چراغانی
قبل از آنکه شب تمام شود
به من زنگ بزن
بگو
پشت در جا ماندهایی
بگو
چشمهایت رنگ شیشههای مغازهها
را ذخیره کرده،
در میان تاریکی اتاقهای خانه
بتابد.
قبل از آنکه یادم بیاید
تیک تاک وجود دارد،
قبل از آنکه میان روزمرهگیها
میان آشفتگیها
فکرها
خیالها
دفترچههای یادداشت
گوشی موبایل
و کارهای عقبمانده
محو شوی
خودت را نشانم بده
میان بیتابی لبهایت
گریهام میگیرد
میدانم
میترسی
دست میکشی بین گونههایم
میپرسی: شب،
شب طولانی؟
من سر تکان میدهم
برمیگردم
فقط اشاره میکنم به اتاق...
شب
پیش از آنکه پایاناش ختم شود به
یک کابوس دیگر در
تنهایی،
برای من زنگ بزن...
2009-05-02
وسط خوانش شعرهای براتیگان با ترجمهی مهدی نوید و لیلا صارمی که برای روزنامه، دارم پیش از چاپ شدناش میخوانم...
حوالی ده شب – مشهد
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۵:۲۷ ق.ظ توسط سید مصطفی رضیئی
|
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.