هیاهوی کوهسار. نوشته‌ی فریبا منتظرظهور. ویراستار: الاهه دهنوی. تهران: انتشارات فیروزه. چاپ اول: 1391. 1100 نسخه. 176 صفحه. 4500 تومان.

 

انسان‌هایی با دنیای ذهنی متفاوت، آن‌گاه که کنار هم قرار می‌گیرند، روزهای پرهیاهویی را تجربه می‌کنند. آنها که ممکن بود زندگی آرامی داشته باشند، در مسیر پرفراز و نشیبی قرار می‌گیرند. هیاهوی کوهسار عدم درک متقابل در خانواده‌ای از جامعه‌ی پرتنش دهه‌ی پنجاه را روایت می‌کند. بهار که در دل این هیاهو زاده شده، در پی کشف علت مرگ مادرش لیلی صفحه‌ای از تاریخ معاصر را ورق می‌زند. حقیقت همیشه چیزی نیست که می‌شنویم، گاهی آن‌سوی کلمات پنهان شده است.

پشت جلد کتاب

 

یک بار دوست منتقدی در توصیف من گفت مصطفی رضیئی ادبیات فارسی را در مقایسه با ادبیات غیرفارسی (ادبیات انگلیسی‌زبان غرب) قرار می‌دهد و در این مقایسه، مشخص است انگشت‌شمار آثاری دوام خواهند آورد. این دوست ما معتقد بود که شاید در نگاه اول این کار اشتباه باشد، ولی وجود چنین چهره‌ای در جریان بحث کتاب لازم است تا مرتب به نویسنده‌ها و خواننده‌ها یادآوری کند ادبیاتی می‌خوانند لبریز ضعف‌.

«هیاهوی کوهسار» قطعاً در چهارچوب ادبیات امروز ایران، اثر ضعیفی نیست. 176 صفحه است که در میان کتاب‌های منتشر شده به اسم رمان در کشور، جای تشویق دارد. می‌شود آن را یک بار از اول تا آخر کامل خواند و فحش نداد، و این هم جای تشویق دارد. پلات داستان منسجم است دوباره می‌گویم، در برابر کتاب‌هایی که مثلاً در یکسال گذشته در بازار رمان ایران منتشر شده‌اند و جمع‌وجور حرف‌اش را می‌زند و تمام می‌شود. تمام این‌ها درست اما «هیاهوی کوهسار» کتابی نیست که من شخصاً بتوانم با آن کنار بیایم.

اول از همه، جهان رمان است. من شخصاً هیچ‌وقت نفهمیدم و ظاهراً هیچ‌وقت هم قرار نیست بفهمم چرا نویسنده‌های ایرانی کارشان محدود می‌شود به توصیف صحنه و دیالوگ‌نویسی و تقریباً به‌جز انگشت‌شماری استثنا، هیچ‌وقت جهان در داستان ما خلق نمی‌شود. «هیاهوی کوهسار» را با اندک تغییری می‌توان در بوشهر یا نوشهر یا مشهد یا اصفهان یا تهران روایت کرد. کافی است نام مکان‌ها را عوض کنید، برای رمان جهانی وجود ندارد که چیزی تغییر کند. شهر تعریف نشده است، فضا تعریف نشده است، فقط داستان روایت شده است.

در کنار همین مسئله، چهره‌های رمان برای من واقعی نیستند. خانواده‌ی راوی نظامی هستند ولی به‌جز در نام‌ها، این نظامی‌گری به‌زحمت دیده می‌شود. همسر کتاب، می‌تواند یک مرد مدرن امروزی هم باشد، شباهتی به یک سرهنگ تمام عیار گذشته ندارد. همین را در دیالوگ‌ها می‌توان دید، دیالوگ‌ها بیان می‌شوند، موجز هستند و مفید پیش می‌روند اما لحن را متمایز از هم جدا نمی‌کنند.

درحقیقت، من اگر «هیاهوی کوهسار» را در کنار یک رمان قابل‌قبول در ادبیات غرب منتشر شده در طول یکسال گذشته قرار بدهم، این کتاب شانسی برای انتشار نخواهد داشت.

یکی از اصلی‌ترین ضعف‌های ما در ادبیات داستانی، نبود ویراستار است. ویراستار کسی نیست که جمله‌ها را مرتب کند، غلط‌ها را پاک کند و چهارچوب جملات را تمیز تحویل خواننده دهد. ویراستار کسی است که کتاب را بسنجد و پیشنهاد به نویسنده ارائه بدهد. به نویسنده کمک کند تا داستان‌اش را ترتمیز بیرون بکشد و ترتمیز بنویسد. «هیاهوی کوهسار» این ویراستار را می‌خواهد: کسی که بگوید جهان داستانی اثر کجا جا مانده است؟ بگوید چرا لحن‌ها متمایز نمی‌شوند؟ بگوید چرا رمان در پایان‌بندی‌اش، درواقعیت نیمه‌تمام باقی می‌ماند؟ بگوید چرا مادر و دختر هیچ تفاوتی در لحن و صحبت ندارند؟ چرا زمان در کتاب احساس نمی‌شود؟

تمام این ضعف‌ها بر «هیاهوی کوهسار» وجود دارند، هرچند دوباره می‌گویم، دربرابر اکثریت مطلق کتاب‌هایی که در طول یک سال گذشته در ادبیات داستانی کشور منتشر شده‌اند، فریبا منتظرظهور اثری قابل‌قبول و خواندنی منتشر کرده است.