سیزده کتاب برای سیزده روز تعطیلات
سال نو فرا میرسد و احتمالا برنامه ریختهاید تا تعطیلات خود را در کنار خانواده و طبیعت و تلویزیون سپری کنید. سال نو شما مبارک. احتمالا یا یک کتابخوان حرفهیی هستید که این صفحه را میخوانید یا دوست دارید در تعطیلات خودتان وقتی را هم به خوانش کلمات اختصاص دهید، تبریک! امیدوارم کتابهایی که در این صفحه معرفی میشوند، کتابهایی که در سالی که گذشت در ایران خوب دیده شدند و به نوعی پرفروشهای بازار هستند، بتوانند نظر شما را جلب کنند، روزهای خوبی داشته باشید و سال نو هم مبارک.
روز اول: عرفان به سبک فرانتس کافکا
پندهای سورائو – عرفان و حکمت – فرانتس کافکا – ویرایش: روبرتو کالاسو – گیتا گرکانی – تهران: انتشارات کاروان – چاپ اول: پاییز 1387 – 2500 نسخه. 144 صفحه. گالینگور. 4000 تومان.
از سال 1385 دورهی کافکا باری دیگر در ادبیات ایران سر بلند کرده است، وقتی چاپ اول «داستانهای کوتاه کافکا» با ترجمهی علیاصغر حداد در حدود هفتصد صفحه توسط نشر ماهی منتشر شد و این شروعی بود برای انتشار کتابهایی تازه و جامع از کافکا که تقریبا همگی واجد یک ویژگی بودند: ترجمهشان خیلی خیلی بهتر از قبل بود. خود علیاصغر حداد «محاکمه» و «مسخ و چند داستان دیگر» را منتشر کرد و تقریبا به فاصلهی زمانی کوتاهی، گفتههای پندآموز کافکا در دو نسخه به بازار آمدند. یکی را نشر ماهی منتشر کرده است به نام «تمثیلات کوتاه کافکا» که دو زبانهی آلمانی-فارسی است و دیگری را نشر کاروان منتشر کرد با نام «پندهای سورائو». ویژگی کتاب دوم نظمی است که روبرتو گالاسو به کتاب بخشیده است. گالاسو یک محقق نوشتههای کافکاییست که به صورتی کاملا اتفاقی در کتابخانهی بودلیان آکسفورد، دو دفترچه پیدا کرد که در آن کافکا، زمانی که برای گذراندن دورهی درمانی در سورائو، دهکدهیی خوش آبوهوا اقامت داشت که محل زندگی خواهرش بود، در آنجا و در بستر بیماری جملات کوتاهی نوشت که بعدها بهصورت پراکنده منتشر شدند. ویژگی نسخهی سال 2004 آقای گالاسو در این است که این نوشتهها را با نظم و چینش خود کافکا منتشر کرده است، برای آنها مقدمه و موخرهیی نوشته و ویژگی دوم کتاب، ترجمهی پاکیزهی گیتا گرکانی است که با ویرایش آرش حجازی هم همراه شده است. کتاب در قطع پالتویی، در کاغذ فانتزی کاهی کلفت و طراحی هنری جالبی منتشر شده است. قیمت آن البته همانند تمام کتابهایی که در سال 1387 منتشر شدند، خیلی گرانتر از نسخههای مشابه منتشر شده در سال 1386 است. ولی این باعث نشده است که چاپ اول کتاب در انبار ناشر تمام شود و کتاب برای چاپ دوم آماده شود.
کافکا را به اشتباه نویسندهی تلخیها میشناسند. شاید به این خاطر که ترجمههایی اشتباه از او خوانده شده بود و شاید به این خاطر که دنیا را در منظرهیی سیاه نقش میزند. اما کسی که ترجمههای جدید کافکا را خوانده باشد، با این واقعیت روبهرو میشود که کافکا لبریز از زندگیست، آنچنان سرزنده و شاداب همه چیز را نقش میزند که مفتون و گیج برجای میمانید. این زندگیست که نوشتههای اغلب نیمهکارهی کافکا را همچنان بعد از گذر سالها همچنان پرخواننده نگه داشته است و او را به عنوان یکی از مشهورترین چهرههای ادبی قرن بیستم بیشتر و بیشتر شناخته شده به ما نشان میدهد. «گار با شوق مبرم به پیادهروی از دشتی میگذشتید و با این حال پی میبردید به عقب درحرکتید، شاید سببی برای نومیدی بود؛ اما از آنجا که در حقیقت از سراشیبی بالا میروید که به اندازهی زاویهی بدنتان با زمین در برابر شما راست ایستاده، پس شاید عقب رفتنتان تنها ناشی از وضعیت زمین باشد و نومیدی بجا نیست.» (ص 24 کتاب.) مشکل کافکا در این است که نمیتواند و نمیخواهد مانند بقیه باشد. میخواهد خودش باشد و این در تضاد کامل با دنیای بقیه قرار میگیرد. برای همین کافکا شروع میکند به مسخره کردن بقیه، این جوری به نوعی خودش را در برابر حملههای کلامی بقیه حفظ میکند. «آن زمان نفهمیدم چرا برای سوالم پاسخی نگرفتم، امروز نمیفهمم چطور جرئت کردم سوالی بپرسم. اما آن زمان جرئت نکردم، فقط پرسیدم.» (ص 46 کتاب.) کافکا را نمیتوان فراموش کرد و 109 یادداشت کوتاه «پندهای سورائو» یکبار دیگر کافکا را مقابل چشمان ما قرار داد: زنده و غرق در شکوهی بیپایان.
روز دوم: زندگی بومی
آفریقایی. زندگینامهی ادبی. ژان ماری گوستاو لوکلزیو. آزیتا همپارتیان. تهران: انتشارات نیلوفر. چاپ اول: پاییز 1387. 117 صفحه. 2400 تومان. مصور.
