پیر-ژان ژِئو

1887 تا 1976

آراس، فرانسه

 

هرچند ژِئو را رمان‌نویس می‌شناسند، شور اصلی او برای موسیقی بود. او بعد از دیدار با مالرمه کار ادبیات خود را شروع کرد. او طرف‌دار هم‌آوایی و مشارکت با روحیه‌یی جهان‌شمول بود، که سرانجام در طول جنگ جهانی اول او را داوطلب کار در بیمارستانی نظامی ساخت. ژِئو در سال 1924 از فروپاشی روانی رنج برد. ولی با درمان روان‌کاوانه و قدرت ایمان جدیدش به مسیحیت، توانست تا دوباره سلامت خویش را باز یابد. با روان‌کاوی توانست بر سیاه‌انگاری گسترده‌اش فائق آید، و مسیحیت او را به کنکاش واداشت و او تحت‌شرایطی که خود «وسوسه‌های غرائز و مرگ، دست در دست هم» می‌نامید، به نوشتن مشغول شد.

 

سوگواری بر گوزن نر

 

خونین چون شب، شکوهمند در وحشت، حساس،

            ناله‌های مرگ تو پیش می‌کِشند.

حالا خودشان از درد و حیرت بالا می‌افتند.

و هر چقدر هم که شتاب‌زده، با اس‌پرم و عرق، ناتوان مانده باشی،

هر جور شکارچی هم که باشند، هر جور سایه‌یی از

            جرم و سکونی که از عشق هم باقی مانده باشد،

آه، او هست! جسم گرفته جلو می‌آید

اصل خودش است و

            گرم، بر مرگ تو در هم می‌پیچد.

تو که زخم‌هایت

            نشان‌گر خلق عشق واقعی‌مان شده

سحر را باطل کن باز گرد و دوباره جلو بکش

و به رغم عشق، به رغم زخم‌هایت،

            گام بردار.