موجهای کلمه: مروری بر «خیابانگردی در لندن»
خیاباگردی در لندن. تندیسهای جیبی: جلد 14. نوشتهی ویرجینیا ولف. ترجمهی خجسته کیهان. تهران: کتابسرای تندیس. چاپ اول: پاییز 1390. 1500 نسخه. 84 صفحه. 1500 تومان.
آدلاین ویرجینیا استفن وولف (1882 – 1941) در لندن بهدنیا آمد. پدرش سر لسلی استفن نویسنده، منتقد و کوهنورد معروف بود. مادرش را وقتی سه ساله بود از دست داد. ویرجینیا از کتابخانه غنی پدر بهره بسیاری برد و از جوانی دیدگاههای ادبی خود را که متمایل به شیوههای بدیع نویسندگانی چون جیمز جویس، هنری جیمز و مارسل پروست بود در مطبوعات بهچاپ میرساند. در سال 1912 با لئونارد وولف دوست قدیمی برادرش ازدواج کرد. طی جنگهای جهانی اول و دوم بسیاری از دستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در سال 1941 پس از اتمام آخرین رمان خود با جیبهایی پر از سنگ خود را در رودخانه غرق کرد. او معتقد است: «یک زن اگر میخواهد که داستاننویسی کند، باید حتما پول و اتاقی از آنِ خود داشته باشد».
پشت جلد کتاب.
شاید هرگز کسی پیدا نشود که به یک مداد حسی عاشقانه داشته باشد، اما ممکن است وضعیتی پیش بیاید که داشتن مداد بسیار دلخواه باشد؛ لحظاتی هست که میخواهیم حتماً مالک چیزی باشیم و این خود بهانهای میشود که مابین چای عصرانه و شام، نیمی از لندن را پیاده طی کنیم. همانطور که شکارچی روباه برای حفظ نژاد روباهها آنها را شکار میکند، و بازیکن گلف برای محافظت از زمینهای بایر و ممانعت از عملیات ساختمانسازی مرتب بازی میکند، ما هم وقتی به هوس گشت زدن در خیابانها میافتیم، خرید مداد را بهانه میکنیم و هنگام برخاستن میگوییم: «من واقعاً مداد احتیاج دارم» انگار به این بهانه میتوانیم خود را در کمال امنیت به بالاترین لذتهای زمستانی زندگی شهری برسانیم – گشت و گذار در خیابانهای لندن.
شروع داستان «خیابانگردی در لندن» - شروع کتاب.
ویرجینیا ولف نوستالژی است. از یک طرف زندگی فردی او، مثالی از غم و اندوه یک زن در جامعهای مردسالار است که ختم به خودکشی او میشود، از سویی دیگر، نوشتههایش از فکر و خیال، غم و اندوه و پریشانی پر شدهاند. همچنین نام او با تکنیک «جریان سیال روح» یکی شده است. نوشتههایش – مقالهها، داستانهای کوتاه و رمانها – از این تکنیک بیش از اندازه سود میبرند. وقتی این تکنیک با چهارچوبهای زبان انگلیسی یکی میشود، نثر ولف همانند رودخانهای پر از موجهایی بلند و کوتاه میشود که در مسیر تند حرکت خود، خواننده را با چشماندازهایی گوناگون درگیر میکند. ولف از این تکنیک و نثر در کنار هم استفاده میکند تا سوالهایش را دربارهی زندگی پیش بکشد. سوالهایی که در مسیری موازی روایت داستانی او پیش میروند و تقریباً همین سوالها هستند که نام او را همچنان در بین کتابخوانهای سرتاسر جهان زنده نگه داشتهاند.
ولف نماد آزادی نیز هست: او کسی است که بر ساختارهای خانوادگی خود – خانوادهی اشرافزاده و بورژوای خود – تاخت و در اولین فرصت ممکن در میدان بلامزبِری خانه گرفت – جاییکه به محلهی پَست خود مشهور بود و اشراف تمام سعی خود را میکردند تا به آن نزدیک هم نشوند – و خانهاش در این میدان، بدل به پاتوقی فرهنگی شد که ناماش همچنان در ادبیات و فرهنگ جهان زنده است. بلامزبِری بعدها نام نشر خانوادگی ولف و همسرش نیز شد، نشری که بعدها بدل به یکی از مهمترین نامهای انتشاراتی جهان شد: مثلاً ناشر «هری پاتر» است.
در ایران، نام ولف را کم نشنیدهایم. از مجموعهی مفصلی که به همت آقای دهباشی تهیه شد، اول به صورت ویژهنامهای در «بخارا» منتشر گشت و بعد به صورت کتابی به دست خوانندهی فارسی رسید بگیرید و به مجموعهای از ترجمههای مختلف برسید که از آثار او موجود هستند. فقط رمان «خانوم دالوی» ویرجینیا ولف، با چند ترجمهی معقول در بازار موجود است. «خیابانگردی در لندن» جدیدترین ترجمه از ویرجینیا ولف است که به تازگی در مجموعهي «تندیسهای جیبی» منتشر شده است. کتاب کوتاه است اما همراه خویش، تعدادی از برجستهترین نمونههای نثر خانوم ولف را عرضه کرده است: «خیابانگردی – ماجرایی در لندن»، «باغهای کیو»، «نشانهی روی دیوار»، «اشیاء ناب» و «لاپین و لاپینوا». اگر کسی هنوز ویرجینیا ولف را تجربه نکرده است، کتاب کوچک ترجمهی خانوم خجسته کیهان، قدم اولی است که او را به جهانی متفاوت در میان جهانهای گوناگون و گستردهی ادبیات، خواهد رساند.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.