آخرین نویسندهی یافت شده بر روی کرهی زمین که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شده است، برندهی سال 2008 این جایزه، یک آقای فرانسوی است که بعد از سه دهه، یک بار دیگر نوبل را به این کشور مغرور برد. البته خود ایشان، صرفا اصالتی فرانسوی دارند و سالهای کودکی خویش را جایی در شرق آفریقا گذراندهاند. پدر ایشان پزشک بودهاند و به خاطر دلایلی که در کتاب کوچک ایشان میخوانید، ابتدا راهی آمریکای جنوبی و سپس شرق آفریقا شدهاند و با مادر ایشان، در بخشی از آفریقا که تقریبا اندازهی کل فرانسه بوده است، تقریبا تنها سفیدپوستهای منطقه بودهاند. این دو تا آدم عجیب و غریب، در این سرزمین بچهدار شدند و تنها جنگ جهانی باعث شد تا همسر و فرزاندن در سفر دیدار خانواده در فرانسه گیر بیفتند و پدر در آفریقا ماندگار شود، هر چند جسورانه سرتاسر صحرا را پیمود تا بتواند راهی به فرانسه پیدا کند که نتوانست. کتاب خود آقای لوکلزیو کار چندانی به این داستان عاشقانه ندارد. برای او خود آفریقا مسئله است، سرزمینی که کودکیاش را در آن گذراند و بعد یک دفعه در سنین دبستان وارد کشور سرد و یخبستهی فرانسه شد. همیشه آفریقا برای او یک پارادوکس بود که هیچ جوابی بر مسئلهی خویش نداشت، آنگونه که در مقدمه کتاب نوشته و البته در پشت جلد کتاب هم منعکس شده است: «مدتها در رویاهایم، مادرم را سیاهپوست تصور میکردم. برای خود داستانی بافته بودم، تا از واقعیت پس از بازگشت از آفریقا، فرار کنم. بازگشت به کشوری، به شهری که هیچ آشنایی نداشتم، جایی که بدل شده بودم به بیگانهای. پس از آن، هنگامی که پدرم، در سن بازنشستگی به فرانسه آمد تا با ما زندگی کند، دریافتم که آفریقایی او بوده است. پذیرفتناش دشوار بود. میبایست به عقب برگردم، از نو شروع کنم، بکوشم برای فهمیدن. این کتاب کوچک را به یاد آن موضوع، نوشتم.» البته آقای لوکلزیو مشهور هستند به خاطر علاقهی خاص خودشان به زندگی بومی. تقریبا همیشه به نوعی زندگی همیشه در سفر ایشان هم در نوشتن دخیل شده است. نوبل ادبیات سال 2008 فقط به خاطر نوشتههایش به لوکلزیو اعطا نشد، که پاسداشتی بود از فرهنگ و هنر فراموش شده بخشهای دیده نشدهی زمین که آقای نویسنده علاقهیی وافر به بازگویی آنها دارند. از ایشان، به جز این کتاب در بازار کتاب ایران، تنها چاپ جدید رمان مفصل «بیابان» را میتوان یافت که بعد از اعطای نوبل به ایشان، توسط انتشارات کاروان و باز هم با ترجمهی خانوم همپارتیان، تجدید چاپ شد و به قیمت 7000 تومان در دسترس علاقهمندان است.
روز سوم: زندگی بدون سرزمین
نقشههایت را بسوزان. مجموعه داستان کوتاه. رابین جُوی لِف و دیگران. انتخاب و ترجمه: مژده دقیقی. تهران: انتشارات نیلوفر. چاپ اول: پاییز 1387. 242 صفحه. 3900 تومان.
آمریکای شمالی هر سال شاهد انتشار مجموعههایی از داستان کوتاه است که اول آنها کلمهی «بهترینهای ...» نقش بسته است. این مجوعهها، بهترین داستانهای منتشر شدهی سال را به انتخاب ویراستارهای خویش انتخاب و منتشر میکنند. این کتابها خوانندگان خاص خود را دارند و مژده دقیقی یکی از خوانندگان جدی این سری مجموعههاست. تاکنون سه جلد ترجمه از این داستانها انتخاب و منتشر کرده است. «همهی آدمها اینجوریاند» و «مشقتهای عشق» را پیش از این منتشر کرده بود (توسط نشر نیلوفر) که هر کدام دو سه باری تجدید چاپ شدهاند. پاییز امسال نه داستان کوتاه دیگر را در مجموعهی «نقشههایت را بسوزان» منتشر کرد. داستانهای «دریاچهی بهشت» از جِس رُو، «نقشههایت را بسوزان» از رابین جُوی لِف، «خواب هاروی» از استیون کینگ، «بوهِمیها» جرج ساندرز، «شمنگوا» از لوئیز اِردریچ، «کمین» از دانا تَرت، «قاضی شیوا رام مورتی» از ریشی ریدی، «دخترخالهها» از جویس کَرول اوتس و در نهایت «پسری در ساکیتوس» از بروس مکآلیستر داستانهای این کتاب را شکل میدادند. داستانهایی که بین سالهای 2002 تا 2007 منتشر شدهاند و هر کدامشان یک داستان واقعا تحسین شده در ادبیات آمریکای شمالی بهشمار میروند. این داستانها هر کدام دنیایی خاص خود دارند و در دنیای این داستانها شما رودرور با «مسائلی چون عشق، تنهایی، بیگانگی، فروپاشیدن خانواده، مهاجرت، جنگ، بیماری، دغدغهی مرگ و جاودانگی» (پشت جلد کتاب) قرار میگیرید. نویسندهها هر کدام یک غول درست و حسابی در ادبیات امروز آمریکای شمالی هستند. هر چند که از میان آنها شاید فقط دو نام استیون کینگ و کارل کَرول اوتس را پیش از این در ادبیات ایران شناخته بودیم. کتاب خانوم دقیقی علاوه بر معرفی هفت نام جدید ادبی به فارسیزبانان، علاوه بر عرضهی نه داستان واقعا خواندنی، توانسته یک کارگاه زندهی داستاننویسی هم در دسترس علاقهمندان قرار بدهد. کافیست داستانهای کتاب را با دقت بخوانید تا بفهمید الان در دنیا چه جوری داستان کوتاه مینویسند. هر کدام از داستانهای این کتاب، گوشهیی از زندگی آمریکایی را کاوش میکنند و چیزی از گوشهیی تاریک بیرون میکشند که خواننده را شگفزده و مبهوت برجای باقی میگذارد: از اولین داستان که یک استاد دانشگاه چینیتبار داستان روزهای تحصیلاش در نیویورک را بازگو میکند که شاهد یک قتل بود و همزمان الان با این معضل سنگین رودرورست که دو دخترش را اصلن نمیتواند درک کند و تقریبا هیچ ارتباطی بین اعضای خانواده وجود ندارد ... تا آخرین داستان که در آن داستان ترسناک پسربچهیی تعریف میشود که بعد از پایان بردن تحصیلات وارد سازمان امنیت و اطلاعات آمریکا میشود و مامور میشود تا ویروس کشندهی طاعون را در کشورهای فقیر مخالف آمریکا پخش کند ... کتاب دنیایی مهآلود را تصویر کرده که جهان امروز ماست: ترسناک و باورنکردنی.
