سالاد کلمات
شب به شیشه میزند. سرودهی مهدی مظفری ساوجی. تهران: انتشارات مروارید. چاپ اول: زمستان 1390. 1100 نسخه. 98 صفحه. 2900 تومان.
حالا چه فرقی میکند
در کدام شهر زندگی کنی
وقتی طول زندگیات را
آسانسورها
با شتاب طی میکنند
و عرض آن را
متروهای سراسیمه
پشت جلد کتاب
اول – انتشارات مروارید از قدیمیترین نشرهای ایران در زمینهی انتشار شعر معاصر است و بیشتر با دفترهای گزیدهی اشعار خود شناخته و دیده میشود. این نشر در کنار انتشار نامهای خیلی مشهور، نامهای آشنا و نامهای جدید را نیز به دست خوانندگان خود میرساند. مروارید علاقهای به جار و جنجال راه انداختن ندارد و آرام کار خودش را میکند. در این میان، این دفتر چندان علاقهای هم ندارد تا دفترهای شعر خود را در یونیفرم مشخصی عرضه کند. طرح جلد تیرهی شعرهای ساوجی، منظرهای از تهران در شب است که با خود شعرهای کتاب همخوانی دارد اما از بیرون روایت کتاب که به جلد نگاه کنید، چندان چنگی به دل نمیزند.
دوم – ما دچار افراط و تفریط هستیم. از یک سو چندان غرق در احساسات میشویم که خواننده دچار تهوع میشود و از سویی دیگر آنقدر خشک و خالی مینویسم که جای احساسات حذف شده از جملات شعر، مثل خنجر در چشمان خواننده فرو میرود. شعرهای ساوجی نگران تکنیک و فرم و انتخاب کلمات و تصویرسازی هستند و چندان دلمشغول روایت کلی خود نمیشوند. ساوجی نگران احساسات نیست و بیشتر به چیدن کلمات مشغول است: سالادی خوشگلتر و خوشرنگتر از کلمات خلق شوند، او هم مانند بیشتر رستورانهای اصلی پایتخت، نگران کیفیت کارش نیست و بیشتر نگران ظاهر کارهایش است.
سوم - «شب به شیشه میزند» شعرهای شهری است. در دلمشغولیها و روزمرگیهای شهر غرق شده است و لبریز از خشکیهای شهر است. اگر شما از شهر دور شوید، شعرهای او برایتان غریبه خواهد بود و اگر از درون شهر به شعرهایش نگاه کنید، خستهتر و غمگینتر از روزمرگیهای همیشگیتان میشود. ساوجی خوانندگان معین خودش را دارد و همین خوانندگان هستند که به شعر او اجازهی انتشار میدهند اما همین خوانندگان هستند که جلوی پیشرفت شعری او را میگیرند.
تهوع. صفحهی 28 کتاب.
دیوارها را بالا آورده است
سقف را زد
در را جا گذاشت
فکر کرد زندگی چیزی کم دارد
پنجره را اختراع کرد
فکر کرد زندگی چیزی اضافه دارد
پرده را کشید
و در مبل راحتی
فرو رفت و
فکر کرد
در گذشته. صفحهی 66 کتاب
از پنجره
تنها
همین اسکلت چوبی
مانده است
که باد
باز و بسته میکند آن را
از بهار
همین چند شاخه
که خالی نیست
که نشکسته است کسی آن را
در گذشته
جا مانده است
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.