کجاست؟ سنتائور، زندگی کجاست؟
این مطلب در صفحه 91 شماره 13 هفتهنامه «آسمان» منتشر شده است.
«آسمان برای انسان مخلوقی غیر قابل تصور است، و زمین مخلوقی قابل تصور. خودِ او مخلوقی است بر مرز آسمان و زمین». (کارل بارت. تقدیمنامه رمان) اگر انسانی در میانه حیرانیاش بخواهد بایستد و کابوس زندگی را نقش بزند، تصویر او چه خواهد شد؟ جان آپدایک در رمان «سنتائور» به نقشِ کابوسی امریکایی مشغول میشود و انسانهایی از رویا بیدار شده را در میان کلمات رماناش جای میدهد که هر کدام به جستوجویی مشغول هستند. پسر، به دنبال یافتن پدر است. میخواهد این موجود غریب را بفهمد و میخواهد جایگاه پدری و پسریشان را داشته باشند اما پدر خود در جستوجوی سوالهاییست که ذهناش را درگیر نگه داشتهاند (او معلم دبستان است و پسرش در همان مدرسه درس میخواند. او موضوعات مختلفی را تدریس میکند، از جمله جهان و هستیِ جهان، ریاضیات و فلسفهی زندگی. ذهنِ وی همیشه انباشته از کوههایی چیستی است) و مادر جایی در میانهی زندگی جا مانده. این وسط، جامعه دارد راهِ خودش را میرود و خوب هم پیش میتازد: امریکا مصرفگرایی را قبول کرده و شهرونداناش گامبهگام خودشان را تسلیم زندگی سرمایهداری میکنند. همهچیز در قالب پول و قدرت معنا پیدا میکند و جامعه، فرزنداناش را در جنگلی از رویاها بزرگ میکند.
در میان تمامی آرزوها، در میان جامعه که افسار گسیخته جلو میتازد، پسرک با بیماریاش (نوعی آلرژی نایاب) درگیر است که از خانوادهی مادریاش به او ارث رسیده. پدرش با سوالهایی دربارهي گیتی و هویتِ زندگی تنها مانده که از خانوادهاش (خانوادهای کشیش و سختکوش) برایش به ارث گذاشته. این خانواده ثروتمند نیست و دنبال کسبِ ثروت هم نیست. فقط میخواهند مانعهای زندگی روزمره را رد کنند و این کابوس (یا زندگی، یا هر اسمِ دیگری که دارد) رد شود. پسر سردرگم یافتن راهی برای ارتباط با پدر است و پدر درگیر رویابافیهایش از اسطورههای یونان باستان و از ستارگان و از موجودات ساختهی ذهن انسانهای باستان. «سنتائور» رمان مهمی است. این اثر در سال 1963 منتشر شده و توانسته «جایزهی ملی کتاب» را از آنِ خود کند و ترجمهی رمان، برندهی «بهترین رمان سال فرانسه» شده است. نویسندهی کتاب، شایستهی احترامهاست: جان آپدایک که برای دهههایی طولانی (یعنی تمام طولِ عمرِ کاریاش) برای هفتهنامه «نیویورکر» مینوشت و جوایز مختلفی را برنده شده است. او را با مقالههایش، شعرهایش، داستانهایش، نظریههایش و رمانهایش میشناسند و در تمامی نوشتههای وی، اصل اول زبانی کوبنده، غنی از تکنیکها و لبریز از پیچوخم است که در نسخهی فارسی، قدرتِ مترجم، سهیل سُمّی را نشان میدهد. ترجمهی کتاب پیچوتاب میخورد، از کلمات کمتر شنیده شده استفاده میکند، ساختارهای زبانی خاصِ خود را دارد، جملاتی طولانی دارد با خطوطی ریز و مترجم، در تمامی کتاب، میتواند همپای نویسنده جلو برود و اثری به دستِ خوانندهی فارسیزبان برساند که شایستهی تقدیر است. «سنتائور» شایستهي تقدیر است، چون رمانیست از دلِ زندگی است و رمانیست برای زندگی. کتاب، خوانندهي خاص دارد و کتاب، نثر خاص دارد. همچنین کتاب، روایت خاصِ خود را دارد: راوی اول جهان اسطورههاست که اینجا و آنجا خودش را در میان ذهن پدر نشان میدهد. پدر خود راوی دیگریست که در میانسالیاش، جهان امریکایی (در شهرکی کوچک و دورافتاده) را در میانهی قرن بیستم نشانِ خواننده میدهد. راوی سوم پسر اوست، چهرهای که درکی از زمان، سرزمین و جهان ندارد بلکه بیشتر از هر چیزی بهدنبال یافتن خودش است و یافتن پدرش و کنار آمدن با مشکلاتاش (مهمتر از همه بیماریاش، خجالت و شرمساریاش) و تمامی این روایتها در هم گره میخورند تا زندگی شکل بگیرد. زندگی اوج بگیرد و زندگی پیش بتازد. همهچیز از یک داستان کوتاه یونان باستان شروع میشود: یک سنتائور (نیمی اسب و نیمی انسان) بهنام سعی کرد تا آتش بدزد، سعی کرد جسور باشد اما در نزاعی کشته شد. زئوس او را گرفت و به میان آسمان کشاند در هیئت کمانگیری تابنده. او با سوالهایش تنها ماند همانطور که زندگی با تمام جنبههایش در رمان خودش را جلو میکشد و سرانجام پَس میکشد و خواننده میماند با سوالها. سوالها و سوالهایی بیشتر و بیشتر.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.