نگاهی به «زیارتْنامهی مُرغِ سَحَر و همخوانی دخترانِ خردادماه»
شعر فراموش شدهیِ خاطرهها
نگاهی به «زیارتْنامهی مُرغِ سَحَر و همخوانی دخترانِ خردادماه»
همین یادداشت را در وبسایت مد و مه بخوانید
زیارتْنامهی مُرغِ سَحَر و همخوانی دخترانِ خردادماه. سرودهی سیدعلی صالحی. تهران: نشر چشمه. چاپ اول و دوم: پاییز 1390. تیراژ هر نوبت چاپ: 2000 نسخه. 70 صفحه. 2000 تومان.
«جهان و هر چه در او هست / تفالهي چای بعد از یک عصرِ آسوده است، / مزهي قند را فراموش نکن!» (پشت جلد کتاب)
«... من هستم هنوز به اسم، / به شنیدن / به احتمال / به امید. // خیلیها خیال میکنند فاصله / شاید همان شفاست، / سلوک / ستاره / دریا / درنگ. / ما / دلیلِ بلوغِ بیهنگامِ پروانهها را / پیگیری میکنیم. // ببینید / تَتابُعِ اضافاتِ این عبارتِ عجیب / کار کدام کمینکردهی از بیماست! // اینجا هر آدمِ سادهای نیز میداند / عبور از عرضِ آهستهی روز / دشوار است. / انگار اینجا / هیچ حادثهای رخ نداده است. // خدایا / این حرفها / دعوت از اوقاتِ کدام خاطرهاند / که مرا / فراموشِ خود از تو، / به یادِ باران نمیآورند؟...» (صفحات 38 تا 41 کتاب)
یکی از برجستهترین و قابلتحسینترین برنامههای «موسسه انتشاراتی نگاه»، انتشار دفترهای کامل شعرهای شاعران معاصر بوده است اما همین دفترها، آه به دل خواننده میاندازند وقتیکه نگاه میکنی شاعرهای ما، در کنار بهترینهایشان، چقدر زیاد حرف زدهاند و چقدر بیخودی زیاد نوشتهاند. بعد از خوانشِ بعضی از این دفترها، آدم دلش میخواهد دست ببرد و یکی از گزینههای اشعار همین شاعرها را بخواند و فکر میکند ایکاش سراغ دفتر کامل شعرهای کسی نرفته بود که زمانی برایش اسطورهای شده بود. «سیدعلی صالحی» دو جلد شعرهایش را موسسه انتشاراتی نگاه منتشر کرده است، یکی دفتریست مفصل از شعرهای شاعر و دیگری دفتریست شامل بازسراییهای ایشان. تقریباً از زمان انتشار دفتر کامل شعرهای وی، همانمقدار شعر جدید سرودهاند و توسط نشرهای معتبر تهران به زیور طبع آراستهاند و جدیدترین دفتر ایشان، «زیارتنامهی...» همین چند هفته پیش منتشر شد و در کمتر از یک ماه، نوبت دوم چاپ آن نیز به بازار آمد: «اتفاق، اتفاق! / نگاه کن / دارد یک چیزی / آرامآرام / از پُشتِ پلکهای خستهي دنیا / به دنیا میآید. / حق با مردم است، / ما برای ابرازِ لکنتِ امید / نیازی به واژه نداریم. // هی...! / هی فصلِ بیامانِ پروانه شدن! / دیدی دوباره آن پنج حرفِ ساده / با پَردهدارانِ بیراه و بیچراغ / چه کرد!» (صفحات 30 و 31)
