همین یادداشت را در وب‌سایت نشر افراز ببینید


مگنولیا (فیلمنامه). پُل توماس اندرسون. ترجمه‌ی آراز بارسقیان. ویراستاری محسن صلاحی‌راد. تهران: نشر افراز. چاپ اول: اسفند 1390. 1100 نسخه. 248 صفحه. 7500 تومان.

 

پشت جلد کتاب:

بیست‌وچهار ساعت در لس‌آنجلس. باران شدیدی می‌بارد. دو داستان موازی و متقاطع، زندگی مردانی را به‌تصویر می‌کشد که در آستانه‌ی مرگ‌اند: هر دو از سوی فرزاندنشان طرد شده‌اند، هر دو می‌خواهند با فرزندانشان تماس بگیرند، و فرزندان هیچ‌کدام کاری به کار پدرانشان ندارند. پسر اِرل پارتریج از زنان بیزار است و دختر جیمی گِیتور معتاد و آواره، پرستاری دلسوز پادرمیانی می‌کند و پسر اِرل را پیدا می‌کند. یک پلیس معتقد و نیکوکار با دختر جیمی ملاقات می‌کند...

مگنولیا به‌رغم ظاهرش، فیلمی ترسناک است، و هراس عمیقش را نه از موقعیت‌های هراس‌آور، که از درک مفهوم کلی زندگی می‌گیرد، این‌که فرصت زیستن در قیاس با کاری که می‌توان برای نگه داشتنش کرد، تا چه حد ناچیز و غم‌انگیز است. همین نکته، این ملودرام خانوادگی را بدل به مجموعه‌ای از رخدادهای غریب می‌کند که هراسش تا مدت‌ها با بیننده‌اش باقی می‌ماند، فیلمی که مفهومِ «فریفتن و نابود کردن» را در دل روابطش گنجاندهاست.

برگرفته از موخره‌ی کتاب، سعید عتیقی

 

 

انتشارات افراز تاکنون فیلمنامه‌های «پیش از طلوع و پیش از غروب»، «جان مالکویچ بودن»، «درخشش ابدی ذهن بی‌آلایش»، «پرتقال کوکی»، «2001: یک اودیسه‌ی فضایی» و «حکومت نظامی» را منتشر کرده بود و در آخرین روزهای سال 1390، «مگنولیا» منتشر شد تا هشتمین کتاب فیلمنامه‌ی نشر باشد.

«مگنولیا» در سال 1999 میلادی اکران شد. این فیلم را پُل توماس اندرسون نوشته، تهیه کرده و کارگردانی آن را نیز خود برعهده داشت. در فیلم جولیان مور، ویلیام اچ میسی، جان سی رایلی، تام کروز، فیلیپ بارکرهان، فیلیپ سیمور هافمن، جیسون روبارتس و... بازی می‌کنند. داستان در بخشی از لس‌آنجلس اتفاق می‌افتد: سن فِرناندو وَلی و در طول بازه‌ی زمانی 24 ساعت، در انبوهی از کات‌ها و تدوینی فشرده، ماجرای شخصیت‌هایی را دنبال می‌کند به‌دنبال دست یافتن به شادمانی و بخشش هستند و همچنین تلاش می‌کنند تا معنای نداشته‌هایشان را دریابند.

فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. تام کروز برای این فیلم نامزد اسکار شد و گلدن گلاب را از آنِ خود کرد. «مگنولیا» این شانس را دارد که از ذهن یک انسان خارج می‌شود: انسانی که سکان‌های اصلی ساخت فیلم را بر دوش خود گرفته است. نتیجه لذت‌بخش می‌شود. منتقد برجسته‌ی امریکایی، راجر اِبرت در روزنامه‌ی شیکاگو-سان تایمز می‌گوید: «مگنولیا از آن دسته فیلم‌هایی‌ست که غریزی به آن پاسخ می‌دهم. منطق را پشت در بگذارید. منتظر نگرشی محدود و مرزها نباشید اما درعوض منتظر خلسه‌ای اپرامانند باشید.»

فیلمنامه بخش عمده‌ای از خود را در اختیار توصیف‌های صحنه قرار می‌دهد. داستان‌ها موازی دو نسل را دنبال می‌کنند: نسلی که به کهن‌سالی نزدیک می‌شود و نابودی آرزوهایش را می‌بیند و نسلی جوان که آرزوهایش نابود شده‌اند و دیگر دنبال چیزی نیست به جز گذران روزمرگی. این دو نسل از هم بریده‌اند، حالا در موقعیتی اضطراری نسل مسن‌تر تلاش می‌کند به نسل جدید نزدیک شود اما از هر مسیر که می‌رود، پس می‌خورد و باید عقب بکشد.

به این شکل، اندرسون چهره‌ای جدید از امریکا نشان تماشاگر می‌دهد: امریکایی که درون یک سیاه‌چاله حل شده است و زندگی‌ها مانند کابوسی رنگ‌باخته، هویت وجود خودشان را از دست داده‌اند. «مگنولیا» اثری است که به‌خاطر تکینک و روایت می‌بایست خوانده شود و همچنین به‌خاطر لذتی که همراه تماشای تصویرهایش هست: از زندگی و باز هم از زندگی.

 

...

دانی: «اگه یه آجر وزنش یه پوند باشه و یه نصفه‌آجر دیگه هم داشته باشیم.... وزن آجرامون چقدره؟» «اگه اون نصفه‌آجر رو از کل آجر کم کنیم، یه نصفه‌آجر داریم که برابره با یه یوند؛ بنابراین وزن کل آجر دو پونده...» هملت به کلادیوس می‌گوید: «گناهان پدر بر فرزندان تاثیر می‌گذارد» این جمله مال تاجر ونیزیه، ولی در اصل متعلق به انجیله، قسمت 20، خش پنج کتاب خروج که ادامه‌اش می‌شه: «و اگر با کلام نتوانستی او را به‌دست آوری، با هدیه او را برگردان.» قسمتی از نمایش دو نجیب‌زاده اهل وِرونا. کجا؟ کی؟ چطور و چرا، بچه‌ها؟

تورستون:‌ »چرا خفه‌خون نمی‌گیری» چیزیه که من همین‌جا و همین الان بهت می‌گم.

صفحه‌ی 133 کتاب