پوست انداختن: بهبهانهی نوبت دوم انتشار «خدا حفظتان کند دکتر کهوارکیان» نوشتهی کورت ونهگات
خدا حفظتان کند دکتر کهوارکیان. نوشتهی کورت ونهگات جونیور. ترجمهی سیدمصطفی رضیئی. ویراستار: محسن صلاحیراد. چاپ دوم: آبان 1390 (چاپ اول: اردیبهشت 1390). 1100 نسخه. 104 صفحه. 2500 تومان.
اول – بعدازظهر اولین روز رسمی نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران وارد دفتر نشر افراز میشود. میشود میانهی دورهی سه ماههای که برای این نشر کار دفتری میکردم. هفت کتاب جدید بهدفتر رسیدهاند. یکیشان کتاب خودم است. کتاب را بر میدارم، ورق میزنم، لبخند میزنم. لبخندم از خوشحالی نیست، غمگینم. کتاب را بهمن 1388 قرارداد بسته بودم و با سه کتاب دیگر تحویل دفتر داده بودم. حالا یکیشان منتشر شده است. آن سهتای دیگر (و چند کتاب دیگری که نشر افراز دارم) همچنان در ارشاد هستند. یک کتاب چاپ شده در نشر ویدا دارم، یک کتاب نشر افراز اما حاضر نمیشوم به نمایشگاه کتاب وارد شوم. فقط یک بار با تاکسی از عباسآباد رد میشوم، سرک میکشم به جمعیتی که به مصلی میروند و بیرون میآیند. غمگینتر میشوم. در صفحهام در فیسبوک خواهش میکنم مجبورم نکنید به حضور در نمایشگاه.
دوم - «خدا حفظتان کند دکتر کهوارکیان» با 150 نسخه فروش، جزو پرفروشهای نشر افراز در بخش رمان و داستان ترجمهی نمایشگاه میشود اما در فهرست پرفروشهای نشر در همان زمان، قرار نمیگیرد. نمیپرسم چرا، برایم مهم نیست. در کمتر از دو ماه، 550 نسخه از کتاب را پخشیها میبرند. کتاب عنوان اول پرفروشهای وبسایت افراز میشود. نزدیک سه هفته این مقام را دارم و بعد مقام چهارم میشود و بعد از فهرست حذف میشود. پنج ماه بعد از انتشار کتاب، یک روز از مسوول فروش میپرسم چند تا از کتاب مانده. میگوید یک نسخه در انبار مانده. برمیگردم و نگاه میکنم، یک نسخه هم در دفتر نشر مانده. چهارصد نسخهی دیگر را در حدود سه ماه فروختهاند.
سوم – محسن صلاحیراد لطف میکند و کتاب را برای تجدید چاپ بازخوانی و ویرایش میکند. برای همیشه ممنوناش میمانم. صلاحیراد آدمیست که میگوید چرا اشتباه کردی و کجا را اشتباه کردی. در تمام ماههای گذشته، مسالههای مهمی را از ایشان یاد گرفتم. مسائلی که این روزها خیلی کمکم میکنند. باز هم ممنون.
چهارم – چاپ دوم کتاب دیروز منتشر شد. هدیهی شب یلدای خودم. این بار هم لبخند زدم و کتاب را نگاه کردم. غمگین بودم.
پنجم – ممنون همهی کسانیکه لطف کردند و کتاب را خریدند. در وبلاگها در مورد این اثر حرف زدند و کمک کردند تا کتاب بفروشد. فروش کتاب را ممنون دوستانم در اینترنت هستم. ممنونم از مجتبا پورمحسن و اسدالله امرایی که لطف کردند در روزنامهها در مورد کتاب نوشتند. ممنون از همه.
ششم – معذرت میخواهم ولی شاکیام از دوستان نزدیک خودم. از کسانیکه نوبت اول چاپ را خواندند و به روی خودشان نیاوردند کتاب مشکلاتی در نثر فارسیاش دارد. ممنونم از کسانیکه رک حرف زدند (خانم میترا داور، خانم گیتا گرکانی، آقای فرید قدمی، آقای محمد حسینیمقدم، آقای سیدمهدی موسوی) ولی چرا بقیه با خودم حرف نزدید؟ حرفها بهگوشم رسید اما از طرف کسانیکه انتظارش را داشتم نبود. انتظار داشتم کتاب را بکوبند و بگویند گند زدهای بچه، ولی هیچکسی حرفی نزند. هیچکسی. یک وبلاگ نوشت و چقدر خوشحال شدم حداقل یکجا حرف زده. تمام آن اشکالها در نوبت دوم انتشار رفع شدهاند، ولی شاکیام که چرا با من حرف نزدید. چرا دوست ندارید آدمهای اطراف شما رشد کنند؟ میترا الیاتی خیلی درست میگفت که خیلیوقتها چقدر خوب است به آدم بر بخورد. میگفتید تا من بر بخورد و رشد کنم. نگفتید و از دستتان شاکی هستم.
هفتم – نزدیک به شش ماه است که مجوز «پدرمادرها هم آدماند و چند نمایشنامهی مدرن دیگر» صادر شده و دست نشر افراز است. قرار بود در میانهی پاییز منتشر شود حالا امیدوارم تا نمایشگاه کتاب را ببینم. حذفیات «تولدت مبارک واندا جوون» نوشتهی کورت ونهگات نیز صادر شده، هرچند هنوز تحویل دفتر افراز نشده است. امیدوارم این کتاب را هم تا نمایشگاه ببینم. امیدوارم نشرهای کتابسرای تندیس، ویدا و هزارهی سوم هم بتوانند چند کتاب دیگرم را به نمایشگاه برسانند.
هشتم – غمگینم ولی امیدوارم. امیدوار نباشم چه کنم.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.