اگر «زیاتنامهی...» دفتر اول یک شاعر تازهکار بود، شاید میشد بهعنوان دفتری قابلقبول (و نه چندان حرفهای) به آن نگاه کرد اما وقتی نام سیدعلی صالحی بر دفتر شعر میآید، آه به دهان خواننده میماسد. سیدعلی صالحی اسمیست که ظاهراً شعرهایش میبایست به جز برای زمانهی معاصر و به جز برای خوانندهی امروز، برای آیندگان هم بماند، ولی چنین اتفاقی میافتد؟ هفتاد صفحه شعرهای ایشان، خواننده را میبایست به چه چیزی امیدوار کند؟ که شعرهای خوبی میخواند؟ نه، چنین خبری نیست. شعرها در بهترین حالت، متوسط هستند. شعرها در بهترین حالت، از بهترینهای خودِ سیدعلی صالحی هم گامها عقب هستند چه برسد به اینکه بخواهند به شعرهای برجستهی سپیدِ معاصر ما برسند. این کتاب چیست؟ من به جز مصرفگرایی چیزی در «زیارتنامهی...» آقای صالحی نمیبینم. ایشان دفتری برای فروش منتشر کردهاند و شعرشان خوب میفروشد. مبارکشان باشد. امیدوارم بیشتر و بیشتر هم بفروشد که برای بازارِ بیمارِ شعر ما، خبر خوبیست اما صالحی، با تمام سوابقِ گذشتهاش، باید فروش را فدای کیفیت کند؟
در بازاری که شعرهای شاعران جوان بهزحمت و تحقیر منتشر میشود، کتابها دیده نمیشوند و کتابها عرضه نمیشوند تا بخواهند به فروشی برسند، دفترهای شعر سالخوردگان مرتب منتشر میشود. آقای احمدرضا احمدی – با تمام احترامی که باید برای ایشان قائل شد – در طول دو سال گذشته دوازده دفتر شعر فقط توسط نشر «چشمه» به بازار فرستادهاند و این ورای سه جلد مفصل شعرهایشان است که همین نشر منتشر کرده. آقایان دیگر – شمس لنگرودی، حافظ موسوی و غیره – تقریباً هر چیزی بشود را منتشر میکنند. آقایانِ دیگری هم هستند که سه هزار صفحه و پنج هزار صفحه، کارشان لنگِ مجوز ارشاد مانده است. اینها به چه معناست؟ معنایی به جز این دارد که هرچه نامهای درخشان گذشته بنویسند، منتشر میشود؟ به جز این است که کیفیت فدای نام و فدای کمیت میشود؟ به جز این میشود که بهتدریج، بازار اعتماد خودش را به همین نامها نیز از دست میدهد؟ معنایش بهجز کاهش تیراژها، کاهش تاثیرگذاریها و محوِ بیشترِ شعر معاصر ما از دیدِ عامهی جامعه است؟
«زیارتنامهی...» بیشتر شبیه دفترچهي خاطراتی از شاعری کهنسال است که برگشته و به گذشتهاش مینگرد و انگار در گذشتهاش به جز وهم و خیال، چیزی هم نباشد. انگار دستاش خالیست. این شعرها پختگی ندارند. این شعرها، هویتی را که انتظارش از سیدعلی صالحی میرود را ندارند. سیدعلی صالحی مسخِ نام خودش شده است و چون سایهای گریزان، در این دفتر کوچک تکانی میخورد و شعرهایش به همان سرعتی که خوانده میشوند، از یاد میروند: «من مسافرِ سایهروشنِ بیدم، / خوابگزارِ انار و اشاره، / صراحتِ بیلهجهی باد. // همهی ما برای وزیدن میآییم / بعد / سَرمان را زمین میگذاریم / میگوییم دنیا، دنیا، دنیا...! // قشنگ است آمدن / قشنگ است زندگی / قشنگ است رفتن. // باورِ باران است / این صراحتِ ساده، / و من / که وَزیدهی واژههای تواَم / در تکلمِ تشنگی. // پیش از من / خیلیها آمدند، / بعد از من / خیلیها میآیند، / و میآیند / همان میآیندِ همیشه است، / مثلِ رفتن / که باز عینِ آمدن است. // چه آمد و رفتی! / چه آمد و رفتی!» (شعر «از داستانِ کدام قرار؟!» صفحات 18 تا 20 کتاب)
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.