مردان مجرد سرزمین تپه‌ها. ویلیام ترور. مترجم: مهرآسا علیزاده. تندیس‌های جیبی: جلد پانزدهم. چاپ اول: پاییز 1390. 1500 نسخه. 70 صفحه. 1500 تومان.

 

ویلیام ترور کاکس، رمان‌نویس و داستان‌سرای ایرلندی در سال 1928 در خانواده‌ای پروتستان در میچلزتاون ایرلند به دنیا آمد. مدت کوتاهی به شغل آموزگاری پرداخت. سپس مدتی در یک شرکت تبلیغاتی کار کرد و از سال 1965 به طور تمام وقت کار نویسندگی را آغاز کرد. ترور از جمله پرکارتین نویسندگان معاصر ایرلندی است و به عنوان نویسنده رمان و داستان کوتاه مورد تحسین بسیار قرار گرفته است. از 1953 به انگلستان رفت. ترور به شیوه‌ای استادانه تفاوت‌های جزیی و دقیق شخصیت‌هایی را به تصویر می‌کشد که سرنوشت برایشان نوعی مصیبت رقم زده. عضو فرهنگستان ادب ایرلند است و برای آثار و نوشته‌هایش جوایز بین‌المللی فراوانی دریافت کرد که مهمترین آنها جایزه کتاب سال وایبرد، آیریش تایمز و جایزه‌ی بوکر و او هنری بوده است.

 

پشت جلد کتاب

 

از زمستان سال پیش، «تندیس‌های جیبی» راه خودشان را به بازار کتاب ایران باز کرده‌اند و سری جدید این کتاب‌ها، هفته‌ی گذشته در کتاب‌فروشی‌های تهران پخش شد. شش جلد جدید، همانند سری‌های پیشین، برپایه‌ی مجموعه‌ي انتشارات «پنگوئن» هستند که در هر کتاب، نویسنده‌ای را معرفی می‌کند و مقالات یا داستان‌ها یا بخشی از رمانی را به خواننده نشان می‌دهد. مشت نمونه‌ی خروار. دوست داشتی برو و بقیه‌ی کارهای این نویسنده را بخوان. دوست نداشتی، بی‌خودی وقت‌ات را سرِ یک کتاب چندصد صفحه‌ای حرام نکن، برو یکی دیگر از این کتاب‌های کوچک را بخوان و ببین نویسنده‌ی مورد علاقه‌ات کیست.

بیشتر این نویسنده‌ها و کتاب‌ها برای خواننده‌ي فارسی، مهجور هستند. متاسفانه مترجم‌ها و نشرهای ما، بیشتر به این مقوله مشغول‌اند تا کتاب تکراری ترجمه و به بازار بفرستند یا سراغ نویسنده‌های نام‌آشناتر رفته و خیلی در کار معرفی کتاب‌ها، نویسنده‌ها و سبک‌های جدید نیستند. همین هفتاد جلد «پنگوئن»، لبریز از نام‌های تازه برای مترجمین و ناشر فارسی بوده، در حالی‌که تمامی اینان، نام‌هایی پرفروش و شناخته شده در فرهنگ انگلیسی‌زبان به‌شمار می‌روند. «ویلیام تِرِوِر» را خوشبختانه را در فارسی می‌شناسیم. در طول سه سال گذشته، چندین کتاب از این نویسنده را نشر «افراز» و نشر «مروارید» به بازار کتابِ ما فرستاده‌اند. حالا مشت نمونه‌ي خروار: دو داستان مشهور این نویسنده که هر کدام جوایزی برده‌اند موجود است. یکی داستانِ «همسرانِ پیانو کوک‌کن» و دیگری «مردان مجرد سرزمین تپه‌ها». انتخاب با خودِ شما است!

کتاب کوچک است در قطع پالتویی. راحت می‌توانید در جیب بگذارید و در اتوبوس یا مترو یا تاکسی، ورقی زده و بخوانید. سبک ترور به شما این اجازه را می‌دهد که منقطع بخوانید، چون او عاشق تدوین لحظه‌هاست. دو داستان او، زندگی‌های بومی ایرلند را دنبال می‌کنند. در هر دو، ماجرا از دیدگاه شخصیت‌های مختلف داستان دنبال می‌شود و دانای کل، بر روی یک شخص، بیشتر از دیگران، متمرکز باقی می‌ماند. اما حقیقت داستان، در گذر زمان و انبوهی لحظه‌های کوتاه دنبال می‌شوند. شما در طول صفحات، چندین سال یا چندین روز را دنبال می‌کنید و در هر صفحه، برشی زمانی را از دیدگاه شخصیتی می‌بینید. تصویرها در یک‌دیگر ادغام شده و تدوین نهایی، چشم‌اندازی از زندگی ایرلندی، برای خواننده رقم می‌زند. «مردان مجرد سرزمین تپه‌ها» کتاب کوچکی است اما به‌راحتی خواننده‌اش را می‌تواند به جهانی گسترده وارد سازد و خواننده می‌تواند بعد از پایان کتاب، سراغ یک کتاب‌فروشی شهر برود و چند کتاب دیگر از ویلیام ترور را بخرد... یا شاید لذتی نبرده باشد، یک جلد دیگر از «تندیس‌های جیبی» یا کتاب‌های مشابه در بازار را می‌تواند شروع کند و بچشد ببیند از طعمِ این نویسنده خوش‌اش می‌آید یا کلماتِ دیگری به ذائقه‌اش خوش‌تر می‌آیند.

 

گزیده‌ی متن، از صفحات 46 و 47 کتاب:

 

پلی خبر نداشت. هر جا که مناسب بود توقف می‌کردند مثلاً در یک شهر و حالا که دیگر در مجلس عزا نبودند نوشیدنی صرف می‌کردند. خبرهایی را که قبلاً نمی‌شد درباره‌شان صحبت کرد رد و بدل می‌کردند. لابد آیدان درباره بوستن حرف می‌زد و خواهران و برادرانش را دعوت می‌کرد به او سری بزنند.

 

«پلی! خودت را کنار آتش گرم کن.»

«اول باید یه سر به گوساله‌ها بزنم.»

«پوتین‌های پدرت اونجاست».

«می‌دونم».

 

برادرنش هم چکمه‌های لاستیکی را امانت گرفته بودند. هرکس هرجا می‌خواست برود به آن چکمه‌ها احتیاج داشت. کوین حصار دور مزرعه را تعمیر کرده بود. آیدان جریان آب را در لوله‌ای که منتهی به طویله گوسفندها می‌شد دوباره برقرار کرده بود. با کمک یکدیگر سیم‌های خاردار آن‌سوی باتلاق را محکم کرده بودند.

«پلی، بارونی تنت کن».

قرار نبود باران ببارد اما بارانی جلوی نفوذ باد را می‌گرفت. از وقتی‌که به یاد می‌آورد این‌جا همیشه باد می‌وزید کیسه‌های کود در حیاط پخش می‌شدند. در مسیر تپه‌ها، در مزرعه وسیعی که مکان اصلی اقامت خانواده بود و قبلاً پدرش آن‌جا را از قلوه‌سنگ پاک‌سازی کرده بود و در مزرعه سیب‌زمینی، هوا اغلب طوفانی بود. در این منطقه بیش‌تر از بارش باران یا یخ‌بندان، باد می‌وزید. البته این بدان معنی نبود که باران زیاد نمی‌بارید. اما به قول پدرش کی به باران اهمیت می‌داد.