روز چهارم: ایرانیهای آمریکا
بیوتن. رمان ایرانی. رضا امیرخانی. تهران: نشر علم. چاپهای مکرر در سالی که گذشت: هر بار 4400 نسخه. 480 صفحه. 6500 تومان.
رضا امیرخانی از جمله نویسندگانیست که خودشان را انقلابی میخواندند و بهنوعی مشهورترین نویسنده در این طیف است. کتابهای او اغلب تیراژهایی حیرتانگیز پیدا میکنند و بارها و بارها تجدید چاپ میشوند. او نویسندهییست که خوانندهی خود را یافته است و موفقترین نویسندهی امروز ایران است. جدیدترین رمان او، «بیوتن» در اردیبهشت امسال، با مساعدت مستقیم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی موجز نشر خود را گرفت و چاپ اول در نمایشگاه عرضه شد و تمام 4400 نسخهی کتاب کامل در هفت روز به فروش رفت.کتاب بارها تجدید چاپ شد و حدود چهار ماه بعد از اولین عرضهی کتاب، نشر علم رسما اعلام کرد که گردش مالی کتاب از 100 میلیون تومان رد شده است و این در بازار راکد کتاب ایران یک موفقیت واقعی بود. رمان «بیوتن» برخلاف چیزی که در نگاه اول بهذهن میرسد، یک کتاب خوب است. اگر نویسنده اجازه میداد و امکاناش فراهم میشد که یک ویرایش جدی روی کتاب انجام شود و بخشهایی از کتاب حذف شوند و کار جدیتری روی پایان رمان انجام شود، ما با یکی از بهترین رمانهای دههی هشتاد روبهرو میشدیم، رمانی که قابلیت این را داشت که حتا در کشوری مانند آمریکا هم یک اثر پرفروش باشد. کتاب نتیجهی یک سال و نیم سفر شخصی آقای امیرخانی در ایالات متحده است. او سفرش را از نیویورک، از شرق آمریکا شروع کرد. یک ماشین ارزانقیمت خرید و یک سال و خوردهیی در آمریکا گشت تا نتیجهی سفرش را در یک رمان مفصل بنویسد. «بیوتن» داستان یک جانباز جنگی است که به نیویورک میآید تا با زنی که دوستاش میدارد و در تهران با هم آشنا شدهاند ازدواج کنند. کتاب بیشتر در ذهن راویهای داستان میگذرد و بیشتر از همه در ذهن جانباز راوی. کتاب دیدگاهی سورئالیستی نسبت به همه چیز دارد و در واقعیت و تخیل چرخ میخورد. با وجود تمام ضعفهایی که کتاب هم از لحاظ نگارشی و هم از لحاظ تصویرپردازی دارد که «بیوتن» را از قرار گرفتن در لیست بهترینهای ادبیات فارسی دور نگه میدارد، کتاب خواندنی و دوستداشتنی است. رضا امیرخانی زیبا نوشته و جواب نثر صمیمی خودش را گرفته است: بیش از چهل هزار نسخه که از کتاب که در سال گذشته فروخته شد و همچنان به فروش جذاب خویش ادامه میدهد. «قصه یعنی این؟! نویسنده مینویسد: قصه یعنی هر چیزی به جز این پرت و پلاهایی که نوشتهام! قصه یعنی این:
پلیسها دور ِ گیت را گرفته بودند. به ارمیا میگفتند که دستش را روی سرش بگذارد. زنی سیاهپوست که مثل ِ بقیه یونیفرم ِ سورمهای پوشیده بود، دستگاه ِ آشکارساز را به ستون ِ فقرات ِ ارمیا نزدیک کرد. چراغ دستگاه روشن شد و بوق زد. پلیسها مراقب هر حرکت ِ ارمیا بودند که یکهو صدای فریاد ِ آرمیتا بلند شد: - ارمیا!
تا آرمیتا را دید، همانجوری که دستش روی سرش بود به فارسی گفت: با این استقبال ِ گرمتان ... بابا! به این لامذهبها حالی کن که ترکش یعنی چی ... من با این انگلیسی ِ الکنم زورام در رفت از بس به اینها گفتم متالیک بُن ... حالیشان نمیشود، آرمیتا...» (صص 16 و 17 کتاب.)
روز پنجم: دستهای شیطانیات را بشور
بهمن دروغ نگو! گزارشهایی تاریخساز از روزنامهنگاران کاوشگر. مجموعه مقاله. بهکوشش جان پیلجر. ترجمه: مهرداد (خلیل) شهابی و میرمحمود نبوی. تهران: نشر اختران. چاپ اول: 1387. 1500 نسخه. 400 صفحه. 4800 تومان.
تاریخ دویست سال گذشتهی بشریت همراه شده است با یک واقعیت به نام رسانههای آزاد، رسانههایی که زندگی انسانها را دیدهبانی میکنند و حواسشان هست تا در لحظههایی که همه در غفلت به سر میبرند، خود را نشان بدهند و بگویند ببینید دنیا هنوز هم به سیاهی آکنده است! جان پیلچر یکی از کسانیست که در جهان خود را همیشه درگیر مسئلهی روزنامهنگار نگه داشته است، آن هم نوع خاص روزنامهنگاری که همراه با تحقیقهای گسترده و حضور در صحنه و داشتن شهامت و شجاعت برای ایستادن در برابر همهی دنیای قدرت و ثروت است. کتاب «به من دروغ نگو!» ترجمهی چیزی در حدود یک سوم کتاب مفصل ششصد صفحهیی آقای پیلجر به زبان انگلیسی است که در آن مقالههای گوناگونی معرفی میشوند که توانستند چهرهی قرن بیستم را عوض کنند. در نسخهی فارسی کتاب، بعد از پیشگفتار مترجمین که بازگویی ماجرای کتاب و داستان آقای پیلجر میپردازند، مقدمهی جذاب خود آقای پیلجر آمده است و بعد مستقیم خواننده پرتاب میشود به یکی از مخوفترین چهرههای تاریخ: روزی که برلین سقوط میکند و جنگ جهانی دوم در قارهی اروپا پایان مییابد، خانوم گلهورن از «داخائو»، یکی از مخوفترین کشتارگاههای زندانیان و اقلیتهای قومی و جنسیتی آلمان نازی بازدید میکند و مقالهی ترسناک خویش را مینویسد. «طاعون اتمی» اولین بازدید یک غربی، آقایی از استرالیا با نام ویلفرد برچت، یک ماه بعد از بمباران اتمی هیروشیما از این شهر است و چهرهی نابود شدهی این