شعر در داستان: نگاهی به «گذرنامه» نوشتهی هرتا مولر
گذرنامه. نوشتهی هرتا مولر. برندهی نوبل ادبیات در سال 2009 میلادی. ترجمهی مهرداد وثوقی. تهران: انتشارات مروارید. چاپ اول: زمستان 1390. 1100 نسخه. 120 صفحه. 3100 تومان.
پشت جلد کتاب: ویندیش، شخصیت اول داستان، آسیابانی است که به همراه همسر و دخترش در یکی از روستاهای رومانی زندگی میکند، همواره کعبهی آمالش را در آلمان میبیند و برای دریافت گذرنامه و نیل به مقصود باید علاوه بر پرداخت رشوه، از خیلی چیزها بگذرد، غافل از آنکه...
موضوع کتاب، همچون دیگر آثار هرتا مولر، رنج و تنهایی اقلیتهای آلمانیزبان در حکومت دیکتاتوری چائوشسکو و مصایب زندگی بازماندگان پس از جنگ است، که شباهت بسیار زیادی به زندگی نویسنده دارد.
خطابهی دریافت جایزهی نوبل نویسنده در ضمیمهی کتاب آمده است.
اول – هرتا مولر سخت مینویسد. این مساله را در کتابهای سابق وی شاهد بودیم. ترجمههایی که گنگ بهنظر میرسیدند. همچنین ترجمههای مختلف از خطابهی نوبل وی، نشان دهندهی پیچیدگیهای بیان وی است. مهرداد وثوقی ترجمهی ساده و روانی از «گذرنامه» ارائه داده است، هرچند یک رمان دیگر از مولر را در نشر «مروارید» در دست انتشار دارد و باید دید در همان کتاب هم توانسته است به سادگی و روانی دست پیدا کند یا نه؟
دوم – ساختار جدید انتشار کتاب در «مروارید» برایم سوال برانگیز است: از یک طرف منطق حکم میکند با توجه به قیمتهای جدید کاغذ، از بخشهای سفید کتابها کاست، از سویی دیگر، مسالهی زیباسازی کتاب مطرح است: کتاب قرار نیست صفحاتی سرتاپا سیاه پوشیده از کلمات ریز باشد. مروارید در «گذرنامه»، مانند چند کتاب اخیر خود (همانند «هیولای هاوکلاین») فصلهای کوتاه کتاب را پشتسر هم قرار داده است. به این شکل از حجم کتاب کاسته میشود (هر نشر دیگری این اثر را منتشر کرده بود، آن را در حدود 164 صفحه چاپ میکرد، همانطور که تعداد صفحات دو ترجمهی «هیولای هاوکلاین - «مروارید» و «افراز» - تفاوت فاحشی با هم دارند، درحالیکه متن هر دو اثر یکی است) و درنتیجه قیمت کتاب کمتر میشود (صفحهای حداقل 30 تومان برای چاپ کتاب باعث میشود تا حذف هر تعداد صفحهی سفید، تفاوت معناداری در قیمت پایانی خلق کند.)
سوم - «گذرنامه» کوتاه بهنظر میرسد اما یکی از سختترین کتابهای اخیراً منتشر شدهی بازار کتاب ما است. در فصلهای کوتاه آن، هرتا مولر دهها داستان کوتاه را قرار داده است: هرکدام بیان خاص خویش را دارد و هرکدام ساز خود را میزند. داستانهای کوتاه – که هرکدام روایت، شخصیتپردازی و سبک فولکوریک خود را دارد – در چهارچوب کلی راویهای اصلی ارتباط درون متنی خویش را پیدا میکند: خانوادهای که میخواهند از این سرزمین بگریزند، به آلمان – موطن اصلی خود – بروند اما در انتظار رسیدن گذرنامه باقی ماندهاند. چون اصالتی آلمانی دارند، باید زجر بکشند. تمام زندگیشان با پرداخت رشوههای گوناگون میگذرد، حتی برای دریافت نامههایشان هم باید رشوه پرداخت کنند. گذرنامه تلنباری از افسوسها، زجرها و غمها است.
چهارم – هرتا مولر استثنایی مینویسد. هر کتاب وی، داستانی دیگر دربارهی رنجها و محنتهای اقلیت آلمانیتبار در رومانی تحت دیکتاتوری چائوشسکو است اما خواننده هیچوقت از خوانش داستانهای او خسته نمیشود: نثری شعرگونه که به تصویرها و چشماندازهایی جدید از محیط اطراف و زندگی روزمره میرسد، خواننده را به خیالپردازیهای دور و درازی راهنما میشود. شاید برای همین باشد که هر کتاب جدید وی، برای خوانندهای مثل من، مانند رسیدن به یکی از آرزوهای زندگی میماند.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.