57. رباعی و چند شعر آزاد کوتاه. پویا صداقت (محمدحسن حیدریان). با مقدمه‌ی دکتر سیدمهدی موسوی. مشهد: انتشارات شاملو. چاپ اول: زمستان 1389. 1000 نسخه. 64 صفحه. 2000 تومان.

 

موجود پریشان نحیفی هستم

پیش تو تمنای ضعیفی هستم

تو سطل زباله‌ای پر از خوشبختی

من گربه‌ی ولگرد کثیفی هستم

 

پشت جلد کتاب

 

ماجرای انتشار کتاب در ایران، برای خودش داستانی کامل است و در این میان، انتشار دفتری شعر، داستانی پرماجرا است. اغلب ناشرهای کشور، از انتشار دفترهای شعر به خرج خودشان خودداری می‌کنند. در میان معدود ناشرهایی که کتاب شعر را به خرج خودشان منتشر می‌کنند، کمتر قرارداد خوبی با مولف بسته می‌شود. اگر کتابی ناشر پیدا کند، داستان ممیزی و ارشادهای لازم را هم که رد کند، تازه داستان پخش و فروش کتاب شروع می‌شود: مگر کدام کتاب‌فروشی حاضر می‌شود تا دفتر شعر معاصر شاعری (جوان) را آن طور که شایسته است، به معرض دیدِ خریدار بگذارد؟

همه‌ی این‌ها به کنار، دفتر «57» اول از هر چیزی، ضعف از نشر خود می‌برد: نیم‌فاصله‌ها رعایت نشده‌اند. صفحه‌بندی داخلی کتاب – با وجود تلاشی که انجام شده – به دل نمی‌چسبد و تکراری می‌شود و طرح جلد کتاب، می‌توانست خیلی بهتر از این طرح جلد ساده باشد (تمام سفید، بزرگ 57 را وسط صفحه کشیده‌اند و پایین صفحه، خطوطی شبیه به دفتر و بین‌شان نام شاعر و با مقدمه دکتر مهدی موسوی و رباعی و چند شعر آزاد کوتاه خورده است). کتاب شعر ما، داستان غمگینی است ولی می‌توان تمام مشکلات و ضعف‌هایش را رفع کرد. چرا این مشکلات رفع نمی‌شوند؟ چرا شاعر ما توجه به نشر حرفه‌ای کتاب‌اش ندارد؟ چرا ناشر ما کار را حرفه‌ای در نمی‌آورد؟ چرا پخش و عرضه‌ی درستی برای شعر ما صورت نمی‌گیرد؟

 

یک سال سیاه از دهه‌ی هشتاد است

سالی که در آن عشق و وفا بر باد است

شیرین فقط از لنز و عمل می‌گوید

فرهاد فقط یک پسر معتاد است

 

صفحه 18 کتاب

 

در کلیت کار، شعرهای پویا صداقت برای دوست داشتن نگاشته شده‌اند. دفتر او به دل می‌نشیند هرچند می‌توانست حجیم‌تر از این باشد (می‌شد در هر صفحه دو رباعی یا شعر کوتاه آورد و حجم بیشتری از کارهای او را جلوی چشم و قضاوت خواننده قرار داد). شعر او معاصر است اما کلاسیک است. از یک سو از سنت‌های کهن و بومی ما سود می‌برد و از سویی دیگر جهان او، جهان امروز ماست با تصویرها و کلمه‌ها و جایگاه‌هایش. دفتر شعر «57» با مقدمه سیدمهدی موسوی شروع می‌شود. مهدی موسوی، با نگرش تئوریک‌گرای خویش، بحث را از همان ابتدا در مسیر گفت‌وگو با مخاطب امروز پیش می‌برد و مسیر طی شده در رسیدن به رباعی امروز را دنبال می‌کند و سپس درباره‌ی پویا صداقت حرف می‌زند. مهدی موسوی می‌نویسد:

... مثلاً خیام وقتی در بیت دوم رباعی‌اش می‌گوید:

«کس را نشنیدیم که آمد زین راه / راهی که برفت راهرو... بازنگشت!»

می‌بینیم که نه در این بیت جمله‌ی قصاری هست و نه کلمه‌ی تازه‌ای و نه کنایه‌ای! بلکه یک داستان کوتاه است با عمق معنایی بسیار. شبه روایتی که از تصویر ساخته می‌شود و در بسیاری از رباعی‌های معروف و موفق خیام دیده می‌شود:

«در کارگه کوزه‌گری بودم دوش / دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

هر یک به زبان حال با من گفتند / کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟»

رباعی که بیش از یک شعر زیبا به چیستانی «ذن» می‌ماند و می‌تواند هزاران سال مخاطب را به اندیشیدن و فلسفیدن ترغیب کند. این رباعی است که قابل اس‌ام‌اس شدن نیست. پشت وانت و کامیون نوشتنی نیست. ممکن است در بازار مریض نشر نتواند 1000 نسخه نیز بفروشد. اما فراتر از همه‌ی اینها «شعر» است.

خوشبختانه جناب حیدریان از این نوع رباعی‌ها هم دارد. و اتفاقاً وزن مجموعه به همین کارهاست وقتی می‌گوید:

«آهسته برو! که راه را گم نکنی / این جاده بدون دوربرگردان است»

یا در نوع کامل‌تر و خیام‌وارتری می‌گوید:

«در این ورِ خط: تمام خویشاوندان / در آن طرفش: منشی بیمارستان

با مکث هزار ساله‌ای می‌گوید: / آقای محمدحسن حیدریان...»

 

صفحات 13 و 14 کتاب