شهر را تصویر میکند. مقالهی معروف سیمور هرش، «قتلعام در مایلای» در مورد جنگ ویتنام و قتلعام مردم عادی یک دهکدهی غیرنظامی توسط آمریکاییهاست که نقشی قابلتوجه در پایان دادن به جنگ بازی کرد. دیوید آرمسترانگ در مقالهی سال 2002 خود با عنوان «پیشنویس طرحی برای سلطهی جهانی، سرود دیک چنی برای آمریکا» از برنامههای نومحافظهکاران برای در دست گرفتن جهان سخن میگوید. جوی گوردون از کشتار کودکان عراقی توسط تحریمهای سازمان ملل در دههی نود در مقالهی «جنگ آرام: تحریمهای اقتصادی در حکم سلاح کشتار جمعی» سخن میگوید، کشتاری که بیش از پنج میلیون کودک را با خود برد. برایان توهی و مارین ویلکینسون در مقالهی «اسناد تیمور» پرده از این بر میدارند که آمریکایی از کشتار تیمور شرقی توسط اندونزی در دههی 1970 کاملا مطلع بودهاند، کشتاری که بیش از صد هزار نفر در آن قتلعام شدند. «تروریستها» داستان کشتار صبرا و شکیلا توسط اسراییلیهاست که توسط رابرت فیسک بیان میشود، داستانی که ده سال روی آن مطالعه کرد و این مقاله بعدها به یک کتاب مفصل و جدی تبدیل شد. خانوم امیره هَس یک شهروند اسراییلی است که در غزه زندگی میکند و «در محاصره» یکی از مقالههای اوست که به زندگی مردم این شهر جنگزده میپردازد. ادواردو گالئانو یکی از مشهورترین نویسندگان مبارز و آزادیخواه آمریکای جنوبی است، مقالهی او «دنیای وارونه» دنیا را یک بار دیگر برای ما نقش میزند. اریک اشلوسر در «ملتی که خوراکش غذای فوری است» به وضعیت اسفناک کارگران در صنایع غذایی آمریکا میپردازد و در نهایت، در آخرین مقالهی کتاب، ادوارد سعید در «پوشش رسانهای اسلام و تروریسم» به معظل امروز جهان اشاره میکند: دنیایی که خود بر خود تیره ساختهایم. کتاب آقای پیلجر نگاهی تازه به قرن بیستم است، قرنی که از هر گوشهاش خون و تاریکی فوران میزد و به تحسین انسانهایی میپردازد که جان خود را ودیعه نهادند تا این سیاهیها را نشان دهند.
روز ششم: برادرکُشی
مثلا، برادرم. رمان. اووِه تیم. س محمود حسینیزاد. تهران: نشر افق. چاپ اول و دوم: 1387. هر نوبت 2000 نسخه. 168 صفحه. 2300 تومان.
«گاهگداری خواب برادرم را میبینم. بیشتر تکهپارههایی از یک رویا، چند تصویر، چند صحنه، چند کلمه. یکی از این رویاها در حافظهام جا گرفته است. کسی میخواهد وارد خانهام شود. موجودی است تیره، سرتاپا پوشیده، گلآلود، بیرون ِ در. میخواهم در را ببندم. آن موجود که چهره ندارد سعی میکند به زور وارد شود. با تمام توانم در را فشار میدهم، این مرد بیچهره را که مطمئنم برادرم است، عقب میزنم. بالاخره در را میبندم و زنجیر شببندش را میاندازم. بعد با وحشت متوجه میشوم که کُتی زمخت و پاره را به دست دارم.» (ص 20 کتاب.) اووِه تیم، از نویسندگان مشهور و بهروز آلمانی زبان است. کودکی بیش نبود که جنگ دوم جهانی تمام شد. پدرش مرد. مادرش مرد. خواهرش مرد و او ماند و انبوهی خاطره. بعد از شصت سال باز میگردد تا در رمان کوتاه «مثلا، برادرم» خاطرههای برادرش را کنار هم بچیند و زندگیاش را کنار این خاطرهها بگذارد و هر چی نوشته و یادداشت بود را کنار همهی اینها میگذارد و کلاهاش را قاضی میکند: واقعیت این است که برادر جوان، زیبا و خوشتیپ او که در شرق روسیه کشته شد، جایی در اوکراین امروزی، یک نازی، عضو یکی از مخوفترین شاخههای اساس بوده است که کارشان رسما آدمکُشی بوده است. کتاب او، علاوه بر این که یک زندگینامهی ادبی رمانگونه است که زندگی او و خانوادهاش را دنبال میکند، بالاخره تکلیف خود او را با روح آوارهی برادرش مشخص میکند که تمام این سالها بدنبال او بوده است. سرانجام واقعیت را قبول میکند و یک شاهکار جنگی بیبدیل مینویسد. محمود حسینیزاد از چهرههاییست که ادبیات را جدی دنبال میکند، ولی با وسواس کار میکند و گزینهکار است. اغلب کتابهای او چهرههایی تازه از ادبیات آلمانی زبان را به خوانندهی فارسی نشان دادهاند و «مثلا، برادرم» او در سالی که گذشت منتشر شد و خیلی خوب دیده شد و تحسین گشت و در زمستان سال گذشته تجدید چاپ آن به بازار عرضه گشت. کتاب را نشر افق با قرارداد رسمی کپیرایت از ناشر رسمی کتاب در آلمان منتشر کرده است. «منی که متعلق به نسلیام که حق نداشت گریه کند – مرد که گریه نمیکند – گریه میکنم. انگار که باید تمام آن اشکهای فرو داده را بیرون بریزم. انگار که باید گریه کنم برای ندانستن، برای نخواستن به دانستن ِ مادرم، پدرم، برادرم. گریه کنم برای آنچه که میتوانستند بدانند – باید میدانستند. دانستن در همان معنی ِ زبان آلمانی باستان، از ریشه: دیدن، پیبردن. آنها نمیدانستند، چون نمیخواستند ببینند، چون نگاه بر میگرداندند. برای همین هم ادعای مکررشان محق جلوه میکند: ما اصلا نمیدانستیم. نمیخواستند ببینند، نگاه برگردانده بودند.» (ص 156 کتاب.)
روز هفتم: پسری که میدانست
کافکا در ساحل. رمان. هاروکی موراکامی. ترجمه: گیتا گرکانی. چاپ اول: 1386. 2000 نسخه. 680 صفحه. گالینگور. 10 هزار تومان.
