نگاهی به «جشن تولد» نوشتهی هارولد پینتر
همین یادداشت را در وبسایت نشر افراز ببنید
جشن تولد. هارولد پینتر بههمراه نقدی از استیون اچ گیل. ترجمهی شعله آذر. تهران: انتشارات افراز. چاپ سوم: اسفند 1390. 1100 نسخه. 224 صفحه. 6700 تومان.
پشت جلد: «جشن تولد» نخستین نمایشنامهی بلند هارولد پینتر است، که نهتنها امروزه از مشهورترین آثار او بهشمار میرود، بلکه از نمایشنامههای کلاسیک شاخص تئاتر مدرن محسوب میشود و هرساله اجراهای متعددی از آن در سراسر جهان بهروی صحنه میرود.
اگر در میان نمایشنامهنویسان معتبر قرن بیستم برگردیم، تنها چند نام هستند که همراه خود، سبک و ساختار جدیدی به تئاتر جهان اضافه کردهاند و پینتر بیشک یکی از آنان است. برندهی نوبل ادبیات در سال 2005 میلادی، شاعر، نویسنده، فعال اجتماعی و معترض به سیاستهای جهانی و مخالف همیشگی جنگ و موافق همیشگی آزادی بیان، پینتر در تئاتر خود از سکوت و جملات کوتاه، گنگ و با ساختارهای معنایی گسترده، استفاده میکرد تا شاخهای جدید در تئاتر آبسورد را مقابل چشمان تماشاگر قرار دهد.
«جشن تولد» اولین نمایشنامهی بلند او – در سه پردهی کامل – محسوب میشود و در کنار «اتاق» و «آسانسور غذا» سه نمایشنامهی معروف وی تحت عنوان «تئاتر تهدید» محسوب میگردند: در این نمایشنامهها روایتی وحشتزده جلوی چشمان تماشاگر قرار میگیرد، هرچند دقیقاً عنوان نمیشود چرا شخصیتها اینچنین ترسیدهاند: «جشن تولد» در یک پانسیون در شهری توریستی روایت میگردد، جاییکه زن و شوهری زندگی خودشان را دارند و دو مسافر جدید به پانسیون میآیند و روز تولد مرد صاحب مهمانسرا است ولی...
نمایشنامه در ساختار از شک و تردید بیان میشود. شخصیتها در لحظه ظاهر تغییر میدهند: زن و شوهری که با هم دوست هستند اما ناگهان خشونت در رفتار و کلامشان شکل میگیرد... دیالوگها که همدیگر را نقض میکنند... مهمانها که هر لحظه حرفی میزنند... تمامی این ساختار روایتی، تماشاگر را بهسمت تماشای فروپاشی سوق میدهد. انگار شخصیتها موشهای آزمایشگاهی پینتر باشند و او آنها را جلوی چشمان ما قرار داده باشد تا تماشا کنیم که... که انسانها چه برسر هم میآورند...؟ یا جامعه چه بر سر انسان میآورد...؟ یا...؟ جواب واضحی وجود ندارد اما سطحی از وحشت و تهدید زندگی شخصیتهای نمایش را پر کرده است و این سطح ترس، به همزادپنداریهای تماشاگر / خواننده نیز راه مییابد.
شعله آذر ترجمهی خود از «جشن تولد» را به دو بخش کلی تقسیم کرده است: تا میانهی کتاب متن نمایشنامه است و بعداز آن تحلیل مفصل و پر از جزئیات استیون اچ گیل. این نسخه از «جشن تولد» برای خوانشی حرفهای طراحی شده است تا هم با یکی از کلاسیکهای مدرن ادبیات معاصر آشنا شویم و هم بتوانیم تحلیلی حرفهای دربارهی این نمایش را نیز بخوانیم.
بخشی از صفحات 30 و 40 نمایشنامه:
...
گلدبرگ (سمت راست میز مینشیند) اینو از من داشته باش مککان، که رمز زندگی تو نفس کشیدنه، این یه واقعیته. هوا رو بده تو، بده بیرون، از فرصتت استفاده کن، برو جلو، مگه چی از دست میدی؟ منو نگاه کن، اونوقت که هنوز شاگردی میکردم مککان، هر دو تا جمعه یه بار، عمو بارنیام منو میبرد لب دریا. مرتب. میرفتیم برایتون، جزیرهی کانون، تو روتینگ دین. عمو بارنیام سختگیر نبود. بعد ناهار، سوارِ یه اتوبوس لکنته میشدیم و میرفتیم دریا و رو یه جفت صندلی ساحلی مینشستیم، میدونی که، از اونا که سایبونم داره. جزر و مد دریا رو تماشا میکردیم و غروب خورشیدو. باور کن مککان، روزای طلاییای بودن اون روزا. (بهخاطر میآورد.) البته عمو بارنی لباس پوشیدنش حرف نداشت. به مُد قدیم لباس میپوشید. اون موقع درست بیرون باسینگ استون خونه داشت. همه بهش احترام میگذاشتن. فرهنگ؟ از فرهنگ نپر که آدمِ همه فن حریفی بود. چی میگی! خیلی متمدن بود.
مککان: هی، نت...
گلدبرگ (متفکر) آره، یکی از اون مُدهای قدیمی.
مککان: نت، از کجا بدونیم این همون خونه است؟
گلدبرگ: چی؟
مککان: پلاکی رو درش ندیدم.
گلدبرگ: دنبال پلاک نمیگشتم.
مککان: نمیگشتی؟
...
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.