طی میکنند. همین اتفاق برای نوشتن هم باید باشد: اگر شما نویسنده حرفهای هستید، مثل اداره رفتن، نظم میخواهید. اگر نظم داشته باشید و روزی یک صفحه هم متن قابل انتشار بنویسید، آخر سال 365 صفحه متن خوب دستتان است. 30 سال کار کنید، نزدیک به 11 هزار صفحه نوشتهاید. 11 هزار صفحه چند کتاب خوب میشود؟ مگر آدم بیشتر از این، میخواهد چه انتظاری از خودش داشته باشد؟
مناسبات تولید و عرضهی کتاب در غرب مبتنی بر تبلیغی موثر است، به اعتقاد شما عدم تبلیغ خوب ادبیات ایران برای ناشران غربی در عدم ترجمه و نشر این دست آثار فارسی تا چه حدی موثر است؟
سال گذشته، در دومین روز فروش کتاب جدید نائومی کلاین در امریکای شمالی، یک نسخه گالینگو کتاب دست من بود. پشت جلد کتاب و داخل کتاب، لبریز نقلقولهایی از چهرههایی نامآشنا بود. این نقلقولها در دومین روز انتشار کتاب از کجا میآیند؟ خب، من در دومین روز فروش کتاب در بازار کتاب، آن را داشتم. ولی درحقیقت کتاب زودتر از این منتشر شده بود، مثل تقریباً تمام دیگر کتابها در امریکای شمالی و چند صد نسخه، شاید چند هزار نسخهاش برای مرورگر، منتقد، روزنامهنگار، نویسنده، استاد دانشگاه، فعال اجتماعی و غیره پست شده بود. آنها کتاب را خوانده بودند، به ناشر نظر دادهاند. شاید نظر بر اساس نظر جمعی آنها، ناشر از نویسنده خواسته باشد کتاب را تغییراتی هم بدهد، تا به بازار بهتر مزه بدهد. کتاب در دومین روز فروشاش، در اصلیترین کتابفروشی داونتاون ونکوور، با 40 درصد تخفیف فروخته میشد. همان روز، کتاب در آمازون با همین تخفیف در دسترس بود. از هفته قبل از آن، رسانههای تصویری و صوتی کانادایی، در مورد کتاب صحبت میکردند. کتاب در رسانههای اجتماعی هم بود. در حدود یک ماه، هر وقت وارد یک کتابفروشی میشدم، اولین کتابی که میدیدم، جدیدترین کتاب کلاین، درست روبهروی درب ورودی کتابفروشی بود. کتاب تا چند هفته جزو 5 اثر برتر فروش آمازون و چند آمار فروش دیگر امریکای شمالی بود. هنوز هم همچنان به فروش خوب خودش ادامه میدهد، ترجمههایش هم بتدریج منتشر میشوند، در فارسی هم امیدوارم مانند دیگر کتابهایش، ترجمههای اثر بهزودی برسند.
در بازار کتاب ایران، برعکس این درست است. کتابهایمان را تا قبل از رسیدن به کتابفروشی، تا میشود قایم نگهداری میکنیم، مبادا چشم چپ بهشان بیافتد. اگر بلا به دور کسی نقد و مروری بر اثر بنویسید، بیشتر به کوشش نویسنده است تا ناشر. نویسنده هم مراقب است کتابهایش را دوستها و رفقا بخوانند تا نقد و مرور منفی منتشر نشود. تلویزیون و رادیو هم به شکل خیلی محدودی در دسترس صاحب اثر است. شاید کتاب، در رسانههای اجتماعی دیده شود. بیشتر از هر چیزی هم امیدواریم در نقلهای دهان به گوش خوانندگان، کتابمان به شهرت برسد. دلمان هم خوش است که کتاب شاید به نوبت چاپ دوم و سوم، یا دهم برسد و از تیراژ چند صد تایی، به فروش چند هزار تایی برسد. اگر یک کتاب هم بالای 10 هزار فروخت، نویسندهاش لابد نابغه است. تمام اینها مناسبات بد بازار است، رک و راست، همهشان هم باید و باید از پایه عوض شوند و اصلاح بشوند و کارآمد باشند. کار یک نفر یا یک سازمان یا یک وزارتخانه هم نیست، کار همه ما است. هر وقت هم انجام شد، به نقطه صدور کتابهایمان میرسیم، تا آن موقع میشود امیدوار باشیم معجزهای رخ بدهد و کتابهایمان ترجمه شوند و دیده هم بشوند. فقط باید یادمان باشد در این فاصله تا میشود اسپند دود کنیم کسی چشممان نزند.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.