هاروکی موراکامی یکی از تبهای ادبی جهان است که قصد ندارد فرو بنشیند. بیش از بیست رمان نوشته است و بیش از دویست داستان کوتاه از او منتشر شده است. دو کتاب غیرداستانی هم نوشته. او را به خاطر نظم عجیباش و زندگی شگفتآور شخصیاش میشناسند: صاحب یک دیسکو در دههی هفتاد میلادی که اعتیادش به الکل و سیگار را کنار گذاشت و جدی به ادبیات پرداخت و امروز یکی از مشهورترین چهرههای ادبی ژاپن است و یکی از نامزدهای دائمی جایزهی نوبل ادبیات. از او سه سال پیش مجموعه داستان «کجا ممکن است پیدایش کنم؟» توسط نشر چشمه منتشر شد که تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است و به جز آن، تنها رمان او که مجال انتشار در ایران را یافته است، «کافکا در ساحل» است که ابتدا گیتا گرکانی آن را ترجمه کرد، ولی یک سال و نیم در ارشاد منتظر گرفتن مجوز آن ماند. اولین نسخهی فارسی این رمان را نشر بازتابنگار در سال هشتاد و شش با ترجمهی خواهران عزیزی منتشر ساخت و به فاصلهیی کوتاه نسخهی خانوم گرکانی عرضه شد و در نهایت ترجمهی مهدی غبرائی را نشر نیلوفر به بازار فرستاد. دو ترجمهی دیگر 7500 تومان قیمت دارند، ولی چیزی که در نسخهی انتشارات کاروان، کتاب را جذابتر میسازد، ترجمهی دقیق و ویرایش جدیایست که بر روی کتاب انجام گرفته است. «گاهی سرنوشت مثل توفان شنی است که مدام تغییر جهت میدهد. تو تغییر جهت میدهی، اما توفان شن تعقیبات میکند. دوباره برمیگردی، اما توفان خودش را با تو مطابقت میدهد. بارها و بارها این حرکت را تکرار میکنی، مثل رقصی شوم با مرگ، درست قبل از سپیدهدم. چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که از دوردست بیاید، چیزی که هیچ ارتباطی با تو نداشته باشد. این توفان تویی. چیزی درون توست. پس تنها کاری که از تو برمیآید تسلیم به آن است، بستن چشمهایت و گرفتن گوشهایت، تا شنها درون آنها نرود، و راه رفتن در میان آن، قدم به قدم. آنجا نه خورشید است، نه ماه، نه جهت، نه حس زمان. فقط شن سفید نرم چون استخوانهای آسیاشده ی چرخزنان برخاسته به آسمان. این آن نوع توفان شنی است که تو به تجسمش نیاز داری.» (صص9 و 10 کتاب.) موراکامی به خاطر پرداختن جسورانهاش به جسمیت انسان در ایران تقریبا غیرقابل چاپ است. این تنها رمانی از اوست که میتوان در ایران خواند، رمانی که در آن یک نسخهی قرن بیستمی از ماجرای مشهور یونان باستان، «ادیپ شاه» عرضه شده است: ترکیبی سوررئالیستی از زندگی یک پسر، که باید با زندگی، توهم، سنت و واقعیتهای گذشته و حال و آیندهی خودش و کشورش روبهرو شود. کتاب اسطورهیی مدرن است و خواننده در آن با همه چیز زندگی درگیر میشود. موراکامی را دستکم نگیرید، شما را مبهوت خویش خواهد ساخت.
روز هشتم: کافه مشهدی
کافه پیانو. رمان. فرهاد جعفری. تهران: نشر چشمه. چاپهای مکرر در طول سال گذشته. هر نوبت چاپ: 2500 نسخه. 266 صفحه. 4000 تومان.
یک پدر و دختر مشهدی و روزمرگیهایشان توانست از زمستان 1386 تا امروز شانزده بار تجدید چاپ شود و دومین رمان پرفروش سال را از آن نام خویش کند. «کافه پیانو» رمانی ساده و معمولی است. در کمتر از دو هفته نوشته شده است و همین جوری به چاپ سپرده شده است. خواص وبلاگی در خود دارد. یک پدر، داستان روزهایش در کافه را مینویسد و هدفاش صرفا این است که دخترش بتواند در مدرسه بگوید بابایم نویسنده است. کتاب نگاه راوی به آدمهای کافهاش، دخترش و روزهای بیمزهی بعد از طلاقاش است و البته آشناییاش با یک دختر خل و چل امروزی که تقریبا خودش را به کافه و زندگی او تحمیل میکند. اگر یک کتابخوان حرفهیی باشید اصلن رمان را دوست نخواهید داشت، کتاب به یک ویرایش اساسی نیاز دارد و تقریبا صد صفحهاش کاملا اضافی است. هرچند خوانندهی عام خوب با کتاب ارتباط برقرار کرده است و کتاب به راحتی جای خود را میان خانههای مردم ایران باز کرده است. کتاب را صرفا باید دید، «کافه پیانو» رمانیست که یا آن را دوست خواهید داشت یا از آن متنفر خواهید گشت، کتاب حد میانه ندارد، یک اثر کاملا افراطیست: «هیچ وقت ِ خدا یک چیز واقعی را؛ حالا هرچه که میخواهد باشد، پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکردهام. یعنی یاد نگرفتهام عکس چیزی باشم که هستم. یا به چیزی تظاهر کنم که خوب بهشان دقیق شوی؛ تصنعی بودنشان پیداست.
پس بیهیچ تکلفی، بهتان میگویم و برایم اهمیتی ندارد که تا چه حد ممکن است ازش برداشت نادرستی داشته باشید. اعتراف میکنم که حالم دارد از بیشتر چیزها بههم میخورد و قبل از همه، از خودم.
از اینکه ششهفت سال آزگار است نتوانستهام یکدست کتوشلوار تازه بخرم که وقتی میپوشمش، آنقدر بهم شخصیت بدهد که فکر کنم باید یک کار بکنم وگرنه قدر و قیمت ِ کتوشلوار به این قشنگی را ندانستهام.» (خطوط آغازین رمان)
روز نهم: قضاوت در بیقضاوتی
ذهن زمستانی (تاملاتی درباره زندگی در جهانی ناپایدار). حکمت و عرفان. رامین جهانبگلو. تهران: نشر نی. چاپ دوم: 1387. 2200 نسخه. 205 صفحه. جیبی. گالینگور. 2800 تومان.
