این مردم آرام هستند: اولین تصویرهای فرودگاه بین‌المللی آتا تورک همین بود. ترک‌ها آرام حرکت می‌کردند، آرام حرف می‌زدند، با هم شوخی می‌کردند و آرام می‌خندیدند. در چند روز اول همیشه مردم عادی برمی‌گشتند ما سه چهار ایرانی را نگاه می‌کردند بلند حرف می‌زدیم و قاه‌قاه می‌خندیدیم یا سر همدیگر داد می‌کشیدیم. فکر می‌کردم این مربوط به استانبول باشد که شهر ثروتمند و گرانی است. خب مثل ایران، فکر می‌کردم بقیه‌ی ترکیه پشت دیوارهای استانبول یک سرزمین غریبه، عقب‌مانده و مذهبی باشد. اولین بار که سوار اتوبوس از استانبول خارج شدم، نظرم عوض شد.

صدها کیلومتر در طول مسیر، فقط رفاه، کار و امنیت را دیدم. تا حالا سه شهر ترکیه را از نزدیک دیدم و در تمامی شهرها این موضوع ثابت بود: رفاه، امنیت و آرامش نسبی و میانگین برای اکثریت مطلق جامعه وجود دارد. قطعاً مشکلاتی وجود دارد، در خیابان‌ها فقیر می‌بینی و گدا، همچنین روسپی‌ها هم آشکارا در شهرهای بزرگ وجود دارند اما با تمامی این‌ها، مردم آرام هستند. اولین تصویر تکان‌دهنده‌ی من از ترکیه این بود که راننده‌های اتوبوس، مینی‌بوس و تاکسی آن‌قدر منتظر می‌مانند تا آدم سوار یا پیاده شود. یعنی واقعاً منتظر می‌مانند و هیچی هم نمی‌گویند. اینجا ندیدم مردم زیرلب فحش بدهند و ندیدم مردم خودخواهانه فقط دل‌مشغول خودشان باشند. اگر کسی کمک لازم داشته باشد،‌ واقعاً کمک می‌کنند. اگر کسی خارجی باشد، اکثریت عمده‌ی مردم سرش را کلاه نمی‌گذارند.

یک روز در چت به دوستی در ایران می‌گفتم اینجا می‌توانی حداقل و حداکثر خرج کنی، برایت همه‌چیز مهیا است. اینجا بلیط اتوبوس در استانبول با کارت شهری 1 لیر و 95 کروش است، در شهرستان‌ها این رقم می‌شود 1 لیر و 75 کروش یا 1 لیر و 50 کروش. در استانبول با 2 لیر می‌شود یک ساندویچ دونر مرغ کوچک خورد یا در بوفه‌های کنار خیابان، با 2 لیر و 50 کروش می‌شود یک همبرگر خورد. خیلی راحت می‌شود با 2 لیر یک فنجان چایی با یک نان گرم خورد که برای صبحانه سیر می‌شوی. البته، می‌توانی ده یا بیست یا صد برابر همین رقم را برای خوردن یک وعده غذا خرج کنی و هیچ‌کسی جلویت را نمی‌گیرد اما موضوع مهم این است که با پول یک اتوبوس سوار شدن می‌شود یک وعده غذای سالم خورد.

وقتی مردمی گرسنه نباشند، این مردم به جان همدیگر هم نمی‌پرند.

در ترکیه درمان بسیار گران است و بدون اجازه‌ی مستقیم پزشک حتی به شما داروی ضد باروری هم نمی‌دهند اما در همین کشور اگر کسی مورد اورژانسی داشته باشد و مورد هر چه باشد، در بخش اورژانس بماند، یک کروش هزینه از او نمی‌گیرند. در همین کشور سیستم‌های تخفیف از اتوبوس گرفته تا بلیط هواپیما وجود دارد. شما بیمار یا مسن یا دانشجو باشید راحت تخفیف می‌گیرید. در همین کشور، فروشگاه‌های زنجیره‌ای کاملاً بسته به قیمت‌هایشان طبقه‌بندی می‌شوند. شما از کارفور یا بیم خرید ارزان‌تر می‌کنید و از میگروس گران‌تر. لوازم الکترونیک گران است اما اگر صبر داشته باشید تخفیف می‌خورند (من یک پرنتر 170 لیری را 130 لیر خریدم به همین شکل)‌ و لباس هم همیشه حتی بهترین برندها تخفیف‌های عمده می‌خورد (تا 75 درصد از قیمت کسر می‌شود) یعنی شما هیچ‌وقت مجبور نیستید جنس بد بپوشید. عطر گران است اما فروشگاه‌های زنجیره‌ای عطرهای ارزان دارند (1 دهم قیمت یک عطر گران‌تر) با کیفیتی ماندگار.

این مثال‌ها را می‌شود زنجیره‌وار ادامه داد.

البته من شرق ترکیه نرفته‌ام، وارد آناتولی نشده‌ام که بشدت مذهبی‌تر و سنتی‌تر است. سمت مرز عراق، سوریه و ایران نیز نرفته‌ام که مناطق نیمه‌ جنگ زده هستند به‌خاطر کردها و سوریه و غیره.

و البته، یک موضوع در ذهن‌تان باشد: ترکیه نه نفت دارد و نه گاز و معدن‌های گسترده نیز ندارد. عمده‌ی کشور گازکشی نیز نیست اما از انرژی خورشیدی استفاده می‌کنند و گاز مایع و زغال‌سنگ. هرچند در این کشور مبارزه با قاچاق را جدی می‌بینید: تقریباً هیچ‌چیزی قاچاق نیست. شما تلفن همراه‌تان دو هفته کار می‌کند و بعد باید 100 لیر پرداخت کنید تا ثبت بشود، یعنی مالیات‌اش را پرداخت کنید. همین را در تمامی موارد می‌بینید: بسته‌های پستی اگر جنس آک‌بند داشته باشند، حتی اگر یک بسته شکلات باشد، باید مالیات برایش پرداخت بشود. برخی جنس‌ها مثل موبایل را عمدتاً پس می‌فرستند و اصلاً تحویل نمی‌دهند.

ترکیه تقریباً هیچی نداشته به جز توریسم و یک مدیریت قوی در تجارت و سیاست. حالا این کشور ثروتمند است، در بالاترین فهرست‌های تولید شغل قرار دارد و امنیت و رفاه را در اکثر بخش‌های سرزمین می‌بینید. در نتیجه مردمی آرام روبه‌روی شما هستند. مردمی که در کنارشان احساس امنیت دارید، هرچند زبان همدیگر را نمی‌فهمید.