تماشاچی ِ آمریکاییها درباره ی دن دلیلو
همین یادداشت را در وب سایت مرور ببنید
آمریکا کشوری است خلاصه شده به تعداد ایالتهایش، که هر کدام همانند یک کشور مجزا، آداب و رسوم و سنتها و رفتارها و گویشها و تقریبا همه چیزی را دارند که آنها را از دولت فدرال جدا کند. اما یک روح و هویت ملی مردمان این کشور را در کنار هم نگه میدارد. روح و هویتی شکل گرفته از اجزایی آن چنان متناقض و آنچنان دور از هم و گسسته، که یکپارچگی دویست و خوردهیی سالهی این کشور را همانند یک شوخی جلوه میدهد. یک شوخی که در عمل واقعیت هم دارد. هویت و روحی که روشنفکران این کشور، با وجود تمام نقدهایی که بر آن وارد میدانند، به آن افتخار میکنند. از شورشیهای نسل بیت، که بهترین نوشتههایشان همراه کلمهي «آمریکا» است، بگیرید و پیش بروید تا منتقدهای تند-و-تیزی چون کورت ونهگات جونیور، که زبان آتشیناش خراب این سرزمین است و هیچوقت از تعریف آن خودداری نمیکنند، تا برسید به کسانی چون دن دلیلو، که روح آمریکایی را ستایش میکنند، و روح آمریکایی را نگران ماندهاند. خود او گفته: «من واکنشی به عنوان پستمدرنگرا نشان نمیدهم. اما اصلا دوست ندارم برچسبی به من بچسانند. من یک رماننویس هستم، یک رماننویس آمریکایی». دن دلیلو حتا بیشتر ایتالیایی است تا بخواهد آمریکایی باشد. او در محلهي کاملا ایتالیایی، در میان همخونهایش، در برونکس ِ شهر نیویورک به دنیا آمده است، در میانهی زمانی که آمریکا سختیهای دوران رکود اقتصادی دههی سی میلادی را سپری میکرد: در بیست نوامبر 1936. او در برونکس زندگی کرد، در برونکس بزرگ شد و در همین محله به دانشگاه فوردهام رفت، تا لیسانس خود در رشتهی ارتباطات هنری را بگیرد. و الان هم در سن هفتاد و سه سالگی، در حوملهی برونکسویل در شهر نیویورک زندگی میکند، تا خود را همیشه مرتبط پایتخت فرهنگ و ادب این کشور نگه دارد. او در این سالهای آشفته که زمین را هجومهای گوناگون مرتبط به زندگی انسانها پر کرده بود، رمان نوشت [اولین رماناش با نام «آمریکانا» در سال 1971 منتشر شد و شانزدهمین رماناش با نام « نقطهی اومگا» در سال 2010 به بازار راه یافته است] و در عین حال، داستان کوتاه مینویسد [هجده مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده]، نمایش به روی صحنه فرستاده [چهار نمایشنامه و یک فیلمنامه] و مقالات گوناگونی منتشر کرد. نمونهیی کامل از یک آمریکایی که جز زندگی کلمات، نوع دیگری از زندگی را نمیشناسد. فهرست جوایزی که برده یا نامزد نهاییشان بوده، طولانی است، از پولیتزر بگیرید و تا جایزهی ملی، جایزهی ملی منتقدان، بهترین کتاب سال نیویورک تایمز و...، مثلا آخرینشان در سال 2009، جایزهی کامِن وِلث برای یک عمر فعالیت و موفقیتهای ادبی بود، جایزهیی که کافی است تا چشمها را در جهان انگلیسیزبان خیرهی خود نگه دارد. منتقد برجستهی قرن حاضر، هارولد بلوم، دن دلیلو را در کنار توماس پینچون، فیلیپ راث و کورماک مککارتی، به عنوان چهار نویسندهی بزرگ آمریکای حاضر نام میبرد. از احترام ادبی او هم همین بس که نویسندهیی چون پل استر، رمانهای «کشور آخرینها» و «هیولای دریایی» خود را به او تقدیم کرده است. دلیلو تماشاچی آمریکاییها در قرن بیستم و قرن بیست و یکم بوده، و آنها را صادقانه در کلمات خود ثبت کرده است، در عین حال، موضوعهای گوناگون و متفاوتی چون تلویزیون، جنگ هستهیی، ورزش، مشکلات زبانی، هنرهای اجرایی، جنگ سرد، ریاضیات، عصر دیجیتال و تروریسم جهانی را به آثار خود کشانده است، که همگی جنبههای گوناگون روح و هویت آمریکایی در این زمانهی عجیب و غریب بهشمار میروند. و البته، او بخشی از مکتب پستمدرنیسم آمریکایی حساب میشود و مهمترین آثارش عبارتند از: «صدای سفید»، «لیبرا»، «مائوی دوم»، «جهان زیرین» و «مرد ساقط».