«اصل این است که آدم در یک جایی که زیسته است آشیان گزیند» جملهیی از آنتوان دو سنت اگزوپری، آغازگر کتاب جالب آقای جهانبگلو است. ایشان یکی از متفکرین صلحطلب ایرانی هستند که بیشتر زندگیشان را در غرب گذراندهاند. در سال هشتاد و پنج و هشتاد و شش چند ماهی به خاطر اتهام تلاش برای برپایی انقلاب نارنجی در زندانهای ایران گذراندند و بعد از آزادی، کتاب «ذهن زمستانی» را منتشر ساختند. کتاب مجموعهیی از 1071 جملهی کوتاه است که هر کدام شمارهی خویش را دارند. جملهها درست است که فصلبندی نشدهاند، اما اینکه طبقهبندی شده نگاشته شدهاند را میتوان از خوانش کتاب دریافت. اساس و پایهی جملههای کتاب همان تفکر صلحطلب آقای جهانبگلو است که همچنان سعی دارند انسانها را به یک وضعیت متعادل فکری برسانند که در آن بتوان از پیشداوری و تفکر منفی خودداری کرد و جهان و دیگران را همانطوری که هست قبول کرد و سعی کرد با این جهان و دیگران به تعامل مثبت و منطقی رسید. وقتی کتاب را میخوانید، هم با انبوهی از فکرهای خلاصه شدهی آقای جهانبگلو رودرور هستید و هم خلاصهیی از مطالعات منظم ایشان از بزرگترین متفکران جهان. کتاب با جملهی کوتاه «حقیقت مسیری بیانتهاست» شروع میشود و با جملهی «فیلسوف با اندیشیدن خود را به خطر میاندازد، زیرا اندیشهی فلسفی چون ریسمانی است که فیلسوف بر روی آن راه میرود و زیر آن پرتگاه هولناک جهان قرار دارد.» کتاب خویش را پایان میبخشد و در این میان سیلابی از اندیشه و تفکر به زبانی ساده روان است. «ذهن زمستانی» دوست داشتنی است، در آن با جهان روبهرو میشوید، مسائل فلسفی را میشنوید و همه چیز در یک سکون زنده فرو میروند. کتاب محلی است برای گفتوگو و تفکر و خیالپردازی. و ویژگی اصلی اثر در این است که همه چیز در زبانی ساده و معمولی و روزمره بیان میشوند. «از آن زمان معنای خواب را فهمید، درباره بیداریها دچار شک و تردید شدم» یا «زیبایی نهفته در خشونت همواره انسانها را به خود جلب کرده است» یا «رمبو میگوید: "باید مطلقا مدرن بود." میتوان اضافه کرد: "باید مطلقا معاصر بود."» یا «از مهربانی و دوستی با دیگری نباید شرم داشت؛ چون بیتفاوتی و نامهربانی کمتر است» یا «شخصیت افراد بهمراتب بیش از هوش آنان در تاریخ نقش داشته است.» و ... کتاب از زندگی میگوید و از زندگی میخواند. جهانبگلو در زندگی غوطهور شده است و این زیباست و دوستداشتنی.
روز دهم: فلسفهیی ادبی
ریشههای رومانتیسم. فلسفه و ادبیات. آیزایا برلین. عبدالله کوثری. تهران: نشر ماهی. چاپ دوم: 1387. 234 صفحه. گالینگور. 5500 تومان.
نشر ماهی یک ناشر خاص است. این را تمام کتابخوانهای ایرانی میدانند. این نشر گزینهکار است و حرفهییترین ناشر خصوصی امروز ایران است. یکی از پروژههایی که این نشر زیرنظر مستقیم خشایار دیهیمی کار میکند، انتشار مجموعه آثار «سر آیزایا برلین» است. چهار جلد از این مجموعه تاکنون منتشر شده است: «مجوس شمال»، «شش دشمن آزادی بشری»، «کارل مارکس: زندگی و محیط» و سرانجام «ریشههای رومانتیسم.» آیزایا برلین از مشهورترین متفکران انگلیسی زبان جهان در قرن بیستم بود. او خالق سبک جدیدی از فلسفه بود: پدر تاریخ تفکر. «ریشههای رومانتیسم» او را عبدالله کوثری با ترجمهیی دلنشین به فارسی برگردانده است، کتاب در سال1386 برندهی جایزهی کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و تجدید چاپ دوم کتاب تقریبا تمام شده است و ناشر کتاب را برای نمایشگاه کتاب در نوبت سوم تجدید چاپ خواهد کرد. کتاب در شش فصل به بازگویی یکی از هیجانانگیزترین دورههای ادبی جهان میپردازد: «آیزایا برلین که رومانتیسم را "بزرگترین تحولی که تاکنون در زندگی انسان غربی روی داده" میخواند، در این کتاب با بیانی دقیق و شیوا که ویژگی همهی آثار اوست، سرگذشت این جنبش فکری و هنری را از نخستین مراحل شکلگیری تا قرن بیستم دنبال میکند. او نخست تحولات اجتماعی و فرهنگی اروپا، خاصه آلمان، را بررسی میکند و آنگاه به آرا و افکار متفکرانی که در این جنبش پیشگام و در تحول آن موثر بودهاند میپردازد و نیز گرایشهای گوناگون درون این جنبش را توضیح میدد. اما برلین فقط گزارشگر تاریخ رومانتیسم نیست، بلکه از تاثیر اندیشهی رومانتیکها بر همهی ابعاد زندگی مردمان غرب، از هنر و ادبیات تا گرایشهای فلسفی و سیاسی، همچون ناسیونالیسم، فاشیسم و اگزیستانسیالیسم تصویر روشنی به دست داده است. و بدین سال با جنبههای نیک و بد این تحول عظیم از دیدگاه داور کمنظیری چون آیزایا برلین آشنا میشویم.» (پشت جلد کتاب.) کتاب در حقیقت برگردان و ویرایش شش سخنرانی است که آیزایا برلین برای رادیو بیبیسی انجام داده است. پس از پیشگفتار ویراستار کتاب، هنری هاردی، کتاب با فصل «در جستوجوی تعریف» آغاز میشود و سپس با فصلهای «نخستین حمله به روشنگری»، «پدران واقعی رومانتیسم»، «رومانتیکهای میانهرو»، «رومانتیکهای تندرو» و «تاثیرات پایدار» ادامه میيابد و در نهایت نمایهی کتاب میآید. سر آیزایا برلین نثر سنگین و خاص خودش را استفاده میکند، نثری که عبدالله کوثری بعد از چندین دهه ترجمهی موفق، توانسته آن را خیرهکننده ترجمه کند. کتاب بیشک یکی از سنگینترین کتابهای موجود در بازار است و محتوای آن واقعا ذهن شما را درگیر خود نگه خواهد داشت. «شاید از من انتظار داشته باشید سخن را با تعریفی از رومانتیسم آغاز کنم یا دستکم تصویری کلی بهدست دهم تا روشن شود که مراد من از این واژه چیست. اما من قصد ندارم پا به این تله بگذارم. نورتروپ فرای استاد گرانقدر و خردمند میگوید هرگونه کلیگویی دربارهی رومانتیسم نابجا و بیفایده است. زیرا حتی اگر به این گفتهی کلی بیخطر بسنده کنیم که رومانتیسم نگرشی جدید به طبیعت بود که بعضی شاعران انگلیسی – مثلا ووردزوورث یا کالریج در مقابل راسین و پوپ – در پیش گرفتند، همواره کسی پیدا میشود که در پاسخ این گفته ی ما نمونههایی از نوشتههای هومر، کالیداس، رجزهای اعراب قبل از اسلام و اشعار اسپانیایی قرون وسطی، و حتی از خود راسین و پوپ، نقل کند. از این روست که من از هر تعریف کلی چشم میپوشم و میکوشم تا به راهی دیگر بیان کنم که رومانتیسم از نظر من کدام است.» (پراگراف آغازین کتاب.)
