شعر فرانسه: قسمت آخر
پیر-ژان ژِئو
1887 تا 1976
آراس، فرانسه
هرچند ژِئو را رماننویس میشناسند، شور اصلی او برای موسیقی بود. او بعد از دیدار با مالرمه کار ادبیات خود را شروع کرد. او طرفدار همآوایی و مشارکت با روحیهیی جهانشمول بود، که سرانجام در طول جنگ جهانی اول او را داوطلب کار در بیمارستانی نظامی ساخت. ژِئو در سال 1924 از فروپاشی روانی رنج برد. ولی با درمان روانکاوانه و قدرت ایمان جدیدش به مسیحیت، توانست تا دوباره سلامت خویش را باز یابد. با روانکاوی توانست بر سیاهانگاری گستردهاش فائق آید، و مسیحیت او را به کنکاش واداشت و او تحتشرایطی که خود «وسوسههای غرائز و مرگ، دست در دست هم» مینامید، به نوشتن مشغول شد.
سوگواری بر گوزن نر
خونین چون شب، شکوهمند در وحشت، حساس،
نالههای مرگ تو پیش میکِشند.
حالا خودشان از درد و حیرت بالا میافتند.
و هر چقدر هم که شتابزده، با اسپرم و عرق، ناتوان مانده باشی،
هر جور شکارچی هم که باشند، هر جور سایهیی از
جرم و سکونی که از عشق هم باقی مانده باشد،
آه، او هست! جسم گرفته جلو میآید
اصل خودش است و
گرم، بر مرگ تو در هم میپیچد.
تو که زخمهایت
نشانگر خلق عشق واقعیمان شده
سحر را باطل کن – باز گرد و دوباره جلو بکش
و به رغم عشق، به رغم زخمهایت،
گام بردار.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.