نگاهی به «شطرنج در برابر آینه» نوشتهی ماسیمو بونتِمپلی
همین یادداشت را در وبسایت نشر افراز ببینید
شطرنج در برابر آینه. نوشتهی ماسیمو بونتِمپلی. ترجمهی ماندانا قهرمانلو. تهران: نشر افراز. چاپ اول: پاییز 1390. 1100 نسخه. 104 صفحه. 2500 تومان.
پشت جلد کتاب: ماسیمو بونتمپلی، شاعر، نمایشنامهنویس و رماننویس ایتالیایی (1878 – 1960) از جمله نویسندگانی بود که در گسترش و پیشرفت سبک ادبی موسوم به رئالیسم جادویی تاثیرگذار بود. در سال 1926 بههمراه کورتسیو مالاپارته، مجلهی «900» را بنیان گذاشت که جیمز جویس، ماکس ژاکوب و راینر ماریا ریلکه از اعضای تحریریهاش بودند و ویرجینیا وولف و بلز ساندرار با آن همکاری میکردند. زندگی سیاسی ناموفقش تاحدی بر فعالیت ادبی او سایه انداخت. بااینوجود در دههی آخر عمرش توانست جایزهی استِرِگا، معتبرترین جایزهی ادبی ایتالیا را بهدست آورد.
خیالپردازی را چقدر میتوان در جهان کلمات جاری کرد؟ در جواب به همین سوال، هزاران سوال است که داستانها خلق شدهاند و تا به امروز، مسیری طولانی در جهان افسانهها و حکایتها و ماجراجوییها طی شده است. نویسندهای معاصر، بار سنگینی از گذشته جلوی چشم خود میبیند و او میبایست با این گذشته، کنار بیاید. هرچه نویسنده به روزهای معاصر ما نزدیکتر باشد، فشار گذشتگان سنگینتر میشود. ماسیمو بونتِمپلی، برای الانِ ما، گذشتهای است که راههایی جدید به خیالپردازی هدیه داده است ولی او خود، انسانی بوده که توانسته فشارِ گذشتگان را کنار زده و ماجراجوییهایی تازه در جهان ادبیات داشته باشد.
نام او به سنتهای ادبی متمایزی گره خورده است و این سنتها، هرکدام بهشکلی جهان کلمات را تغییر دادهاند. «فوتوریستها» شاید در زمانهی خود مسخرهي جامعه بودند، شاید جنگ جهانی اول اکثر آنها را کُشت اما همین چهرههای نهچندان مشهور در ایتالیا و روسیه بودند که راه را برای جنبشهای ادبی مابین جنگ اول و دوم جهانی در فرانسه و آلمان باز کردند (از امپرسیونیستها و اکسپرسیونیستها گرفته تا کوبیسم و غیرهوذالک). بونتِمپلی یکی از چهرههاییست که جنگ او را در چنگال خود نابود نساخت و توانست گامبهگام با جنبشهای ادبی پیش برود و خودش را از چهرههای «رئالیسم جادویی» نیز قرار بدهد.
«شطرنج در برابر آینه» کنجکاوی راوی برای کنار زدن سنتها و سختگیری خانوادگی است: او در تلاش برای درکِ محیط اطراف، مجذوب مهرههای شطرنج میشود اما شطرنج، یک شطرنج ساده نیست. مهرهها زنده میشوند و هر کدام راوی را همراه خود به سفری کوتاه میبرند و داستانهای موازی همراه زندگی روزمرهی راوی داستان میشوند. بونتِمپلی، ذهناش را آزاد میگذارد تا خیالپردازیها جان بگیرند و پیش بتازند. کتاب او، داستانی پیوسته میشود که از فصلهایی کوتاه شکل گرفته و هر فصل، یادداشتی شعرمانند است.
نمونهی متن: شروع فصل یازدهم، «توهمات و پندارهای یک شاه»، صفحات 45 و 46 کتاب:
پرخاشکنان به او گفتم:
«بهنظرم خیلی تنبلاید.»
او با نرمی و ملایمت سوال کرد:
«چرا؟»
«چون هیچ کاری نمیکنید.»
«و چه کار باید بکنیم؟»
سوال تا این حد دقیق او شرمزدهام کرد. کمی به پاسخ فکر کردم و گفتم:
«من چه میدانم؟ همان کاری که همه میکنند. کار کردن و پول در آوردن برای زندگی، مطالعه، درس خواندن، فکر کردن به اتفاقات زندگیتان...»
شاه لبخندزنان گفت:
«حالا تو زود جواب بده و بگو. آنجا را ببین.»
و به همراهانمان اشاره کرد که چند قدمی به ما نزدیکتر شده بودند.
«کار کردن و پول در آوردن برای زندگی! اما ما که به چیزی احتیاج نداریم. هیچ چیزی نمیخوریم؟ و همانطور که خودت میبینی، هیچ چیزی هم نداریم. کتاب هم نداریم. چه چیزی میخواهی، بخوانیم؟ اینجا نه روز وجود دارد، نه شب، نه هوای بدی که از خودمان در برابر آن حفاظت کنیم، یا دفاع کنیم. هیچ واقعهی طبیعی هم وجود ندارد. نه جنگلی، نه کوهها، نه حیوانی. هیچ چیز قابل رویت وجود ندارد. اتفاقی هم رخ نمیدهد. چون ما هرگز پیر نمیشویم. اتفاقات انسان پیر شدن و سن و سال است؛ اما ما همیشه همان سنی را داریم که بار اول خودمان را در آینه دیدیم. چون جاودان و ابدی هستیم. حداقل تا روزی که...»
«تا روزی که؟...»
صدایش را پایین آورد و با حالتی رازآمیز ادامه داد:
«تا روزی که آینهی ما بشکند. فکر میکنم، فقط در آن روز خاص، همهی تصاویرِ اینجا ناپدید شوند. از این بابت مطمئن نیستم اما همهی ما بر این باوریم.»
با تعمق گفتم:
«برای همین است که میگویند، شکستن آینده بدبختی میآورد؟»
«بله.»
...
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.