روز یازدهم: در رویای زندگی
در رویای بابل. رمان. ریچارد براتیگان. ترجمه: پیام یزدانجو. تهران: نشر چشمه. چاپ دوم: بهار 1387. 240 صفحه. 2000 نسخه. 3400 تومان.
«دوم ژانویهی 1942 خبرهای خوب و بدی داشت» این شروع یکی از دو رمان جدیدی است که از براتیگان در سال 1387 در بازار کتاب ایران عرضه شد. دومین رمان «پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد» بود که نشر مروارید به بازار فرستاد و هر دو کتاب توانستند چاپ اول خود را به فروش برسانند و چاپ دومشان به بازار آمد. ریچارد براتیگان از میان نویسندگان و شاعران «نسل بیت» آمریکا، شاید مشهورترین در ایران باشد، رمانهای اغلب گنگ و به سبک خاص خود او (یعنی نوشتههایی کوتاه که هر کدام تیتر خودشان را دارند و در کنار هم، یک رمان نوآر را شکل میدهند،) خوب در ایران دیده شدند. مشهورترین اثر او، «در قند هندوانه» با ترجمهی مهدی نوید است و البته نباید دو ترجمهی «صید قزلآلا در آمریکا» را فراموش کرد و همچنین «کلاه کافکا» که شعرهای کوتاه است. سه ترجمهی گوناگون از شعرهای براتیگان در ارشاد منتظر دریافت مجوز هستند. «در رویای بابل»، داستان یک روز زندگی راوی کتاب است، کسی که در جنگهای داخلی اسپانیا خیلی الکی مجروح شده (یک جفت گلوله توی ماتحتاش فرو رفته است،) و یک روز را در میان واقعیت و توهم (بابل هزارهی قبل از میلاد مسیح،) میگذارند. براتیگان مثل همیشه، در کمال خونسردی، باورناپذیرین چیزها را طوری کنار هم قرار داده است که خواننده مبهوت میماند که این تخیل میخواهد تا کجا پیش برود؟ البته «در رویای بابل» را میتوان رئالیسمترین نوشتهی منتشر شده تا امروز براتیگان در زبان فارسی هم خواند، کتاب آمریکای زمان جنگ را نقش میزند، سرزمینی که در آن همه چیز در راستای جنگ تعریف شده بود و یک آدم خیالپرداز در آن ... در آن هیچ جایی ندارد. این واقعیت دردناکی است که راوی داستان در روز خود با آن روبهرو خواهد شد: قتل، بابل و نقش او در دنیای واقعی به عنوان یک کاراگاه خصوصی. «اول خبر خوب: فهمیدم مرا برای خدمت در نظاموظیفه "نامناسب" تشخیص دادهاند و بهعنوان بچهسرباز به جبههی جنگ جهانی دوم اعزام نمیشوم. مساله اصلا بیعلاقگی به وطن نبود چون من جنگ جهانی دومام را پنج سال پیش در اسپانیا جنگیده بودم و یک جفت سوراخ گلوله هم در ماتحتام داشتم که این را اثبات میکرد.» (دومین پاراگراف آغازین رمان.) کتاب در روندی ملالتبار، کسالت زندگی مدرن را توی صورت خواننده میکوبد. قرار است شما در این کتاب خودتان را ببینید و از دیدن خودتان حالتان بههم بخورد، البته که نه، قرار است داستان دوم ژانویهی یک آدم مفلوک را بخوانید که در زندگی تقریبا هیچ چیزی برایش نمانده است، نه خانواده، نه کار، نه مادر، نه حیثیت، نه دوست و نه پول. زندگی یعنی چی؟ زندگی در دنیایی آمریکایی یعنی چی؟ ریچارد براتیگان یک بار دیگر برای شما این داستان تکراری را بازگو میکند، البته کاملن به سبک خاص خودش.
روز دوازدهم: زندگی سیاسی
گفتوگو در کاتدرال. رمان. ماریو بارگاس یوسا. عبدالله کوثری. تهران: نشر لوحفکر. چاپ سوم (دوم ناشر): زمستان 1387. 2000 نسخه. 704 صفحه.
