دونکیشوتِ فانتزی
این یادداشت را در روزنامهی تهران امروز ببینید
جهان معاصر رمانهای نوجوان، جهانی خیرهکننده است. در میان رمانهای ترجمه یک اصل ثابت باقی میماند: نویسندهها یا آمدهاند تا یک قدم دیگر خواننده را درون جهان خیالپردازی جلوتر بروند و جهانی کاملاً تر و تازه خلق کردهاند یا اینکه آمدهاند برداشتی تازه از داستانهای قدیمیتر – قدیمیتر میتواند فقط چند هفته پیش باشد و اثری که گُل کرده بود – ارائه دهند و انگشت بر دهان خواننده باز بماند که چهجوری میتوان چنین تصویرهایی بدیع و خیرهکننده را از دِل داستانی از پیش تعریف شده، بیرون کشید. فیلیپ پولمن استاد طنازی در روایت داستانی است. او چهرهای است که میتواند و به سرانجام میرساند، حالا پشت این جمله ساده، هر روایت داستانی و هر شخصیتپردازی میتواند قرار گرفته باشد، او بهراحتی و استادانه به موفقیت میرسد.
رمان جدید انتشارات پریان، ترکیبی از داستانی تازه است که بر روی کلیشههای قدیمی سوار شده است، هرچند تمامی اینها ذرهای از ارزشهای این کتاب کم نمیکند. «مترسک و خدمتکارش» جلد جدید از مجموعه آثار فیلیپ پولمن است که با ترجمهی فرزاد فربد اردیبهشت ماه 1391 در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران عرضه شد. فربد ابتدا مجموعهی 5 جلدی «نیروی اهریمنیاش» را توسط انتشارات پنجره به بازار عرضه کرده بود که توانست اقبال خوانندگان را پیدا کند. سپس توسط انتشارات پریان – ناشر تخصصی کتابهای کودک و نوجوان – مجموعه آثار پولمن را در دستور انتشار قرار داد. پشت جلد رمان نوشته است:
«در منطقهای روستایی، مترسکی را صاعقه میزند و او جان میگیرد. مترسک با پسر بچهی بیخانمانی آشنا میشود و او را بهعنوان خدمتکار خود انتخاب میکند تا هر دو راهی سفری پرماجرا شوند... فیلیپ پولمن (1946) در نوریچ انگلستان متولد شد. او فارغالتحصیل رشتهی زبان انگلیسی از دانشگاه کالج اکستر در اکسفورد است. نویسندگی حرفهی اصلی اوست. کسانی که از خواندن شاهکار او مجموعهی داستانی "نیروی اهریمنیاش" لذت بردهاند، اینک با "مترسک و خدمتکارش" بار دیگر به توانایی و استعداد او در داستاننویسی پی میبرند.»
داستان «مترسک...» در ایتالیا میگذرد و فضاسازی آن، ترکیب زندگیهای سنتی با واقعیتهای مدرن است. این کشور قرنها در جنگهای داخلی گذران کرد و داستان درون این جنگها میگذرد، زمانی که پادشاهان کوچک، اربابها و کنتها سر رسیدن به قدرت بیشتر، با هم به نبرد برخواستهاند. در این میان خانوادهی بوفالانی دست به تغییر زده است: آنها کارخانههای مختلفی درست میکنند که چشمهها را خشک میکند و منطقه را از مواد شیمایی پر کرده و محیطزیست را نابود میسازد. پسرعموی آنها، کارل پندولفو صاحب املاک بسیاری است، هرچند او املاک خود را برای مترسکاش به ارث میگذرد. مترسکی که داستانی پرماجرا طی میکند، زنده میشود و با پسرکی خیابانی به نام جک، به باورنکردنیترین سفرها دست میزند تا عاقبت کارش به دادگاه کشیده میشود...
«مترسک...» بیشتر از هر چیزی، خواننده را به یاد داستان «دون کیشوت» میاندازد. رمان ساختار کتابهای نوجوان تکجلدی پولمن را دارد: لبریز از تصویرسازیهای سیاه و سفید و فصلهای کوتاه اما ساختار آن دون کیشوتوار است، بِرلِسک و لبریز از سفر و ماجراجویی. هر فصل کتاب مانند حکایتی کوتاه بیان میشود و فصلها زنجیرهای میشوند روان در کنار هم که به رمان ساختار کلی خود را میبخشند.
پولمن در ساختار روایتی خود، ترکیبی از ماجراجویی و آموزش را کنار هم قرار داده است. از یکسو داستان لبریز از لوکشینهای مختلف با توصیفها، رنگها، صداها و تصویرهای خود است از سویی دیگر لبریز از مسائل زیستمحیطی، حقوقی و تعلیمی. پولمن ترکیبی از واقعیت و فانتزی را در داستانی دون کیشوتی کنار هم چیده است تا خواننده به حداکثر شکل ممکن لذت ببرد.
«یک روز آقای پندولفوی پیر که اصلاً حال و روز خوشی نداشت به این نتیجه رسید که وقت ساختن یک مترسک فرا رسیده است. پرندهها خیلی مایهی دردسر شده بودند. درواقع بیماری رماتیسماش هم مایهی دردسر شده بود، سربازها مایهی دردسر شده بودند، هوا مایهی دردسر شده بود، و فامیل هم برایش مایهی دردسر شده بود. همهی این دردسرها برای او یک خرده بیش از حد بود. حتی کلاغ نازنین و دستآموزش هم پریده و رفته بود.
رماتیسماش را نمیتوانست کاری کند، یا سربازها، هوا یا فامیلاش را، که بزرگترین مشکل او بودند. خاندان بوفالونی خانواده بزرگی بود و همهشان میخواستند زمین او را از چنگاش درآورند و مسیر جویبارها و چشمههایش را عوض کنند، تمام چاههایش را بخشکانند تا کارخانهی تولید علفکُش، مرگموش و حشرهکش بسازند.
این همه دردسر برای آقای پندولفوی پیر بیش از توان او بود، اما فکر کرد لااقل میتواند از پسِ مسئله پرندهها بربیاید. پس مترسکی خوش آبورنگ درست کرد.» (پاراگرافهای شروع رمان.)
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.