نگاهی به «عطش مبارزه»، رمان فیلم «بازی گرسنگی» نوشتهی سوزان کالینز
همین یادداشت را در وبسایت نشر افراز ببینید، همچنین یادداشت خانم شبنم سعادت، مترجم کتاب را دربارهی انتخاب نام این اثر، در همین وبسایت بخوانید.
عطش مبارزه. کتاب اول. نوشتهی سوزان کالینز. مترجم: شبنم سعادت. چاپ اول: 1389. 1650 نسخه. 408 صفحه. 8800 تومان.
کتاب پرفروش نیویورکتایمز
کتاب پرفروش پابلیشرز ویکلی
کتاب طرفداران هُرن بوک
بهترین کتاب سال 2008 پابلیشرز ویکلی
بهترین کتاب سال 2008 اسکول لایبرِری ژورنال
انتخاب دبیران بوکلیست
کتاب متمایز سال 2008 نیویورک تایمز
بهترین کتاب سال 2008 کیرکِس
انتخاب مرورگران کتاب نیویورک تایمز
کتاب پرفروش یواِستودی
امریکا نابود شده است و بر ویرانههای امریکای شمالی سرزمین پانِم قرار گرفته است، با کاپیتول (پایتخت) درخشان و دوازده منطقهی حاشیهای. مدتها پیش یکی از مناطق بیشتر میخواست، به جنگ کاپیتول رفت و شکست خورد. کاپیتول این منطقه (منطقهی سیزده) را با خاک یکسان کرد و چیزی از آن باقی نماند. منطقههای دیگر با منطقهی شکستخورده همراهی کرده بودند، آنها در شرایط تسلیم خود بندی را قبول کردند: یک پسربچه و یک دختربچه از هر منطقه باید در مسابقات «عطش مبارزه» (بازی گرسنگی) حاضر شود. آنها باید به قصد کشت همدیگر بجنگند تا تنها یک نفر باقی بماند. دختری شانزده ساله به نام کاتنیس، با مادر و خواهر کوچکترش زندگی میکند. نام خواهر کوچک او برای مبارزه انتخاب میشود، ولی او پا جلو میگذارد و داوطلب میشود تا به جای خواهر خود بجنگد. او باید در مسابقه شرکت کند: بکشد یا کشته شود.
سالهاست کتابهای «آخرالزمانی» همراه با فیلمها، بازیها، سریالها، موعظهها و دهها مورد فرهنگی دیگر، روبهروی چشمان مردمان زمین قرار گرفتهاند: آخر و عاقبت ما چه خواهد شد؟ اخیراً با گسترش نگرانیها از مسائل زیستمحیطی، انسانهای پیشرو، پیشبینی میکنند عواقب مصرفگراییها و زیادهخواهیهای بشر، گریبان او را خواهد گرفت. در «عطش مبارزه» دوران پس از بحران بررسی میشود: دریاها جلو کشیدند، طوفانها و خشکسالیها سرزمینها را ویران کردند. جنگ قدرت پیش آمد و امریکای شمالی نابود شد. بازماندگان سرزمین خود را شکل دادند اما دوباره جنگ شد و بعد از جنگ، زمان اطاعت و بندگی رسیده است. مردم نباید اطاعت و بندگی را فراموش کنند، مسابقهای تلویزیونی شکل گرفته شد تا مسالهای را رک و راست نشان مردمان زمانه بدهد. همانطور که در رمان آمده است:
«شیوهی کاپیتول برای اینکه به ما گوشزد کند چگونه سرنوشت و زندگیمان در دست آنهاست، بردن بچهها از مناطق دوازدهگانه و وادار کردن آنها به کشتن یکدیگر در مقابل چشمانمان است. که تذکر دهد در صورت شورشی دیگر چقدر شانس زنده ماندنمان اندک است. فرقی نمیکند از چه کلام و جملاتی استفاده کنند، پیام روشن و واضح است. "ببینید که چگونه فرزندانتان را میبریم و قربانی میکنیم و هیچکاری از دستتان برنمیآید. اگر از جایتان جم بخورید، تا آخرین نفرتان را از بین میبریم. درست مانند همان کاری که در منطقهی سیزده کردیم."»
کتاب لبریز از فرهنگ امریکایی است: فاصلهی طبقاتی، این مساله که زندگی تو برایت تعریف شده است، تلاش برای سرکوب آزادیخواهیهای ذهنی، اِعمال اجبار و قدرت از طرف قدرتمندان و همچنین نفوذ رسانهها. نویسندهی کتاب، کار خود را با نوشتن برای تلویزیون شروع کرد و با مجموعه رمانهای «رویدادشمار زیرزمینی» به شهرت رسید. کتاب بعدی او، سهگانهی «عطش مبارزه» توانست نام او را به عرش برساند: او به اوجی رسید که کمتر کتابی رسیده بود. رمانها فروشی خیرهکننده داشتند و درنهایت اولین جلد آنها تبدیل به فیلمی جذاب شد که در سال 2012 توانست رکوردهای فروش را بشکند و نگاهها را دوباره بهسمت این اثر برگرداند.
این سهگانه را شبنم سعادت ترجمه کرده است. جلد دوم آن با نام «عطش مبارزه: اشتعال» مجوز خود را دریافت کرده و به زودی منتشر خواهد شد. جلد سوم با نام «عطش مارزه: زاغ مقلد» مراحل اداری خود را طی میکند.
پشت جلد کتاب:
«این داستان مرا چند شب متوالی بیدار نگه داشت، حتی بعد از تمام شدن کتاب، در رختخواب بیدار دراز میکشم و در موردش فکر میکنم... عطش مبارزه فوقالعاده است.»
استنفی مِیِر
«بهترین نوع یک داستان ماجرایی محشر، پرخشونت و پرهیجان... واقعاً معرکه...»
تایمز
«تقریباً عالیترین داستان ماجراجویانهای است که تاکنون خواندهام.»
ریک ریوردین
«هیجان و دلهرهای مداوم... نمیتوانستم از خواندنش دست بکشم.»
استیون کینگ
برنده شدن مشهورت میکند. باخت به معنای مرگ حتمی است.
در تصویری تاریک از آیندهی نزدیک، برنامهی تلویزیونی واقعی و ترسناکی در حال رخ دادن است. دوازده پسر و دوازده دختر مجبورند در رویدادی زنده که «مسابقات عطش مبارزه» نامیده میشود، ظاهر شوند. تنها یک قانون وجود دارد: بکش یا کشته میشوی.
وقتی کتنیس اوردین شانزده ساله قدم پیش میگذارد تا جای خواهرش را در مسابقات بگیرد، آن را به چشم حکم مرگ میبیند. اما کتنیس قبلاً نیز در شرف مرگ بوده است. برای کتنیس تلاش برای زنده ماندن عادتی همیشگی شده است...
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.