سالها پیش بود که چاپ اول رمان «گفتوگو در کاتدرال» در دو جلد توسط نشر نیما در مشهد منتشر شد. کتاب را وزارت فرهنگ دوران آقای رفسنجانی توقیف کرد و ماند تا در آخرین سال آقای خاتمی، چاپ دوم کتاب را نشر لوحفکر منتشر کند. کتاب دیده شد و تحسین شد و حتا عبدالله کوثری برای ترجمهی کتاب نامزد جایزهی کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد را هم گرفت (با وجود کاندیدهای مطرحی که برای جایزه وجود داشتند، جایزه به هیچکسی داده نشد،) امسال، در چهارمین سال قدرت آقای احمدینژاد، سومین بار این رمان مهم و عجیب اجازهی تجدید چاپ گرفته است. کتاب سخت است، واقعا سخت است: فکر کنید میخواهید داستان یک دیکتاتوری آمریکای جنوبی را تعریف کنید و همه چیز داستان شما یک کرهی شیشهیی باشد، آقای یوسا این کره را خرد میکنند و بعد با دقت و وسواسگونه خرده شیشهها را کنار هم میچیندند: کتاب ساختار زمانی منسجم ندارد، شما در مکانها، گفتوگوها، اتفاقها و وقایع سرگردان هستید، مانند یک روح آواره که نمیتواند تصمیم بگیرد چه کاری باید کرد؟ رمان در یک فصل کوتاه آغاز میشود: پسر یک سرمایهدار سابق به کارگر سابق خانهشان میرسد و آن دو تا به یک کافهی ارزان قیمت (کافه کاتدرال، کاتدرال در لغت به معنای کلیسای جامع هم هست،کتاب انبوهیست بیپایان از سمبلها و تصویرهایی با معنای چندگانه) در آن کافه چند ساعتی مینشینند و مست میکنند و حرف میزنند. جوان به خانه بر میگردد. روی تخت میافتد و با زناش در مورد رفتن به سینما بحث میکند. کل ماجرای کتاب همین است. بعد ما در چند صد صفحهی بعدی رمان، در میان گفتوگوی این دو نفر، تصویرها و آدمها را میبینیم که جان میگیرند و واقعیت، ورای حقایقی که این دو نفر میدانند، خود را به ما نشان میدهند. آقای یوسا معروفترین نویسندهی پرویی و یکی از معروفترین نویسندگان امروز جهان هستند. شاید اگر مستقیم دنبال سیاست نرفته بودند، سالها پیش از این نوبل ادبیات را از آن خود کرده بودند، نوشتههای ایشان هر نویسندهیی را از نویسنده شدن مایوس میکند! خیرهکننده، جذاب و سحرانگیز مینویسند. ایشان همچون خدایی بر اثر خود فرمانروایی میکنند. «گفتوگو در کاتدرال» تمام جنبههای زندگی در یک دیکتاتوری را به ما نشان میدهند. جنبههایی که آدم را میترساند از زندگی که چقدر تلخ میتواند باشد و چقدر تلخ هست. کتاب لبریز از واقعیت است، واقعیتهای زندگی در قارهیی که همیشه لبریز از دیکتاتوری و خشونت بوده است. «از درگاه لاکرونیکا سانتیاگو بیهیچ عشق به خیابان تاکنا مینگرد: اتومبیلها، ساختمانهای ناموزون و رنگباخته، چهارچوب پرزرقوبرق پوسترها شناور در مه، نیمورز خاکستری. دقیقا در کدام لحظه پرو خود را به گا... داده بود؟ پسران روزنامهفروش از لای اتومبیلهایی که پشت چراغ قرمز چهارراه ویلسن ایستادهاند قیقاج میروند و روزنامههای عصر را جار میزنند، و او آرامآرام به سوی کولمنا میرود. دست در جیب، سر فرو افتاده، در حلقه مردمی که به سوی میدان سانمارتین رواننند. او هم مثل پرو بود، زاوالیتا، او هم جایی در طول این خط خود را به گا... داده بود. فکر میکند: کِی؟» (خطوط آغازین رمان.)
روز سیزدهم: بازگشت به ایران
داریوش و ایرانیان، تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان،کتاب اول و دوم. تاریخباستان. والتر هینتس. پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی. چاپ اول: 1387. 2000 نسخه. 493 ص + 64 ص عکس. 15 هزار تومان. گالینگور. مصور با عکسهای رنگی و سیاهسفید.
نمایشگاه کتاب سال هشتاد و هفت محلی بود برای عرضهی کتابهای جدید بازار کتاب ایران. نشر ماهی در این نمایشگاه یکی از بهترین کتابهای تاریخی سال را به نمایش گذارد: «داریوش و ایرانیان» در نگاه اول از چاپ تمیز و عکسهای متنوعاش خواننده را مجذوب خود میکند (و این واقعیت دارد، با وجود قیمت گران کتاب، چاپ اول آن در انبار ناشر تمام شده است و کتاب برای چاپ دوم آماده میشود،) و در نگاه دوم، ترجمهی آقای رجبی است که با زبانی ساده و قابل فهم این کتاب مهم را به فارسی برگرداندهاند و درنهایت خود محتوای کتاب است که جذاب است: والتر هینتس کتاباش را رمانگونه نگاشته است: رمانی که تمام جنبههای آن از واقعیت اشباع شدهاند. محوریت داستانی ندارد و سیر وقایع تاریخی کتاب را شکل میدهند. آقای هینتس از معروفترین اساتید تاریخ آلمان در قرن بیستم بودند، تخصص ایشان تاریخ ایران بود و علاوه بر کتاب حاظر، کتابهای «شهریاری ایلام»، «یافتهها و پژوهشهای ایران باستان»، «تشکیل دولت ملی در ایران» و «شاه اسماعیل دوم» را میتوان نام برد. پرویز رجبی هم مانند آقای هینتس دکتری تاریخ از کشور آلمان دارد و شاگرد ایشان بوده است. از کتابهای دکتر رجبی میتوان به «ماهعسل ایرانی»، «از زبان داریوش»، «کویرهای ایران» و «یافتههای تازه از ایران باستان» را نام برد. کتاب «داریوش و ایرانیان» در دو بخش نگاشته شده است. کتاب اول (که در چاپ آلمانی اثر جلد اول کتاب و کتاب دوم جلد دوم کتاب را شکل میدهند،) مستقیم به مسالهی داریوش و نقش مهم او در دولت هخامنشی میپردازد. کتاب دوم همه چیز حکومت و دولت هخامنشی را بررسی میکند. کتاب اول جذاب و خواندنی است و کتاب دوم صرف واقعیتهای تاریخی و موجود است که فهرستوار، البته باز هم با زبان شیرین آقای هینتس ذکر میشوند. «بر سر راه کهنی که از بینالنهرین – سرزمینهای پست فرات و دجله – به فلات ایران منتهی میشود و در دنبالهی خود فلات ایران را به آسیای میانه میپیوندد، به گفتهی ارنست هرتسفلد از سرپل ذهاب تا همدان، دروازهی آسیا قرار گرفته است. رهگذر در اینجا به نگارهها و آثار سنگی بیشماری برمیخورد. باشکوهترین ِ این آثار در روستای بیستون، نزدیک کرمانشاه، قرار داد. در اینجا در پای کوه پرشیب ِ سربهفلککشیدهای چشمهای پرآب میجوشد. هزارههای متمادی در پای این چشمه دستههای سوار و کاروانهای عبوری استراحت کردهاند.
این آبادی از دیرباز مقدس بوده است. در زمان ما با ساخت سیلو و کارخانهی قند این آبادی تقدس خود را از دست داده است. بیستون در قرون وسطا بهستان و در زمان باستان بگستانه نامیده میشد، یعنی جایگاه خدایان. داریوش بزرگ در اینجا، برفراز سینهی صخره، در سال 520، جریان به قدرت رسیدن خود ر ا با سنگنبشتهای مصور جاودانه کرده است.» (پارگرافهای آغازین کتاب.)
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.