درکِ سینمایی: نگاهی به «آندری تارکوفسکی و راهش»
آندری تارکوفسکی و راهش: تجسم زمان. گردآوری و ترجمه از متن روسی: مهران سپهران. ویراستار: محسن آزرم. تهران: نشر چشمه. چاپ اول: زمستان 1389. 1200 نسخه. 184 صفحه. 6500 تومان. مصور.
...
به آرسنی تلفن کردم و تبریک گفتم. او، بیآنکه غم خود را پنهان کند، جواب داد: یعنی دستهگلی که پسرم به آب داده، مورد پسند تو واقع شده؟ بله، من هم خوشم آمده، فقط میترسم وقتی این شیر از کنارش عبور میکند، تبدیل به مار یا اژدهایی شود؛ خودت که میدانی، افتخاری نیست. برای من تثبیت موقعیت هنری همهی عمر به طول انجامید. دلم میخواهد تثبیت موقعیت برای او هم همینطور میبود.
...
صفحهی 25 کتاب
اسطورههای تاریخ سینما، کم نیستند اما تعدادی معدودی از آنان توانستهاند تاکنون جایگاهی در قلبِ تماشاگر و منتقد ایرانی پیدا کنند. آندری تارکوفسکی، از آن دسته نامهاست که هم در سینمای جهان میدرخشد، هم جایگاه متفکر به او میدهند و تصویرهایش، شعرهایش، نوشتههایش و حرفهایش را تحسین میکنند و هم در ایران، چهرهای نامآشناست. تقریباً به فاصلهای کوتاه از جهان، ما به صورت حرفهای در جشنوارهی فیلم فجر به تماشای آثار او نشستهایم و بعدها نسخههای دیویدی کاملتری از فیلمهای او بدستمان رسیده است. همزمان پروندهها در روزنامهها و مجلات منتشر شدند و تا به امروز، میتوان هر از چند گاهی نامی از تارکوفسکی میان صفحات روزنامهای یا مجلهای یا وبسایتی دید. عاقبت نوبت به کتابها رسید و «آندری تارکوفسکی و راهش»، یکی از جدیدترین آثار منتشر شده از تارکوفسکی در زبان فارسی است.
تماشاگر تارکوفسکی خوب به این مساله آشنا است که تارکوفسکی مسیری مابین قلب و فکر یافته و توانسته احساسات را با عمیقترین سوالات بشری پیوند بزند و از دلِ آنان، تصویری ساده بیرون بکشد که با حرکتهای کند خویش – کند به مانندِ خودِ زندگی – تماشاگر را به درون شخصیتهای داستانی و روایت هل میدهد تا درون شخصیت و روایت حل بشود و در تصویرها غرقه بماند. «آندری تارکوفسکی و راهش» مسیری دو گانه طی میکند. از یک سو در مقدمهها و موخرههای خود، سعی دارد تا تصویر نزدیکان تارکوفسکی، از زندگی و زمانهای او را نشان دهد و در آن سوی دیگر، تعدادی از مقالات چشمگیر او را همراه خود کرده است و در مورد مباحثی چون فیلمنامه، تدوین، سینماتوگرافی و غیرهوذالک مفصل صحبت میکند.
در جهان انگلیسی زبان، تفکرات تارکوفسکی را بیشتر در کتاب «حجاری در زمان» میشناسند [مترجم کتاب، عنوان «پیکرهسازی در زمان» را برای کتاب استفاده کردهاند.] کتابی که در دههی هفتاد میلادی منتشر شده است و با کمک منشی و همکاری تارکوفسکی، برپایهی مصاحبهها و مقالات او به زبان انگلیسی تدوین و منتشر شده است. [یکی از سوالات جدی هر دوستار سینما و تارکوفسکی میتواند این باشد که چرا کتاب تاکنون به فارسی ترجمه نشده است؟ کتاب، اثری سنگین در حدود سیصد صفحه است و در خود، فیلم به فیلم، در آثار تارکوفسکی جلو میرود و در هر فصل، مباحث موردنظر تارکوفسکی دربارهی مسائل فلسفی و سینمایی بحث میشوند. کتاب زیرنظر نگاه تیزبین خود تارکوفسکی، در زمان اقامت او در اروپا و سالهای بیماری، کار شده است. همراه کتاب، تعدادی از شعرهای پدر او، آرسنی تارکوفسکی، تعداد قابلتوجهای عکسهای کمتر دیده شده و مدارک دیگری موجود هستند.] در زبان روسی، تارکوفسکی را با «تجسم زمان» میشناسند. مقالات او به زبان روسی. همین کتابی که مهران سپهران از زبان روسی به فارسی برگردانده است.