رمانهای دلیلو را زندگی مردم آمریکا میسازند. دلیلو با زمانهاش بزرگ شده است، به قول خودش، بیشتر از همه اکسپرسیونیستهای آبستره، فیلمهای خارجی و فرهنگ جاز تاثیر گرفته است. چیزی که جو هنری نیویورک را در میانهی قرن بیستم میساخت. زمانه، مهمترین عنصر سازندهی دلیلو است: از دنیای اطرافاش الهام میگیرد تا نویسندهی مردم باشد. در نوجوانی ساعتها در یک پارکینگ نگهبان بود، ساعتها در سکوت مردم را، و زندگی و عادتهایشان را تماشا کرده بود. این تصویرها را با کلمات دیگران ترکیب کرد. دههی چهل و پنجاه و شصت را تا میتوانست خواند و خواند، سپس قلم به دست گرفت و اولین داستان کوتاهاش را در مجلهی «اِپوک» منتشر کرد. و پیش رفت تا اولین رماناش را در سال 1971 منتشر کند، و پیش تاخت. در طی هشت سال، شش رمان به بازار فرستاد تا توانایی خودش را نشان بدهد. خود او گفته: «امروز نویسنده بودن، سختتر از زمانهی من است. اگر امروز اولین رمانام را به نشری میفرستادم، بعید میدانم که برای چاپ قبول میشد. فکر نمیکنم هیچ ویراستاری بیشتر از پنجاه صفحهی اول آن را میخواند. رمان خیلی مصنوعی و پرپیچوتاب است. اما دو ویراستار جوانی که کار من را خواندند، درون آن چیزی ارزش دنبال کردن دیدند و آخرسر همهمان روی کتاب کار کردیم و اثر منتشر شد. فکر نمیکنم این روزها نشری چنین زحمتی را متحمل شود، و فکر میکنیم در نتیجهی همین موضوع، حالا بیشتر از گذشته، نویسندهها سراغ کلاسهای نوشتن میروند. فکر میکنم اول از همه ادبیات و بعد رمانها، بیشتر از گذشته در گزارهی زبانی نرم شدهاند، اما فکر میکنم زیاده از حد از هم تقلید میکنند، تقریبا به خاطر فروخته شدن در بازار حساسی که الان داریم.» آمریکا عوض شده و روند تغییرات چیزی است که این تماشاچی برجستهی این کشور را نگران میکند. دلیلو هنوز هم به ادبیات امیدوار است، در یکی از جدیدترین مصاحبههایش در سال 2010 به روزنامهی تایمز میگوید: «فرم به نویسنده بزرگترین شانس را برای کنکاش در تجربهی انسانی میدهد... به همین خاطر، خوانش رمان عملی بالقوه خاص است. چون مدلهای گوناگونی از تجربهی انسانی وجود دارد، چون روابط گوناگون و گستردهیی بین انسانها وجود دارد، و به همین شکل الگوهای مختلفی برای خلق یک رمان به وجود میآید، که نمیتوان در یک داستان کوتاه، در یک نمایش، در یک شعر یا در یک فیلم تجلی یابد. رمان خیلی ساده شانسهای بیشتری به خوانندهی خود ارائه میدهد تا دنیا را بهتر بشناسند، شامل دنیای خلق هنری. این به نظر خیلی فوقالعاده میرسد، اما من فکر میکنم که واقعیت دارد.» دولیلو متعلق به پستمدرنهای آمریکایی است، کسانی که برخلاف اروپایی همردهی خود، که بیشتر سراغ فردیت و معناگرایی فردی میروند، انسان را درون جامعه دنبال میکنند و هویت انسانی برایشان مهمتر است. بسیاری از کتابهای دن دلیلو به هجو آکادمی و کنکاش در مضمونهایی چون مصرفگرایی شایع در بین آمریکایيها، روشنفکرگرایی عصر حاضر، توطئههای زیرزمینی، جدایی و بازگشتهای خانوادگی، و امکان تولدی دیگر در میان همهی خشونتهای موجود میپردازند. در عین حال که او منتقدانه نقش پررنگ رسانههای جمعی و فرهنگ پاپ را بررسی میکند، در عین حال تروریسم، دشمن اصلی جامعهی غرب، را از نظر دور نگه نمیدارد و به کنکاش دنیای این انسانها هم مشغول است. سرانجام و مهمتر از بقیه، به بررسی روانشناسی جمع و ذوب فرد در گروه، و هویت گروهی میپردازد. آمریکا دن دلیلو را بزرگ داشته است و به عنوان یکی از برجستهترین هنرمندان خود به جهان هدیه داده است، در عین حال، دن دلیلو هم جذب آمریکا و فرهنگ مردمان آن باقی مانده و توانسته تصویرهای آنان را جهانی بسازد. این رابطهی دو طرفه، به سود هر دو طرف بوده است، و بیشتر به سود ِ آیندگان، که کلمات و تصویرهای گذشته را در کلام صادقانهی نویسندهيی بزرگ به ارث خواهند برد.
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.