وقتی کتاب هنوز کتاب بود: بهبهانهی کتاب «گفتوگو با مترجمان»
گفتوگو با مترجمان: صفدر تقیزاده. نجف دریابندری. مهدی سحابی. رضا سیدحسینی. کامران فانی. عزتالله فولادوند. عبدالله کوثری. تهیه و تنظیم: سیروس علینژاد. تهران: نشر آگاه. چاپ اول: پاییز 1388. 2200 نسخه. 160 صفحه. 3000 تومان.
اول – چند سال پیش، سلسله برنامههایی در وبسایت شبکهی فارسی بریتیش برودکستینگ میدیدم بهقلم سیروس علینژاد و در سلسله برنامههایش، با مترجمان بهنام کشورمان گفتوگو کرده بود. برنامهها را روی سیدی ذخیره کردم و چند هفته پیش، در ولگردی در خیابان انقلاب، گذرم به کتابفروشی نشر آگه و آگاه خود و در این کتابفروشی نسخهی چاپ شدهی کتاب را دیدم و گرفتم. کتاب مجموعهای از گفتوگوها است که از زندگی، آثار و نظریههای ترجمه میگویند. فهرست کتاب عبارت است از:
ترجمه در ایران برنامه ندارد / گفتوگو با کامران فانی
معتقد نیستم که آخرینها را باید ترجمه کرد / گفتوگو با عبدالله کوثری
پیدا کردن زبان خاص برای هر کتاب / گفتوگو با نجف دریابندری
ترجمه کردن مثل نوشتن است / گفتوگو با صفدر تقیزاده
ترجمه مشترک / گفتوگو با رضا سیدحسینی
در ترجمه خوب مترجم نباید دیده شود / گفتوگو با مهدی سحابی
چرا به ترجمه روی آوردم / گفتوگو با عزتالله فولادوند
دوم – ماههاست که یکی از دوستان روزنامهنگار در حال آمادهسازی کتابیست شامل گفتوگو با برجستهترین مترجمهای کشور. کار گستردهای است و احتمالاً توسط نشر «نی» منتشر شود. یکی از مصاحبهها را دیدم و مشکل، همان مشکلی است که در مصاحبههای سیروس علینژاد میبینم: سوالها خوب طرح نشدهاند. چرا سوالها خوب طرح نشدهاند؟ چون ما بلد نیستم گفتوگوی تخصصی بگیریم (چون در دبیرستان و کالج – همان پیشدانشگاهی – و دانشگاه نوشتن و صحبت کردن را یاد نمیدهند) و اینکه ما حافظهی گفتوگو نداریم. ما موسسهها، کالجها و دانشگاههایی نداریم که بخشی از وظیفهشان، گرفتن سخنرانی و گفتوگو از چهرههای برجسته باشد. ما رشتهي ترجمه داریم اما کار تخصصی در زمینهی مطالعات ترجمه انجام نمیدهد. مشکل ما در گفتوگو و مصاحبه و سخنرانی، مشکل ما در جاهای دیگر زبان است. ما رسمالخط فارسی نداریم (هرکسی ساز خودش را میزند) ما دستورزبان فارسی نداریم (همچنان هرکسی ساز خودش را میزند) ما دیکشنری نداریم (ما فهرست لغات داریم، دیشکنری بهمعنا و کارکرد دیکشنری نداریم) ما خیلی چیزها نداریم. فارسی بهخاطر کمکاری همهی ما مدعیان پرمدعای زبان و ادبیات، زبانی فقیر و بیمار است که احتیاج به رسیدگی دارد اما فعلاً که همچنان به دریدن همدیگر مشغول هستیم تا کار کردن.
سوم – وقتی برای باری دیگر، گفتوگوها را در نسخهي کتابیاش میخواندم، این احساس اندوه درونم رشد کرد که دوستان ما، از زمانی میگویند که کتاب، هنوز کتاب بود. ناشرها ارزش برای کارشان قائل بودند. برای کتاب وقت و هزینه صرف میشد. امروز به دور و برم نگاه میکنم و چیزیکه میبینم، تلاش برای ارزانتر و سریعتر منتشر شدن کتاب است. ناشری نمیشناسم که بگویی این کتاب چند هفته یا چند ماه دیگر کار دارد و رنگش نپرد. همه عجله دارند. عجله دارند تا کاری منتشر کنند و عجله دارند تا مترجم سراغ کار بعدی برود. به خودم نگاه میکنم و میبینم به اندازهی چهار ماه کار هر روزه، ترجمه دستم دارم و از چند نشر مختلف، چند کتاب عالی دستم رسیده که بیا کار کن. به خودم نگاه میکنم و میبینم به دوستان ناشر سر نمیزنم تا کتاب جدید برای ترجمه به من پیشنهاد نکنند. نمیفهمم چرا کتاب را به شکل کتاب نمیبینند. نمیفهمم چرا اینقدر عجله هست. چرا؟
چهارم – کتاب را ورق میزدم و خطوط را میخواندم و احساس میکردم با آدمهایی روبهرو هستم که «کار» برایشان معنای مشخصی داشت. استانداردهایی وضع کردهاند و تلاش میکنند تا «کار» کنند نه اینکه «کسی» بشوند و «اسم و رسمی» در کنند. کارهای این چهرههای بهنام را خواندهام. از همهشان کتابی خواندهام و دلم میخواهد آه بکشم وقتی مقایسه میکنم با مترجمهای نزدیکتر به سنوسال خودم.
چهارم – با تمام اینها، کتاب «گفتوگو با مترجمان» برای من ارزشمند بود و ارزشمند خواهد بود. با تمام این حرفها، این کتاب بهانهای بود برای جیغ کشیدن. که چرا فضا این شکلی شده؟ کارها سراسیمه شده. کار خوب کم شده. ارشاد یک کوه بزرگ جلوی کار مترجم هست اما نشرها کوهستانی هولناکتر هستند. نمیفهمم. واقعاً نمیفهمم.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.