کتاب، همانند دیگر کارهایی که در «مجموعهی مطالعات سینمایی» در نشر چشمه منتشر میشوند، اثری جدی است که در برای خوانندهی جدی سینما برنامهریزی و منتشر شده است. از همان ابتدای کتاب، خواننده درگیر مسالههای رودرروی تارکوفسکی در راه پیشرفت هنریاش میشود: ممیزی حکومت شوروی سوسیالیستی و خواستههای بیپایان حزب کمونیست که در کنار تعصبهای جامعهی هنری، جمع زده میشود با محدودیتهای قومی و بومی روسیه. همهی اینها در کنار هم جلوی راه تارکوفسکی را میگیرند و او قدم به قدم پیش میرود. از همان ابتدا به روح هنری او خنجر میزنند - «کودکی ایوان» یکی از برجستهترین جوایز سینمایی جهان را میگیرد و هیچکس به روی خودش نمیآورد و فیلم بعدی تارکوفسکی، «آندری روبلوف» که فیلمی سفارشی بوده را در یک سوم زمان ساخت، اکران میکنند و آنقدر از بودجهاش میزنند تا کار ضربه بخورد – ولی او پیش میرود و بدانجا میرسد که امروز هست: اسطورهای در جهان سینما. حالا در کتاب فارسی «تجسم زمان»، میتوان اندیشههای او را دنبال کرد، به آنها فکر کرد و آجر دیگری در بنای فکری خودمان از شخصیت او گذاشت. تارکوفسکی فکر میکند و «تجسم زمان»، کتاب تفکرات و دلمشغولیهاست.
نمونهی متن. شروع فصل «تدوین». صفحهی 117 کتاب:
تدوین روش اتصال قطعات با در نظر گرفتن فشار زمان بر آنهاست.
آ. تارکوفسکی
موافقت کردن با این ایدهی گمراهکننده سخت است که تدوین مهمترین عنصر شکل استعاری فیلم است و فیلم، گویا، پشت میز تدوین ساخته میشود. هر هنری، انتخاب، چینش قطعات و تدوین را میطلبد. ما دربارهی اینکه سینما را به گونههای دیگر هنری نزدیک کنیم حرف نمیزنیم. برعکس سخن بر سر تفکیک آن از دیگر هنرها و کشف ویژگیهای سینماست.
پس نقش تدوین چیست؟ تدوین پلانهایی را تفکیک میکند که انباشته از زمان است، نه مفهوم. این جمله اغلب از طرف هواداران سینمای بهاصطلاح تدوینگرا ابراز میشود.
بالاخره معما حل شد؛ تدوین کلاً امتیاز ویژهي سینماتوگراف نیست. به این معنا که مفهوم سیمای سینمایی در تدوین نیست، زبان سینما در خود آن حضور دارد، در درک نماد. هر سینمایی [فیلمی] سرشار از پلانهای درونیست؛ آنقدر که با دیدن حتا یک پلان میتوان با قطعیت گفت چهقدر کسی که آن را فیلمبرداری کرده (ساخته) مستعد کار سینماست. من اینجور فکر میکنم.
...
سید مصطفی رضیئی (سودارو) هستم. لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه غیرانتفاعی خیام، متولد بیست فروردین 1363 در مشهد و ساکن کشور کانادا. اولین قرارداد کتابام را در سال 1385 با نشر «کاروان» بستم، کتاب شفاهی توقیف شد. کتابهای دیگرم را بتدریج نشرهای «افراز»، «ویدا»، «کتابسرای تندیس»، «پریان»، «مروارید» و «هزارهی سوم اندیشه» به بازار میفرستند. نوشتههایم در روزنامهها و مجلههای مختلفی از جمله «تهران امروز»، «کارگزاران»، «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «فرهیختگان»، «آسمان»، «تجربه»، «مهرنامه»، «همشهری داستان»، «همشهری اقتصاد» و «گیلان امروز» منتشر شدهاند. یک سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جشن کتاب»، متعلق به انتشارات کاروان بودم ونزدیک به چهار سال مسوول مرور کتاب وبسایت «جن و پری» بودم و مدتی هم در وبسایتهای «مزدیسا»، «مرور» و «مد و مه» مینوشتم. دارم سعی میکنم که زندگیام را مرتبط با کتاب نگه دارم. در مطبوعات صرفا در مورد کتاب و ادبیات مینویسم و بیشتر وقتام به نوشتن مرور کتاب میگذرد. وبلاگنویسی را در سال 2004 در بلاگاسپات با نام «سودارو» شروع کردم که بعد از سه سال و نوشتن هشتصد پست وبلاگ، فیلتر شدم. بعد به حسین جاوید در «کتابلاگ» ملحق شدم و صفحهیی در آن وبسایت داشتم که بعد از حدود دو سال و نوشتن نزدیک به یکصد و هفتاد پست، آنجا هم فیلتر شد. بعد به بلاگفا پناهنده شدم تا گذر روزگار چه در چنتهی خود داشته باشد. مرسی که به اینجا سر میزنید.