جسارت خرید کتاب از وبسایت آمازون
حدوداً شش هفت سال پیش یک بسته کتاب برایم از انگلیس رسید. بسته را باز کرده و دوباره بستهبندی کرده بودند و هزینهاش را هم دم در از من گرفتند (650 تومان، یادم نمیرود این رقم)، سال پیش دو مرتبه کتاب برایم از کانادا رسید. هر دو مرتبه بسته را باز نشده آورده بودند دم در خانه (البته بستهی دوم را از گوشه شکافته بودند تا ببینند چیست. دیده بودند کتاب است اهمیتی نداده بودند). هفتهی پیش برادرم تماس گرفت که یک کاغذ انداختهاند دم در که بیایید یک بسته به وزن 2 کیلو و 700 گرم از کانادا رسیده. امروز برادرم رفته بود پست. بسته را جلوی روی او باز کرده بودند و یک نفر ورق زده و پرسیده بود: اینها زندگینامه هستند؟ گفته بود نمیدانم چه هستند. پرسیده بود: مگر اینها برای شما نیامده؟ گفته بودم مالِ برادرم هستند. طرف گفته بود اینها باید بروند ارشاد مُهر تایید بگیرند. برادرم گفته بود که اینها در هر صورت ترجمه میشوند و میروند ارشاد برای تایید. طرف گفته بود این مرتبه کتابها را میدهم اما مرتبهی آخر خواهد بود. دفعهی بعدی حتماً باید تایید ارشاد را بگیرد.
این بسته شامل چهار کتاب بود. یک سهگانه (نمایشنامه) و سه جلد مجموعهی کامل آثار یک غول ادبی (در مجموع حدود 37 عنوان کتاب است که در چهار جلد چاپ شده تا به محیطزیست ضربه نخورد و به جیب خریدار ضربه نخورد. قیمت پشت جلد کتابها، از خرید همان کتاب با فونت فارسی ارزانتر است، تازه تخفیف آمازون خورده و چون بالای 65 دلار خرید کرده بودم پول پست تا دمِ در خانه در تورنتو داده نشده، حتا با این وجود که یکی از کتابها نایاب بوده و جداگانه از امریکا ارسال شده بود). حدود 2400 صفحه متن. متن سیاه بدون تصویر. در ارشاد کسی میخواهد 2400 مطلب بخواند و تایید کند که من اجازه دارم صاحب این متون باشم یا نه؟ خندیدم و تلفن را قطع کردم. خوشحالم کتابها رسیده... تا دفعهی بعدی که بخواهم به این جسارت دست بزنم و از طریق یک فامیل یا دوستی مهربان کتاب خریداری کنم و بعد کتابها هزینه شود و بیاید ایران و چون نمیشود پول فرستاد کانادا باید راهی پیدا کرد برای تحویل پول در ایران و... البته، تا دفعهي بعدی که به جسارت خرید کتاب از وبسایت آمازون دست بزنم، خدا بزرگ است.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.