جوجههای آخر پاییز
اول – از اولین ساعتهای صبح یکشنبه، وقتی شمارهي هفتهنامهی «آسمان» روی دکه آمد و مطلب من در مورد ترجمههای رمان «اتاق» منتشر شد، عکسالعملهای جالبی دیدهام. عکسالعملهای رسمی مثبت بوده است (از وبسایت شهر کتاب که مطلب را دوباره منتشر کرد تا تشکر مترجم نشر افراز تا چندین تماس و اساماس با مدیر نشر آموت) ولی عکسالعملهای غیررسمی هم بوده، یعنی کامنتهای وبلاگم. بهنام چند چهرهی ادبی برای من کامنت گذاشتهاند و چیزهایی نوشتهاند که حسابی باعث خندهام شد. البته، همهشان را دیلیت کردم. دوستان هر قصد و نیتی دارند، خیر باشد ولی من همانطور که بهدوستی میگفتم، کار خودم را میکنم و حرف خودم را میزنم، حالا خوشتان نیامده؟ مگر قرار بوده کسی خوشش بیاید؟
دوم – فکر میکنند من چون زیاد مینویسم، یعنی روی همهچیز مینویسم. توی همین هفته، کتابهای «داستانهای عجیب توکیو» از نشر افراز، «چشمهای همیشه هوشیار» از کتابسرای تندیس و «زن، غذا و دعا» از نشر آموت را کنار گذاشتم، چون حرفی برای گفتن در موردشان ندارم. من تقریباً همانقدر که روی کتابها مینویسم، کتاب هم کنار میگذارم و از کنارش بیخیال رد میشوم.
سوم – اوایل زمستان در صفحهام در فیسبوک نوشتم که جوجههایم را آخر پاییز شمردهام و درنتیجهاش، بتدریج از روزنامهنگاری خداحافظی خواهم کرد و فعالیتهایم را سبک میکنم. مساله ساده است، هر روز 24 ساعت است، نه یک دقیقه بیشتر و نه یک دقیقه کمتر. من هم نمیتوانم بیشتر از فعالیتهای روزانهام، کار کنم و باید از یک سری برنامهها بزنم. روزنامهي «تهران امروز» روال خودش را تغییر داد و بلافاصله از برنامههایم حذف شد. تا آخر امسال، بتدریج از وبسایتها خارج میشوم و از سال دیگر، اگر اینترنتی باشد، همین وبلاگ خواهد بود. البته گوشهوکنار در مجلهها خواهم نوشت و شاید هر از چند گاهی در روزنامهها. این را میگویم برای دوستانی که منتظر هستند من روی کتابهایشان کار کنم. رکوراست: فقط روی کتابهایی که متوسط به بالا باشند خواهم نوشت و بقیهی کتابها را کنار خواهم گذاشت و بتدریج، کمتر و کمتر از همیشه دربارهی کتابها خواهم نوشت. مرور کتاب، از برنامههای روزانهام محو میشود.
چهارم – البته کسی آینده را ندیده است، آینده میتواند خیلی متفاوت باشد.
پنجم – این متن را بیشتر برای دوستان نویسنده و ناشری نوشتم که کتابهایشان دست من است یا منتظر هستند سری بزنم و کتاب بگیرم. کتابهای موجود را میخوانم و از بینشان انتخاب میکنم اما برنامهی آیندهام متفاوت از امروز است. آینده متمرکز بر ترجمه، مطالعه به زبان انگلیسی خواهد بود و نوشتن و البته سال آینده، اگر همهچیز خوب پیش برود، سال خداحافظیهای بیشتری هم خواهد بود.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.