کلافهای پیچدرپیچ
این یادداشت در صفحهی 13 شمارهی اردیبهشت ماه مجلهی «تجربه» منتشر شده است
جان لوکاره با بیستودو رمان خود در ژانر داستان جاسوسی، بیشتر از آنکه بین خوانندگان ادبیات ایران شناخته شده باشد، چهرهای محبوب تماشاگران فیلم است. او نویسندهی «خیاط پاناما» و «باغبان وفادار» است و البته هفت فیلم دیگر هم از آثار وی ساخته شده، از جمله «رابطهای مرگآلود» با بازی جیمیز میسون و کارگردانی سیدنی لومِنت از روی رمان «تلفن به مردِ مرده». لوکاره اولین رمان خود را در سال 1961 میلادی منتشر کرد و بعد از موفقیت رمان سال 1963 خود، «جاسوسی که از سردسیر آمد» (هر دو را میتوانید با ترجمهی فرزاد فربد از انتشارات «جهان کتاب» بخواهید) تصمیم گرفت تا کار جاسوسی را کنار بگذارد (او از دههی 1950 برای سازمان جاسوسی انگلستان کار میکرد) و تمام وقت بنویسد. این نویسندهی متولد 1931 همچنان به عهد خود وفادار است و توانسته جهان را صاحب تعدادی از بهترین داستانهای خود کند، هرچند در ایران با وقفهای میان عرضهی داستانهای پلیسی روبهرو شد: ما حدود سه دهه توجه به این ژانر را کنار گذاشتیم تا اخیراً مجموعههای جلد مشکی دوباره به کتابفروشیها هجوم آوردند، از جمله پروژهی فرزاد فربد برای ترجمهی آثار همین نویسنده که اکنون به ترجمهی جلد سوم رسیده است. سبک داستانی لوکاره مدرن و سرراست است، ولی برخلاف نظر اول خواننده، اصلاً و ابداً با کسی شوخی ندارد و در پس پردههای خود، مصمم است تا در هر صفحهی رمان و بعد از گذشت هر فصل، مچ خوانندهاش را بگیرد، خیلی هم رک بگوید اشتباه رفتهای و او را به مسیر درست روایت هدایت کند: هدف از داستانهای او، در درجهی اول، سرگرمی است. خواننده بیاندازه سرگرم خواهد بود و لذت خواهد برد، حواستان جمع باشد، کتابهای لوکاره را بهراحتی نمیتوان زمین گذاشت: او واضح، پر از تصویر و لبریز از گفتوگو مینویسد. خوانش آثار او همانند تماشای یک فیلم پلیسی، جنایی، جاسوسی، وحشت یا هر اسم دیگری که میخواهید رویش بگذارید است که البته از شما میخواهد فعالانه در طول خوانش همراه اثر باشید، فکر کنید، نظر بدهید و جلو بروید. لوکاره داستانهایش را با ارائهی کامل اثر شروع میکند: همهچیز را روی میز میچیند و از یک نقطه جلو میرود. در «تلفن...» همهچیز آشکار است. دو آشنای قدیمی با هم بعد از سالها دیدار میکنند و چند ساعت بعد، یکی از آنها خودکشی میکند. دیگری حرف متفاوتی میزند: او را به قتل رساندهاند. کسی در سازمان جاسوسی حرف آشنای بازمانده را باور نمیکند. همهی مدارک موجود است: خواننده همهچیز را میبیند و فکر میکند، خب، تمام شد، تا آخر رمان باید پیش بروم تا همین اثبات شود... ولی لوکاره دقیقاً همین شکلی فکر نمیکند. او گرهای جلوی چشم خواننده قرار میدهد که اولین گره، در مجموعهای از گرههایی است که به کلافهایی پیچدرپیچ شکل میدهند. او با خوانندهاش همراه میشود تا گام به گام، این گرهها را باز کنند و از یک سوی طناب، به سویی دیگر بروند. البته در این میان، ممکن است همراه با شخصیت اول داستان، درست تا نزدیکی مرگ هم بروند، چند روزی در بیمارستان بگذرانند و سپس در دوران استراحت، ماجرا را دوباره دنبال کنند تا سرنخها در مسیر صحیح خود پیش روند. لوکاره در درجهای اول انگلیسی است، سنتهای انگلیسی کتاب را از خود انباشتهاند. او در درجهی دوم، اروپایی است. تصویرها، رنگها، خصوصیتها و سنتهای اروپایی، جای خود را در اثر او باز میکنند. او فرزند جنگ جهانی دوم و جنگ سرد است و این دو بر ساختارهای روایتی او تاثیر فراوانی گذاشتهاند. او به هر چیزی مشکوک است درعینحال تلاش میکن تا روایتهای داستانی خارقالعادهای را برپایهی عدالت و مساوات – البته مدل سنتی و محافظهکارانهی انگلیسیاش – خلق کند و به خوانندهی خود ارائه دهد. جان لوکاره یکی از مثالهای همیشگی کلاسهای «نوشتن خلاق» امروز جهان است. او را بهعنوان استاد تکنیک، روایت و زبان میشناسند. زبان آثار وی، زبانی کلاسیک است. او پیرمردی است که خاطراتاش را برای بچههایش باز میگوید اما داستانهایش تمامی ندارند. لوکاره اعتیادآور است، باید با احتیاط تمام به کتابهای او نزدیک شد هرچند نباید فراموش کنید، به قلمرو یکی از لذتبخشترین مجموعه کتابهای قرن بیستم و ادبیات سالهای اخیر پا گذاشتهاید.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.